|
مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست کسی که چون محمد است جمال روی خاتم است جان نبی علی ولی قائم آل محمد است {عج} والله ندیدم حق را نپذیرند برادران اهل سنت شریف ترین مردم دنیا هستند و درجا کلام حق رامیپذیرند نام شیعه 12بار در قرآن آمده { وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ} به ابجد وصی پیامبر 359-231 ابوبکر = 128حسین وزیر پیامبر 476 - 231= 245علی 110 + 135 فاطمه 245وصی نبیا 169علی مهدی169به ابجدبرترین دین 926-541عمر ابوبکر=385 با آل قرآن 385 فلسفه دین الله 385با قانون الهی دین الله 385یا الله وصی بحق محمد 385با آل قرآن385 شیعه 385راز اهل عالم 385 شیعه 385بدین واقعی اسلام 385فلسفه دبن الله 385 به دین الهی الله محمد علی 385به اهله محمد فاطمه علی385 اسلام پیامبر 385 فقط دین اسلام 385 این عدد نورانی را جلوی آئینه بگیر ابجد 5 تن آل عباء میشود 583 = 385 شیعیان فرزندان اهل بیت میباشند وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ:
نام شیعه چندین بار در قرآن آمده شیعه یعنی چه385به ابجد کبیر لا اله الا الله 166+محمد92+110علی +17 نماز = 385 شیعه یعنی اسلامه حق 245+140 با اسلامه= 385 شیعه نام شیعه 12 بار در قرآن آمده ولی نام فرقه های باطل یک بار هم در قرآن نیامده پس همه فرقه های باطل را محکم به دیوار بزنیم هر چیزی در قرآن بود قبول ولی اگر نبود محکم به دیوار توالت تاریخ بکوبید محکم وهابی اول دوم عمری خیلی ..... شیعه دوازده امامی385 ابجد385بدین واقعی اسلام385اسلام پیامبر385پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 بدین واقعی اسلام 385 اسلام پیامبر 385 فقط دین اسلام 385 فلسفه دین الله 385 به علم ابجد 385 بدین واقعی اسلام 385 شیعه385 یعنی حق اسلامه385 اسلام پیامبر 385فقط دین اسلام 385 بدین اسلام واقعی 385اسلام پیامبر385بدین واقعی اسلام 385اسلام واقعی الله 385 شیعه 385 دوازده بار در قرآن آمده ولی نام شما و فرقه هایتان یک بار هم نیامده استوَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ:
به علم ابجد بهترین دین ها 737-541 عمر ابوبکر= دین اسلام 196 کلید اسلام 196 ضرب 14 معصوم شیعه میباشد 196 به ابجد دین اسلام 196 اصوله دین 196 دین اسلام 196 کلید اسلام 196 از پیامبر سئوال شد جانشینان شما چند نفرند فرمود 12 نفر پیامبران چند نفر بودند فرمود 124 هزار نفر و فرمود رسولان حق چند نفر بودند ایشان فرمود 313 نفر به ابجد رمز الله 313هر سال 313 روز با 52 جمعه 52+313= 365 روز سال رمز الله 313+72 یاران امام حسین72 +313 یاران امام زمان = 385 شیعه 385با آل قرآن385 شیعه 385
سلام به نام زیبایت یا قائم آل محمد من فقط دانم که مولایم توایی مولاء دیر نشده دیدار مجدد بنظر شما انگار یادت رفته ما را آقا ما شما را میخواهیم آقا هر وقت شما خواستی که نشد بگو ما بیائیم به دیدن شما وقتی روبروی شما قرار میگیرم تمام حاجاتم بر آورده میشود و دلم آرام میگیردشادی واقعی دیدار با شماست افتخار شیعه نام قائم است لطف مولایم بما هم دائم است مولاء منتظرم تا شکایت به مادرم زهرا نکرده ام بیا آقا جمالتو عشق است یا قائم آل محمدی مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست