نام شیعه 5 بار در قرآن آمده و 7 بار با ترکیباتش 7+5= 12 بار نام شیعه در قرآن آمده ولی نام فرقه های باطل دین یک بار هم در قرآن نیامده مرد باشید و حرف حق را بپذیرید اینقدر بدبخت و نامرد نباشید اینها دارنداز مظلومیت شیعه سوء استفاده میکنند یکی از دائشی ها گفت خجالت بکش نام ما هم در قرآن آمده پرسیدم بفرما ما قبول میکنیم فرمود ما پیروان شیطان میباشیم و نام شیطان 22 میباشد به ابجد شیطان 22 عمر هم 22 ابابکر 22 شیطان 22 مقصر 22 دشمن اسلام 22 هذیان 22 دروغ 22 نیرنگ 22 کلک 22 کید 22مکارا 22 روباه 22بدبختی 22 بدیها22 نام ما بیشتر از نام شماست گفتم درست میفرمائید جمالتو عشق است شما خود شیطان میباشی فرمود نه من الاغ شیطانم گفتم تا شیطان الاغهایی مثل شما دارد هیچ غمی ندارد آقا وقتی قرآن چاپ میکنید روی جلد آن به علم ریاضی قرآن علم ابجد بنویسید قرآن شیعها 737-541 عمر ابوبکر = 196 ضرب 14 معصوم 196 به ابجد دین اسلام 196 اصوله دین196 کلید اسلام 196 اساس دین 196 دین اسلام 196 ضرب 14 معصوم میباشد دین اسلام 196 گذشته از 700 آیه برای امام علی(ع) طبق روایت اهل سنت درباره امام مهدی 255 آیه میباشد مهدی به ابجد کبیر مهدی 59 میباشد این آیه هم 59 حرف دارد بشمار59 و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهٔ و نجعلهم الوارثین59 مهدی 59 حامی 59 زمین 59 ازآن 59 مهدی 59 مهدی امام 12 دوازدهم شیعیان میباشد
منظور از شیعه چیست ؟ شین شهید شیداء یا علی مولا به علم ابجد ریاضی قرآن به ابجد اسلام 132+92 محمد +110 علی +17 نماز +14 معصوم = 385 شیعه 385 پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 اسلام پیامبر 385 فقط دین اسلام 385 قال رسول الله 1587 کتابی الله وعترتی1587-1202 عمر ابوبکرعثمان = 385 شیعه385 عترت پیامبر میباشد این عدد مقدس 385 را از راست بخوان 583 ابجد 5 تن آل عباء علیه سلام میباشد 583 را از راست بخوان براستی شیعیان فرزندان اهلبیت پیامبرند به ابجد رضایت دین الهی الله1587 -1202 منهای سه خلیفه ابوبکر عمر عثمان =385 برترین دین 926-541 عمر ابوبکر=385 شیعه 385به ابجد بهترین دین الله اسلام شیعها 1447 - 1202 عمر ابوبکر عثمان = 245 علی 110+135 فاطمه = 245 اسلامه حق 245 منظور علی +فاطمه = 245 اسلامه حق 245 میباشد با بهشتی الله 786-541 = 245اسلامه حق فاطمه و علی میباشد اگر خطها ریز میباشد کنترل را بگیرید و قلتک روی موس را به جلو بچرخانید بزرگ نمایی میشود
وبعد : یکی از مخاطرات بزرگی که جوامع را به فساد کشانده و خانواده ها را از یکدیگر جدا نموده و مردم را دچار بلا و امراض کرده سحر و پیامدهای ناپسند آن می باشد. پس بسیار ضروری است که انسانها حقیقت آن را فهمیده ، خطراتش را بشناسند و از شر آن پرهیز نموده تا در انجام چیزی که حکمش را نمی دانند نیافتند. برادر و خواهر گرامی این نکات مختصر را برایت بازگو می کنم تا انشاء الله با بعضی از جنبه ها یش آشنا شده و قسمتی از مخاطراتش را بدانی: 1- تعریف سحر و بیان حقیقت آن: سحر : در لغت بر چیزی اطلاق می شود که پنهان بوده و سبب آن مخفی مانده باشد و به همین دلیل عرب در مورد اختفای شدید می گوید: مخفی تر است سحر. و در اصطلاح شرعی چنانچه ابن قدامه (رح) در کتاب "المغنی" می گوید: عبارتست از گره یا وردی که نوشته یا گفته می شود و یا عمل چیزی که بر بدن ، قلب و یا عقل شخص مسحور به صورت غیر مستقیم تأثیر بگذارد. [المغنی 8/150]. - سحر دارای حقیقت و تأثیر است و چه بسا شخص سحر شده می میرد یا طبع و عادتش تغییر می کند . سحر در ناراحتی و از بین رفتن بدن دارای تأثیر بوده ،و این چیزی است که تمامی علما بر آن اتفاق داشته و قرآن و سنت صحیح برآن دلالت می کند .