سرور کائنات محمد استو جمال قائم آل محمد علیست جانشینه حق مولایم علی خیبر کنی بت شکنی یا قائم آل محمدی تو آقایی تو مولایی جمال محمدی کمال علی جمال خدا با رسول توایی جانه شیعه و جانه رسول مگر نام محمد هم علی نیست جانشینه حق پیغمبر علیست همین بس که نام محمد علیست صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست وصی خدا بت شکن به کعبه به دوش نبی ست جمالتو عشق است یاقائم آل محمدی تو چقدر خوبو زیبایی روح علی جانه محمدی جمال رسولو کمال علی مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست بوود نام تو چون مولاء الهی بوود نام مولاء الهی عزیزه بتولو جانه مصطفایی مرتضایی بحق هم که وصی مصطفایی مرتضایی فرق حیدر کعبه ومحراب چیست هر دو باشد یک نشان حق با علیست قسم به ذات کبریاء که جانشینه مصطفی بوود علی مرتضی مگر نام محمدهم علی هم علی نیست آئینه روی محمد علیست نگینه روی مصطفی بوود علی مرتضی صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست همین بس که نام محمد علیست وصی بحق 110 محمد علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی ست بلغ العلی بکمالهی کشف الدجا بجمالهی حسنت جمیع خصالهی صلو علیه و الهی چه جمال با صفایی شده نامت الهی هم ساقی کوثر علی حیدر علی صحر ابن عم وصی مصطفی حله پوش هل اتایو انما وارث گنجینه سرر قضاء قابل تشریف قوله لا فتا مولاء علیست شا هراره حق تو هستی در سلوک کائنات پرورده به دامن خود مصطفا عجب گلی گل کوثر گل حیدر یا قائم آل محمدی چه جمال با صفایی شه عالمی فدایی که به جای مصطفایی که تو بعداز خدایی شده نامت الهی تو جمال مصطفایی که علی مرتضایی شده بت شکن به کعبه که به دوش مصطفا یی که جمال مرتضایی شده نامت طلایی تو طلای ناب مایی صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست مگر نام محمد هم علی نیست ائینه روی محمد علیست اگه کسی با هوش باشه که عمری نمیشه ولی مکه لیاقت فرزندان پیامبررا از دست داد همه به عراق و ایران آمدند شما اگر دینتان را از ایرانیها فرزندان پیامبر گرفته اید خوشا به حالتان قرآن 351 فارسی351 رسول خدا فرمود روزی یاران سلمان فارسی در عین دانایی و حقیقت شما را به اسلام دعوت و شمانمیپذیرید پیامبر فرمود هیچ کسی شیعه نخواهد شد مگر فرزند دخترم کوثر باشد شیعیان فرزندفاطمه میباشند ما ایرانیان افتخارمان این است که نوهای رسول خدائیم یا از مادری یا پدری فرق نمیکند نسل ایران نسل فاطمه سلامه الله علیه میباشداسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشنداسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشند دوست دارم دوباره بنویسم یک بارم برای مولایم مهدی مینویسم مولاء افتخار کن نوکرای خوبی داری اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشند یک بار هم برای مادرم حضرت حواء و حضرت فاطمه سلام الله علیه اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشندیک بار هم برای شهدای شیعه از حضرت آدم تا حضرت مهدی صلوات الله علیه اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشندیگ بار هم برای سنیها که حق را بپذیرند خودشونو مثل عمر به خریت نزنند بخدا اگر حق را نپذیرید روز قیامت بیچاره اید من نوشتم و شما هم خواندید دیگر جای هیچ بهانه ای نیست اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشند گمراه دین 310 عمر 310 310کفری 310 دلیل نفاقه جهل عرب 310اباجهل در دین 310منکر310نیرنگ310مار زنگی 310کفری310 منکر 310جاهل منافق310 نامردیه 310عمر 310 نیرنگ310نمرودی310 سامری310 گمراه دین310310نمرودی 310جاهل منافق310ابله منافقا310 مکرن310حرامیان 310بی ایمان دین اسلام310 حرامیان 310 نیرنگ310 قاصب مذهب الله 310 مذهب ناحق اهل دین 310گره اهل دینه 310 قفل اهل دین 310 قاصب مذهب الله 310 مخالف اهل دین 310 فاسق دینه 310 نیرنگ310 با اهل منافق310 ملعون و پلید اهل دین 310قاصب بکل دین 310 اهل نابکار 310 بمنافق اول 310 ابله منافقا310 جاهل منافق310 حرامیان 310عمر 310 گمراه دین 310 منکر 310 کفری 310 نامردیه 310 یا باء دین اسلام 310قاصبان بدین 310عمر 310 جاهل منافق 310 حرامزاده پلید 310 فاسق دینه 310وهابی کودن دین اسلامی 310 رمززناه 310 گمراه دین 310منکر 310نامردیه 310با وهابیه نادان دین حق 310 کفری310 نیرنگ310نمرودی 310سامری310 310دائش وهابی نادان 310 اباجهل در دین 310گمراه دین 310 جاهل منافق 310 کفری 310حرامیان 310 نامردیه 310دزدانه فدک فاطمه 310بمار زنگی 310کفری منکر 310جاهل منافق 310 نامردیه 310عمر 310 سگ مردها310نیرنگ 310نمرودی310سامری310 گمراه دین310 مکرن310 خباثتی1512-1202 سه خلیفه = 310 عمر 310نامردیه 310 منکر310 کفری310نیرنگ 310 عمر310بوگند مردابا 310سگ مرد ها 310 کبر پلید دین 310بقلدره دینه 310نار جهیما310 خاک عالم بر سرت کنم عمر عرعر خر هم بوود لعن عمر این نام 310چیست که عرعر میکند اهل سنت را همه خر میکندتف به روی هر کسی نادان بوود هم طرفدار ابوبکروعمر عثمان بوود عرعر خر هم بوود لعن عمر به ابجد خائنان 772-451 عمر و ابوبکر = 231 ابوبکر 231 فاسق 231جزو خائنان به رسول خدا بوده الله اکبر کلمات هم غوغا نموده اند به ابجد اشراردینها772-541= 231 احمق ملحد 231 ابوبکر 231 رکب وبا 231ابوبکر231 نفاق 231 عصیان231فاسق231 قفان231. قفان در قول عمر: انی استعمل الرجل فاجر 231 یه فاجریا 231دزده دینه اسلامی 231 راه دزدی231 دزده دینه اسلامی231به دقل باز کودن 231فقان 231احمق ملحد231با ناحق دینه 231 با دزد گربها231 ادیانی جعلی باطل 231 بابی عقلیها231 یاابوسفیانی231دورویه 231عصیانی231ابوبکر231 با دینه ناحق 231راه دزدی231عصیان 231 دزده دینه اسلامی231 ابوبکر 231 احمق ملحد231 لانه جاسوسیه 231با احمقی بدینه231 عمر ابوبکر 231نفاق دورویه 231 فقان 231 چاه عمیقه231
ابوبکر231راه دزدی 231 نفاق 231احمق ملحد231 عصیان231فاسق231 قفان231. قفان در قول عمر: انی استعمل الرجل فاجر 231 یه فاجریا 231دزده دینه اسلامی 231 راه دزدی231 دزده دینه اسلامی231به دقل باز کودن 231فقان 231احمق ملحد231با ناحق دینه 231 با دزد گربها 231 بابی عقلیها 231عصیانی231ابوبکر231 با دینه ناحق 231راه دزدی231عصیان 231 دزده دینه اسلامی231 ابوبکر 231با احمقی بدینه231 عمر ابوبکر 231نفاق دورویه 231 فقان 231 چاه عمیقه231 ابوبکر و عمر 541قاتلی 541 ابوبکر و عمر 541در غدیر خم دین کامل شد اکملتو لکم دینکم بعد از وفات پیامبر دشمنان دین خدا گمراه دین 