[ رجوع شود به المجموع للنووی: 19/240و الفروق للقرفی:4/149,وغیره] - از جمله سحر آن است که بوسیله ساحر و با کمک شیطانی که او را در فساد و افساد یاری می کند صورت می پذیرد بگونه ای که نفس ساحر با نفس شیطان متحد شده و بدینوسیله فساد ایجاد می کند و این امر مبنی بر سخنان و اعمال مخصوصی می باشد که از ساحر صادر شده و با قدرت خداوند بر دیگران تأثیر می گذارد که این نوع اول سحر است. و نوع دوم: طلسم. عملی است که ساحر به کمک شیطان یا بنا بر کار شیطان بر دستمال یا لباس یا فلزات و مانند اینها انجام می دهد به شکلی خاص و در زمانی خاص و با حجم و صورتی معین برای ضرر رساندن به یک فرد یا افراد یا آنچه که در اختیار دارد . این مهمترین نوع از انواع سحر است. 2- حکم سحر و بیان خطرات آن: باید یقین داشت که سحر به وقوع نمی پیوندد مگر با یاری جستن از شیاطین و بندگی آنها با قول و فعل و انجام محرمات و خبائث و مانند آنها و تمامی اینها کفر و شرک می باشد که برای مسلمانی که به خدا و روز آخرت ایمان دارد جایز نیست آن را انجام دهد. دلایل کفر ساحر بسیار است که از جمله آنها: الف: قال تعالى: (وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیْاطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ )(102البقرة) « و سلیمان کفر نورزید ولکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند» در استدلال به آیه می توان گفت که در این آیه حکم صادر شده کفر است، که بر سحر اطلاق شده و مبین این موضوع است که که علت کفر،سحر می باشد. ب ـ قال تعالى: (وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ)(102البقرة) «(هاروت و ماروت) به هیچ کس چیزی نمی آموختند مگر اینکه پیشاپیش به او می گفتند: ما وسیله آزمایش هستیم کافر نشو. از ایشان چیزهایی آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می افکندند و حال آنکه با چنین جادو نمی توانند به کسی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه و اذن خدا باشد. و آنان قسمتهایی را فرا می گرفتند که برایشان زیان داشت و بدیشان سودی نمی رساند و مسلما می دانستند هر کسی خریدار اینگونه متاع باشد بهره ای در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند است آنچه خود را بدان فروخته اگر می دانستند» دلالت آیه را از دو وجه می توان بررسی نمود: تصریح در این امر که یادگیری آن کفر است. با این سخن خداوند که (فلا تکفر). صدیق حسن خان می گوید « آیه بر این دلالت می کند که فراگیری سحر کفر است و ظاهر آیه بر عدم تفاوت بین معتقد و غیر معتقد و بین کسی که آنرا یاد می گیرد تا ساحر شود و کسی که آنرا برای دفع آن میاموزد، می باشد» [نیل المرام:21] اینکه سحر هیچ نفعی ندارد و خداوند آنچه را که در آن نفعی نیست را برای بندگانش مباح ننموده. و وجود نص بر اینکه هرکس آنرا فراگیرد در آخرت نصیبی نخواهد داشت و آنکس که در آخرت نصیبی ندارد کافر است. ج ـ قال تعالى : (وَلا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَى)(69/طـه) « و ساحر هر کجا که رود رستگار نخواهد شد». و نفی رستگاری در اینجا شامل هر رستگاری در دنیا و آخرت می شود و این دلیل بر کفر است زیرا رستگاری به صورت کلی از کسی نفی نمی شود مگر از شخص کافری که هیچ خیری در او نیست. و علما بر حرمت آموزش و فراگیری سحر اجماع دارند. ابن قدامه رحمة الله می گوید: «آموزش و فراگیری سحر حرام است که اختلافی در این موضوع بین اهل علم سراغ ندارم» و امام ذهبی رحمةالله در کتاب کبائر می گوید: « سومین گناه کبیره سحر است زیرا شخص ساحر ناچار است که کافر شود و خداوند متعال می فرماید: (وَلَکِنَّ الشَّیْاطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ )(102البقرة)...