310مکرن کفری عمر310نیرنگ 310گمراه دین 310 مکرن310کفری دزدان فدکه فاطمه310بمارزنگی310 کفری310منکر 310جاهل منافق منافق ابلها 310نامردیه310 کفری310عمر310نیرنگ 310 نمرودی310 حرامزاده پلید310 سامری310 گمراه دین310مکرن 310 بکج راه 231 ابوبکر231 دزده دینه اسلامی 231دزدا فدک نگونه 231ابوبکر 231رکب وبا 231 ابوبکر+310عمر= 541فتنه عالم 676-135 فاطمه = 541 عمر وابوبکر فتنه عالم بودند شرم گینان 651-110 علی = 541 عمر ابوبکر رکب وبا 541 عدواهل بیت بوده اند 541 گرگ منافقینی 541
RSS
POWERED BY
LoxBlog.Com |
اصل اسلام 253+132 بدین الله = 385 شیعه 385 دین مذهب جهانی الله فاطمه 385شیعه 385فلسفه دین الله 385 بدین واقعی اسلام 385 با قانون الهی دین الله 385 دین محمد امام اول علی 385مذهب اصلی به دین اسلام 385 یگانه مذهب الله محمد علی 385 مذهب قائم آل محمد385 شیعه مذهب اسلام183یگانه مذهب الله183+202محمد علی=385شیعه 385مذهب قائم آل محمد 385مذهب الله بدین محمد علی385نام الهی مذهب اصلی الله 385شیعه 385هرکسی توانست با کلمه{ دین اسلام } یا {مذهب اسلام }یا {یگانه مذهب الله }پیامبر و جانشینش و مذهبش را ثابت نماید اینجانب دینش را می پذیرم مذهب اسلام 183مذهب بدین الله 183 امام کل مذهب 183مذهب اسلام183 یگانه مذهب الله183 مذهب یگانه الله 183مذهب ادیان الله 183 یگانه مذهب الله183+202 محمد علی = 385 شیعه 385 فلسفه دین الله385 بدین واقعی اسلام 385 مذهب قائم آل محمد385 شیعه 385 مذهب الله اصل اسلامه 385اسلام پیامبر385با آل قرآن 385فقط دین اسلام 385شیعه بحکم الله مذهب بدین الله 385بحکم الله مذهب یگانه الله385شیعه فلسفه دین الله 385بدین واقعی اسلام بحکم الله مذهب بدین اسلام 385 شیعه 385 فلسفه دین الله 385 اسلام پیامبر385 فقط دین اسلام 385 شیعه 385 اصل اسلام 253+132 بدین الله = 385 شیعه به ابجد الله66+66بدین=132 اسلام 132 یگانه الله 132 اسلام 132 حکم دین 132 بدین الله 132بدین الله 132مذهب بدین الله 183 مذاهب اصلی 183مذهب اسلام183 یگانه مذهب الله183+202 محمد علی = 385 شیعه 385 فلسفه دین الله385 بدین واقعی اسلام 385 مذهب قائم آل محمد385 شیعه 385 اصله اسلام مذهب الله 385 اصل اسلام 253+132 بدین الله=385 شیعه 385انسان کامل 253+132 حکم دین= 385شیعه 385 مذهب محمد علی253+132 اسلام = 385 شیعه اصل اسلام بدین الله385حکم دین اصل اسلام 385شیعه385بحکم الله مذهب بدین اسلام385شیعه385 اصل اسلام 253+132 بدین الله = 385 شیعه 385 دین مذهب جهانی الله فاطمه 385شیعه 385فلسفه دین الله 385مذهب قائم آل محمد385شیعه385مذهب الله بدین محمد علی385نام الهی مذهب اصلی الله 385شیعه 385هرکسی توانست با کلمه{ دین اسلام } یا {مذهب اسلام }یا {یگانه مذهب الله }پیامبر و جانشینش و مذهبش را ثابت نماید اینجانب دینش را می پذیرم نام شیعه 12 بار در قرآن آمده است { ان من شیعه" الابراهیم اذ جاء ربه بقلب " سلیم نام شیعه زینت قرآن بوود غیر شیعه نیست در قرآن ابد فرقه کج مذهبان باطل بوود فرقه های دین همه باطل بوود مذهب اسلام 183 یا اصل مذهب 183 یگانه مذهب الله183+202 محمد علی=385شیعه 385شیعه یعنی ش شما ی یار ع علی ه هستید385شیعه385مذهب قائم آل محمد385 فلسفه دین الله 