تا آنجا که می گوید: پس می بینی که خلق کثیری از گمراهان وارد سحر شده و گمان می کنند که فقط حرام است و نمی دانند که سحر کفراست و سیمیاء(نوعی سحر) را فرامی گیرند که عین سحر است و درباره عقد مرد با زنش که سحر است و در محبت مرد به زن یا نفرت از او با کلمات مجهولی که اکثر آن شرک و گمراهی است» [الکبائر/14] و شیخ حافظ حکمی می گوید: و می دانیم که سحر انجام نمی شود مگر با کفر به خداوند متعال [ معارج القبول:1/512] 3- راه در امان ماندن ازسحر: بهترین راه علاج سحر این است که شخص قبل از وقوع از آن دوری کند چرا که پیشگیری بهتر از درمان است و ساحر انسان گمراهی است که از شر و فساد خوشش میاید و او برای عملی ساختن اغراض پلیدش از شیطان یاری می جوید و قرآن طریقه درامان ماندن مسلمان از شر شیطان و پیروان و یارانش را بیان نموده که از جمله آن: 1-خالص نمودن خویش و توحید فقط برای خداوند و تفکر در این موضوع که هر سببی مسببی دارد و هر آنچه که در ماحول او می گذرد در دست خداوند است و اینکه هیچ چیز به او نفع یا ضرری نمی رساند مگر با اذن و اراده خداوند متعال :(وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ )(102/البقرة) « و آنها نمی توانند به احدی ضرر برسانند مگر با اذن خداوند» 2- پناه بردن به خداوند از شیطان خداوند متعال می فرماید: (وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ*وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ)(97-98/المؤمنون) « و بگو پروردگارا خویشتن را از وسوسه های اهریمنان در پناه تو میدارم و خویشتن را در پناه تو می دارم از اینکه با من گرد آیند ». 3- تقوای خداوند و محافظت بر اوامر و نواهی او خداوند متعال می فرماید: (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا)(2/الطلاق) « هر کس که تقوای خدا را پیشه کند برایش گشایشی حاصل می شود» وقال تعالى: (وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ)(120/آل عمران) « و اگر صبرو تقوا پیشه کنید مکر آنها به شما هیچ ضرری نمی رساند براستی که خداوند به آنچه انجام می دهند احاطه دارد». 4- توکل بر خداوند و اعتماد بر او از قویترین راهها برای دفع هر شرور ازانسان می باشد و هرکس که بر خداوند توکل کند پس خداوند برای او کافی است و خداوند متعال می فرماید: (وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ) (3/الطلاق) 5- محافظت بر اذکار روزانه از جمله اذکار صبح و شام و خواب و مانند آنها و صد مرتبه در روز لااله الا الله گفتن و قرائت دو آیه آخر سوره بقرة و خواندن آیة الکرسی و موارد دیگری که در کتاب و سنت برای محافظت انسان مؤمن وارد شده است. 4- روشعلاج سحر: خداوند هیچ مریضی را نازل نکرده مگر اینکه دوایی برای آن قرار داده و خداوند برای سحر هم همانند دیگر بیماریها داروهایی قرار داده تا بتوان آنرا برطرف نمود و از جمله آنها: 1-از بزرگترین اسباب و قویترین آنها : در خواست از خداوند متعال برای برطرف نمودن و رفع امراض یا آنچه که به او رسیده و پناه بردن صادقانه و از روی اخلاص و فراهم نمودن اسباب اجابت دعا و محلهای آن و خداوند متعال می فرماید: :( أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ ) (62/ النمل) « ( آیا بتها بهترند) یا کسی که به فریاد درمانده می رسد و بلا و گرفتاری را برطرف می کند هرگاه او را به کمک طلبد». 2- اوراد و رقیه شرعی بوسیله کلام خداوند و کلام رسول الله صلی الله و علیه وسلم و هر کلام شرعی که در آن شرک و کفر و پناه بردن به غیر خدا یا مانند آن نباشد و با زبان عربی فصیح و مفهوم باشد و اینکه اعتقاد داشته باشیم که این خود به خود هیچ تأثیری ندارد و سببی از اسباب می باشد. 3-بیرون آوردن سحر و باطل کردنش که با از بین بردن ماده خبیث و نابود کردن آن صورت می گیرد. 4- استعمال داروهای مباح که پزشکان و اهل علم آنرا تشخیص دهند مانند خوردن هفت خرمای مدینه هر روز صبح که از سحر قبل از وقوعش جلوگیری میکند و برای بعد از وقوعش هم سودمند می باشد چنانچه در صحیح بخاری از روسول الله صلی الله و علیه وسلم روایت شده که :" من اصطبح بسبع تمرات من عجوة ـ وفی روایة من تمر المدینة ـ لم یضره سحر ولا سم ذلک الیوم إلى اللیل". هر کس صبح هفت خرمای مدینه را بخورد در آن روز تا شب هیچ سحر یا سمی به او ضرر نمی رساند. و همچنین آنچه که علما از به کار بردن برگ سدرسبز و دیگر چیزهایی که برای درمان سحر ذکر نموده اند . رجوع شود به سخنان ابن حجر در کتاب فتح الباری .[ فتح الباری: 10/233] 5- حجامت در مکانی که سحر به آن آسیب رسانده و اگر اثر آن در عضوی باشد که بتوان ماده آلوده را از آن خارج ساخت بسیار سودمند است. ای برادر گرامی اینها اشاراتی بود حول این موضوع مهم که خطر آن عمومی شده و از خداوند متعال درخواست می کنم که من و شما را از شر اشرار و کید فجار در امان بدارد و ضرر کسانی که بوسیله سحر دچار آسیب شده اند را رفع بفرماید. و صلی الله و سلم علی نبینا محمد.
علت عدم استجابت دعا
علت عدم استجابت دعا یک بار ابراهیم بن اسحاق از بازار بصره می گذشت که مردم هم دورش جمع شدند و به او گفتند:: ای ابا اسحاق چرا دعا می کنیم ولی دعایمان مستجاب نمی شود گفت: چون قلب هایتان با ده چیز مرده است اول: خداوند را می شناسید اما حقش را ادا نمی کنید دوم: گمان می کنید که پیامبر صلی الله علیه و سلم را دوست دارید اما از سنتش پیروی نمی کنید و امام زمانتان را نمیشناسید سوم: قرآن را می خوانید اما به آن عمل نمی کنید چهارم: از نعمت های خداوند استفاده می کنید اما شکرش را به جا نمی آورید پنجم: می گویید که شیطان دشمنتان است اما در عمل از او پیروی می کنید ششم: می گویید بهشت حق است اما برایش تلاش نمی کنید هفتم می گویید جهنم حق است اما از آن نمی گریزید هشتم: می گویید مرگ حق است اما خود را برای آن آماده نمی کنید نهم: هر وقت از خواب برمی خیزید مشغول به عیوب مردم می شوید و عیوب خود را فراموش می کنید دهم:مرده هایتان را دفن می کنید اما از آن ها عبرت می گیرید
علت عدم استجابت دعا
علت عدم استجابت دعا یک بار ابراهیم بن اسحاق از بازار بصره می گذشت که مردم هم دورش جمع شدند و به او گفتند:: ای ابا اسحاق چرا دعا می کنیم ولی دعایمان مستجاب نمی شود گفت: چون قلب هایتان با ده چیز مرده است اول: خداوند را می شناسید اما حقش را ادا نمی کنید دوم: گمان می کنید که پیامبر صلی الله علیه و سلم را دوست دارید اما از سنتش پیروی نمی کنید و امام زمانتان را نمیشناسید سوم: قرآن را می خوانید اما به آن عمل نمی کنید چهارم: از نعمت های خداوند استفاده می کنید اما شکرش را به جا نمی آورید پنجم: می گویید که شیطان دشمنتان است اما در عمل از او پیروی می کنید ششم: می گویید بهشت حق است اما برایش تلاش نمی کنید هفتم می گویید جهنم حق است اما از آن نمی گریزید هشتم: می گویید مرگ حق است اما خود را برای آن آماده نمی کنید نهم: هر وقت از خواب برمی خیزید مشغول به عیوب مردم می شوید و عیوب خود را فراموش می کنید دهم:مرده هایتان را دفن می کنید اما از آن ها عبرت می گیرید