385 بدین واقعی اسلام 385مذهب الله بدین محمد علی385شیعه 385یعنی 5+8+3= 16 دین 16 ضربدر14 معصوم = 224 دین اسلام224 دین اسلام به ابجد کبیر میشود 196 ضرب 14 معصوم در خودش میشود 196 دین اسلام 196 به ابجد دین اسلام 196 ضرب 14 معصوم در خودش میشود 196 یعنی 6+9+1=16 دین 16 اسلام به ابجد کبیر و صغیر میشود 144 ضرب 12 امام در خودش میشود 144 یعنی 114 سوره قرآن 114+30 جزء آن = 144 اسلام 144 ضرب 12 امام میباشد به ابجد حکم الله حکم قرآن 553-541 فتنه ها=12 امام 12 پرچم12نجاتبخش12اسلام 12 حق12 امانت 12مقدس12اهل 12 اخلاق12 خجسته 12 انجمن12 نجاتبخش 12اسلام 12 حق12مقدس 12 حکم الله حکم قرآن 553-541 فتنه ها=به ابجد 66 الله 66علی ولی الله 66 +66= 132 اسلام به ابجدبابرترین مذهبی926 برترین دین926-541عمر ابوبکر =385شیعه385 با آل قرآن385مذهب قائم آل محمد385 فلسفه دین الله 385پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 25 شیعه 25 اصل اسلام 25 ارباب جهان 25 شاه مردان 25 دین آدم 25 اصل اسلام 25 نام آدم هم 25 بار در قرآن آمده مخالفین گمراه مذهب آدم باشند حق را بپذیرند شیعه 25 اصل اسلام 25 شیعه 25 میباشدبه ابجد فرقه 25 شیعه25فرقه 25 کعبه25 آل الله 25 شیعه 25با آل قرآن25 آل الله25ارباب جهان25شاه مردان 25 با آل قرآن25 ارباب جهان25 زنده باد25اصل حق25 اصل اسلام25ماه تابانه 25شیعه25 آل الله 25باآل قرآن 25اصل اسلام 25شاه مردان 25 ارباب جهان25زنده باد25اصل حق25 قلبی25 قدرت و باطریش باید 25 قلبی25 شیعه25بسیجی25دلاور25جان کلام 25انسان کامل 25انسان نمونه 25آدم الهی 25 نام آدم 25 بار در قرآن آمده آدم باش و حق را بپذیر آدم باش دیگه نام آدم 25 بار در قرآن آمده آدم باش و حق را بپذیر قرآن می فرماید روز قیامت همه گرفتارنامه اعمالشان هستند الا شیعیان علی فرزندان اهل بیت رسو لله سوره مدثر آیه 38-39 کل نفس بما کسبت رهینه" الا اصحاب الیمین الا اصحاب یمین اصحاب امیر المومنین علی (ع) به ابجد یمن 110 اصحاب یمین 110 علی 110 یمین110ولی دین 110 دین الهی 110 حامیان 110 ولی دین110 پلیسی110 نامت صدو ده 110یا علی حقا پلیس عالمی علی 110نگین110دین الهی 110 ولی دین110 عم 110نمک110 نان جو 110گندمهای110 نمک110 نان جو 110 به نانو نمک مرتضی علی حق با علیست عم110 عم یتسائلون روز قیامت از ولایت علی می پرسند پیامبر فرمود ازمردم بپرسید علی را دوست دارند هر کسی گفت دوست دارد اهل بهشت و هر کسی دشمن است اهل دوزخ است =خدا یکی دین یکی اماما اصل مذاهب واقعی الله 165لا اله الا الله165ثمره نبوت39+39ثمره امامت+87 امام قرآن علی ابن ابی طالب=165 لا اله الا الله 165+ 202محمدعلی +18 الله 18 ذالحجه"غدیر خم =385 شیعه385 بدین واقعی اسلام385فلسفه دین الله 385 اسلام پیامبر 385 فقط دین اسلام 385 با آل قرآن385 اصل اسلام253 مذهب محمد علی 253+132 اسلام =385 شیعه385فلسفه دین الله385 اسلام پیامبر385 فقط دین اسلام 385 شیعه 385 تمام مذاهب بدانند که { مذهب خرافی شیطان1312 - 110 دین الهی = 1202 ابجد ابوبکر عمر عثمان 1202بکافران محض1202ارتش کفار1202 به معادله ظالم و مقصر توجه فرمائید به ابجد ظالم 971-430 مقصر = 541 فتنه ها 541 عمر ابوبکر541 مجرمین بدین اسلام 541 