وبعد : یکی از مخاطرات بزرگی که جوامع را به فساد کشانده و خانواده ها را از یکدیگر جدا نموده و مردم را دچار بلا و امراض کرده سحر و پیامدهای ناپسند آن می باشد. پس بسیار ضروری است که انسانها حقیقت آن را فهمیده ، خطراتش را بشناسند و از شر آن پرهیز نموده تا در انجام چیزی که حکمش را نمی دانند نیافتند. برادر و خواهر گرامی این نکات مختصر را برایت بازگو می کنم تا انشاء الله با بعضی از جنبه ها یش آشنا شده و قسمتی از مخاطراتش را بدانی: 1- تعریف سحر و بیان حقیقت آن: سحر : در لغت بر چیزی اطلاق می شود که پنهان بوده و سبب آن مخفی مانده باشد و به همین دلیل عرب در مورد اختفای شدید می گوید: مخفی تر است سحر. و در اصطلاح شرعی چنانچه ابن قدامه (رح) در کتاب "المغنی" می گوید: عبارتست از گره یا وردی که نوشته یا گفته می شود و یا عمل چیزی که بر بدن ، قلب و یا عقل شخص مسحور به صورت غیر مستقیم تأثیر بگذارد. [المغنی 8/150]. - سحر دارای حقیقت و تأثیر است و چه بسا شخص سحر شده می میرد یا طبع و عادتش تغییر می کند . سحر در ناراحتی و از بین رفتن بدن دارای تأثیر بوده ،و این چیزی است که تمامی علما بر آن اتفاق داشته و قرآن و سنت صحیح برآن دلالت می کند .[ رجوع شود به المجموع للنووی: 19/240و الفروق للقرفی:4/149,وغیره] - از جمله سحر آن است که بوسیله ساحر و با کمک شیطانی که او را در فساد و افساد یاری می کند صورت می پذیرد بگونه ای که نفس ساحر با نفس شیطان متحد شده و بدینوسیله فساد ایجاد می کند و این امر مبنی بر سخنان و اعمال مخصوصی می باشد که از ساحر صادر شده و با قدرت خداوند بر دیگران تأثیر می گذارد که این نوع اول سحر است. و نوع دوم: طلسم. عملی است که ساحر به کمک شیطان یا بنا بر کار شیطان بر دستمال یا لباس یا فلزات و مانند اینها انجام می دهد به شکلی خاص و در زمانی خاص و با حجم و صورتی معین برای ضرر رساندن به یک فرد یا افراد یا آنچه که در اختیار دارد . این مهمترین نوع از انواع سحر است. 2- حکم سحر و بیان خطرات آن: باید یقین داشت که سحر به وقوع نمی پیوندد مگر با یاری جستن از شیاطین و بندگی آنها با قول و فعل و انجام محرمات و خبائث و مانند آنها و تمامی اینها کفر و شرک می باشد که برای مسلمانی که به خدا و روز آخرت ایمان دارد جایز نیست آن را انجام دهد. دلایل کفر ساحر بسیار است که از جمله آنها: الف: قال تعالى: (وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیْاطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ )(102البقرة) « و سلیمان کفر نورزید ولکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند» در استدلال به آیه می توان گفت که در این آیه حکم صادر شده کفر است، که بر سحر اطلاق شده و مبین این موضوع است که که علت کفر،سحر می باشد. ب ـ قال تعالى: (وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ)(102البقرة) «(هاروت و ماروت) به هیچ کس چیزی نمی آموختند مگر اینکه پیشاپیش به او می گفتند: ما وسیله آزمایش هستیم کافر نشو. از ایشان چیزهایی آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می افکندند و حال آنکه با چنین جادو نمی توانند به کسی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه و اذن خدا باشد. و آنان قسمتهایی را فرا می گرفتند که برایشان زیان داشت و بدیشان سودی نمی رساند و مسلما می دانستند هر کسی خریدار اینگونه متاع باشد بهره ای در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند است آنچه خود را بدان فروخته اگر می دانستند» دلالت آیه را از دو وجه می توان بررسی نمود: تصریح در این امر که یادگیری آن کفر است. با این سخن خداوند که (فلا تکفر). صدیق حسن خان می گوید « آیه بر این دلالت می کند که فراگیری سحر کفر است و ظاهر آیه بر عدم تفاوت بین معتقد و غیر معتقد و بین کسی که آنرا یاد می گیرد تا ساحر شود و کسی که آنرا برای دفع آن میاموزد، می باشد» [نیل المرام:21] اینکه سحر هیچ نفعی ندارد و خداوند آنچه را که در آن نفعی نیست را برای بندگانش مباح ننموده. و وجود نص بر اینکه هرکس آنرا فراگیرد در آخرت نصیبی نخواهد داشت و آنکس که در آخرت نصیبی ندارد کافر است. ج ـ قال تعالى : (وَلا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَى)(69/طـه) « و ساحر هر کجا که رود رستگار نخواهد شد». و نفی رستگاری در اینجا شامل هر رستگاری در دنیا و آخرت می شود و این دلیل بر کفر است زیرا رستگاری به صورت کلی از کسی نفی نمی شود مگر از شخص کافری که هیچ خیری در او نیست. و علما بر حرمت آموزش و فراگیری سحر اجماع دارند. ابن قدامه رحمة الله می گوید: «آموزش و فراگیری سحر حرام است که اختلافی در این موضوع بین اهل علم سراغ ندارم» و امام ذهبی رحمةالله در کتاب کبائر می گوید: « سومین گناه کبیره سحر است زیرا شخص ساحر ناچار است که کافر شود و خداوند متعال می فرماید: (وَلَکِنَّ الشَّیْاطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ )(102البقرة)...تا آنجا که می گوید: پس می بینی که خلق کثیری از گمراهان وارد سحر شده و گمان می کنند که فقط حرام است و نمی دانند که سحر کفراست و سیمیاء(نوعی سحر) را فرامی گیرند که عین سحر است و درباره عقد مرد با زنش که سحر است و در محبت مرد به زن یا نفرت از او با کلمات مجهولی که اکثر آن شرک و گمراهی است» [الکبائر/14] و شیخ حافظ حکمی می گوید: و می دانیم که سحر انجام نمی شود مگر با کفر به خداوند متعال [ معارج القبول:1/512] 3- راه در امان ماندن ازسحر: بهترین راه علاج سحر این است که شخص قبل از وقوع از آن دوری کند چرا که پیشگیری بهتر از درمان است و ساحر انسان گمراهی است که از شر و فساد خوشش میاید و او برای عملی ساختن اغراض پلیدش از شیطان یاری می جوید و قرآن طریقه درامان ماندن مسلمان از شر شیطان و پیروان و یارانش را بیان نموده که از جمله آن: 1-خالص نمودن خویش و توحید فقط برای خداوند و تفکر در این موضوع که هر سببی مسببی دارد و هر آنچه که در ماحول او می گذرد در دست خداوند است و اینکه هیچ چیز به او نفع یا ضرری نمی رساند مگر با اذن و اراده خداوند متعال :(وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ )(102/البقرة) « و آنها نمی توانند به احدی ضرر برسانند مگر با اذن خداوند» 2- پناه بردن به خداوند از شیطان خداوند متعال می فرماید: (وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ*وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ)(97-98/المؤمنون) « و بگو پروردگارا خویشتن را از وسوسه های اهریمنان در پناه تو میدارم و خویشتن را در پناه تو می دارم از اینکه با من گرد آیند ». 3- تقوای خداوند و محافظت بر اوامر و نواهی او خداوند متعال می فرماید: (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا)(2/الطلاق) « هر کس که تقوای خدا را پیشه کند برایش گشایشی حاصل می شود» وقال تعالى: (وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ)(120/آل عمران) « و اگر صبرو تقوا پیشه کنید مکر آنها به شما هیچ ضرری نمی رساند براستی که خداوند به آنچه انجام می دهند احاطه دارد». 4- توکل بر خداوند و اعتماد بر او از قویترین راهها برای دفع هر شرور ازانسان می باشد و هرکس که بر خداوند توکل کند پس خداوند برای او کافی است و خداوند متعال می فرماید: (وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ) (3/الطلاق) 5- محافظت بر اذکار روزانه از جمله اذکار صبح و شام و خواب و مانند آنها و صد مرتبه در روز لااله الا الله گفتن و قرائت دو آیه آخر سوره بقرة و خواندن آیة الکرسی و موارد دیگری که در کتاب و سنت برای محافظت انسان مؤمن وارد شده است. 4- روشعلاج سحر: خداوند هیچ مریضی را نازل نکرده مگر اینکه دوایی برای آن قرار داده و خداوند برای سحر هم همانند دیگر بیماریها داروهایی قرار داده تا بتوان آنرا برطرف نمود و از جمله آنها: 1-از بزرگترین اسباب و قویترین آنها : در خواست از خداوند متعال برای برطرف نمودن و رفع امراض یا آنچه که به او رسیده و پناه بردن صادقانه و از روی اخلاص و فراهم نمودن اسباب اجابت دعا و محلهای آن و خداوند متعال می فرماید: :( أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ ) (62/ النمل) « ( آیا بتها بهترند) یا کسی که به فریاد درمانده می رسد و بلا و گرفتاری را برطرف می کند هرگاه او را به کمک طلبد». 2- اوراد و رقیه شرعی بوسیله کلام خداوند و کلام رسول الله صلی الله و علیه وسلم و هر کلام شرعی که در آن شرک و کفر و پناه بردن به غیر خدا یا مانند آن نباشد و با زبان عربی فصیح و مفهوم باشد و اینکه اعتقاد داشته باشیم که این خود به خود هیچ تأثیری ندارد و سببی از اسباب می باشد. 3-بیرون آوردن سحر و باطل کردنش که با از بین بردن ماده خبیث و نابود کردن آن صورت می گیرد. 4- استعمال داروهای مباح که پزشکان و اهل علم آنرا تشخیص دهند مانند خوردن هفت خرمای مدینه هر روز صبح که از سحر قبل از وقوعش جلوگیری میکند و برای بعد از وقوعش هم سودمند می باشد چنانچه در صحیح بخاری از روسول الله صلی الله و علیه وسلم روایت شده که :" من اصطبح بسبع تمرات من عجوة ـ وفی روایة من تمر المدینة ـ لم یضره سحر ولا سم ذلک الیوم إلى اللیل". هر کس صبح هفت خرمای مدینه را بخورد در آن روز تا شب هیچ سحر یا سمی به او ضرر نمی رساند. و همچنین آنچه که علما از به کار بردن برگ سدرسبز و دیگر چیزهایی که برای درمان سحر ذکر نموده اند . رجوع شود به سخنان ابن حجر در کتاب فتح الباری .[ فتح الباری: 10/233] 5- حجامت در مکانی که سحر به آن آسیب رسانده و اگر اثر آن در عضوی باشد که بتوان ماده آلوده را از آن خارج ساخت بسیار سودمند است. ای برادر گرامی اینها اشاراتی بود حول این موضوع مهم که خطر آن عمومی شده و از خداوند متعال درخواست می کنم که من و شما را از شر اشرار و کید فجار در امان بدارد و ضرر کسانی که بوسیله سحر دچار آسیب شده اند را رفع بفرماید. و صلی الله و سلم علی نبینا محمد.
از احاديثي که صحاح و سنن آنها را نقل کردهاند، استفاده ميشود که پيامبر خدا به علّتي، بطور موقّت از زيارت قبور نهي کرده بود سپس اجازه داد که مردم راهيِ زيارت آنها شوند. شايد علت نهي اين بوده که اموات گذشته آنان، غالباً مشرک و بت پرست بوده اند و اسلام علاقه و پيوند آنان را با جهان شرک قطع کرده بود. ممکن است علت نهي چيز ديگري بوده باشد و آن اين که گروه تازه مسلمان، بر سر خاک مردگان به باطل نوحه سرايي مي کردند و سخنان خارج از ادبِ اسلامي به زبان مي راندند. ولي پس از گسترش اسلام و پا برجايي نهال ايمان در دل افراد، اين نهي برداشته شد و پيامبر گرامي به خاطر منافع تربيتي که در زيارت قبور هست اجازه داد تا مردم به زيارت قبور بشتابند. نويسندگان سنن و صحاح در اين زمينه چنين نقل ميکنند: 1 - «زُورُوا القبورَ فإنها تُذَکِّرُکم الآخِرَةَ...»(1). «قبرها را زيارت کنيد؛ زيرا زيارت آنها، مايه يادآوري سراي ديگر ميگردد.» 2 - «کُنْتُ نَهَيْتُکُمْ عَنْ زِيارَةِ الْقُبُورِ فَزُورُوا، فَاِنَّها تُزَهِّدُ فِي الدُّنْيا وَتُذَکِّرُ الآخِرَةَ»(2). «من شما را از زيارت قبور نهي کرده بودم، از اين به بعد زيارت کنيد؛ زيرا زيارت قبور، شما را نسبت به دنيا بياعتنا ميسازد و آخرت را به ياد ميآورد.» روي همين اساس است که پيامبر گرامي، قبر مادر خود را زيارت ميکرد و مردم را به زيارت قبور سفارش ميفرمود؛ زيرا زيارت قبور مايه يادآوري آخرت است. 3 - «زارَ النّبيّ قَبْرَ اُمِّهِ فَبَکي واَبْکي مَنْ حَولَه... إستأْذَنْتُ رَبِّي في اَنْ أَزُورَ قَبرها، فَاَذِنَ لِي، فَزُورُوا الْقُبُورَ فَإِنَّها تُذَکِّرُکُمُ الْمَوْتَ»(3). «پيامبر - ص - قبر مادر خود را زيارت کرد و در کنار قبر او گريست و کساني را که دورش گرد آمده بودند گرياند، آنگاه فرمود: از خدايم اجازه گرفتهام که قبر مادرم را زيارت کنم، شما نيز قبرها را زيارت کنيد، زيرا زيارت آنها مرگ را به ياد ميآورد.» 4 - عايشه ميگويد: «أنَّ رَسُولَ اللَّهِ رَخَّصَ في زِيارَةِ الْقُبُورِ»(4). «پيامبر خدا بر زيارت قبور اجازه داد.» 5 - عايشه همچنين ميگويد: پيامبر کيفيت زيارت قبور را اين چنين برايم آموخت: «فَأمَرَني رَبِّي آتي الْبقِيعَ فَأَسْتَغْفِرَلَهُمْ، قُلْتُ کَيفَ أقُولُ: يا رسول اللَّهَ، قالَ: قُولي: السلامُ علي أهل الدِّيارِ مِنَ الْمُؤمنينَ والمُسْلِمينَ يَرْحمُ اللَّه المُسْتَقْدِمينَ مِنّا وَالمُسْتأخِرينَ وإنَّا إنْ شاءاللَّه بِکُمْ لاحِقونَ»(5). «پروردگارم دستور داد که به بقيع بيايم و بر خفتگان در آن طلب آمرزش کنم، (عايشه) ميگويد: گفتم اي رسول خدا چگونه بگويم؟ فرمود: بگو سلام بر اهل اين ديار؛ از مؤمنان و مسلمانان. خداوند پيشينيان از ما و آنان که به دنبال ما ميآيند را رحمت کند، ما به همين زودي به شما ملحق ميشويم.» 6 - در احاديث وارد شده که پيامبر با چه جملههايي به زيارت قبور ميپرداخت، مانند: «السَّلامُ عَلَيْکُم دارَ قَوْمٍ مُؤمنينَ وإنّا واِيَّاکُمْ مُتواعِدونَ غَداً ومُواکِلُونَ، واِنَّا اِنْ شاءاللَّهُ بِکُم لاحِقُونَ، أللّهمَّ اغْفِر لأِهْلِ بقيع الغَرْقَدِ»(6). در حديث ديگر، چنين آمده: «السَّلامُ عَلَيْکُمْ أهْلَ الدِّيارِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُسْلِمِينَ وَإنَّا اِنْ شاءاللَّهُ بِکُمْ لاحِقونَ، اَنتُم لنا فَرَطٌ ونَحْنُ لَکُم تَبَعٌ أسْئَلُ اللَّه الْعافِيةَ لَنا وَلَکُمْ»(7). از حديث عايشه استفاده ميشود که هرگاه آخر شب فرا ميرسيد، پيامبر به سوي بقيع ميرفت و ميگفت: «السَّلامُ عَلَيْکُمْ دارقَوْمٍ مُؤْمِنينَ وَاَتاکُمْ ما تُوعَدُونَ، غَداً مُؤَجِّلُونَ، وَاِنَّا اِنْ شاءَاللَّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِأهْلِ بَقِيعِ الْغَرْقَدِ»(8). ازحديث ديگري استفاده مي شود که پيامبر گرامي بطور دستجمعي به زيارت قبور ميشتافت و به آنان تعليم مي کرد که اهل قبور را چگونه زيارت کنند. «کانَ رسوُلُ اللَّهَ يُعَلِّمُهُمْ اِذا خَرَجوا اِلَي الْمَقابِرِ فَکانَ قائِلُهُمْ يَقُول: السَّلامُ عَلَي أهلِ الدِّيارِ (يا) السَّلامُ عَلَيْکُمُ أهْلَ الدِّيارِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُسْلِمِينَ وإنّا إنْ شاءَاللَّهُ لاحِقُونَ أَسْئَلُ اللَّهَ لَنا وَلَکُم الْعافِيَةَ...»(9). (1) صحیح ابن ماجه 1 :113. (2) سنن ترمذی 3 :274. (3) صحیح مسلم 3 :65. (4) سنن ابن ماجه 1 :113. (5) صحیح مسلم 3 :64 وسنن نسایی 3: 76. (6) سنن نسایی 4 :76. (7) همان. (8) صحیح مسلم 3 : 63. (9) صحیح مسلم 3 : 11.
2010-06-15 14:56:00
+ نوشته شده در سهشنبه 04 شهریور 1393ساعت 09:51 توسط alialiali
|