مرگ کافر541 مقصر430 +231 نفاق ابوبکر عصیان = 661 عثمان 661+310 گمراه دین عمر = 971 ظالم به دست می آید مقصر 430+231 ابوبکر= 661 عثمان 661+310 عمر= 971 ظالم به دست می آید اولین ظالم دین اسلام به ابجد ظالم 971-231 = 1202 عمر ابوبکر عثمان 1202 اینم آیه قرآن 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 قرآن میفرماید ما مجرمین را سخت عقوبت خواهیم کرد پیامبر فرمود بعد ازمن فتنه ها 541 بپاخیزند به ابجد فتنه ها 541 مجرمین بدین اسلام 541 عمر ابوبکر 9126005246 حجت اله عرفانیان در تلگرام التماس دعا مذهب اسلام 183 یا اصل مذهب 183 یگانه مذهب الله183+202 محمد علی=385شیعه 385شیعه یعنی ش شما ی یار ع علی ه هستید385شیعه385مذهب قائم آل محمد385 فلسفه دین الله 385 بدین واقعی اسلام مذهب الله بدین محمد علی385شیعه 385یعنی 5+8+3= 16 دین 16 ضربدر14 معصوم = 224 دین اسلام224 دین اسلام به ابجد کبیر میشود 196 ضرب 14 معصوم در خودش میشود 196 دین اسلام 196 به ابجد دین اسلام 196 ضرب 14 معصوم در خودش میشود 196 یعنی 6+9+1=16 دین 16 اسلام به ابجد کبیر و صغیر میشود 144 ضرب 12 امام در خودش میشود 144 یعنی 114 سوره قرآن 114+30 جزء آن = 144 اسلام 144 ضرب 12 امام میباشد پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 25 شیعه 25 اصل اسلام 25 ارباب جهان 25 شاه مردان 25 دین آدم 25 اصل اسلام 25 نام آدم هم 25 بار در قرآن آمده مخالفین گمراه مذهب آدم باشند حق را بپذیرند شیعه 25 اصل اسلام 25 شیعه 25 میباشدفَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً ،(1) آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند. در قرآن کریم، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به عنوان اسوه و الگوی کامل برای کسانی که خواهان حقیقت و زندگی سعادتمندانه هستند، معرفی شده است: لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللهَ وَ الْیَوْمَ الاْخِرَ وَ ذَکَرَ اللهَ کَثِیراً .(2) «مسلّماً برای شما در زندگی رسول الله سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به (رحمت) خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.» روشن است کسی که از سوی خداوند به عنوان الگو و نماد زندگی شناسانده می شود، نباید در گفتار و رفتارش چیزی بی فایده یا کم فایده دیده شود و به یقین پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) چنین بود که تمام گفتار، رفتار و کردارش حتی خنده ها، تبسم ها و اشگ هایش، برای پیروان او پر از درس ها، نکته ها و پیام است; زیرا قرآن در وصف او می گوید: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی ;(3) «و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید. آنچه می گوید چیزی جز وحی نیست.» 1 . توبه : 81 2 . احزاب : 21 3 . نجم : 3ـ4 54 پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) بسیاری از معارف و حقایق (به خصوص در مورد اهل بیتش) را با تبسم ها و اشک های خود بیان کرده که سزاوار است طالبان حقیقت و امتش، در مورد لبخندها و گریه های او تأمل کنند و با دقت به مطالعه بنشینند. در این نوشتار، گوشه هایی از لبخندها و گریه های پر رمز و راز حضرتش جمع آوری شده، که امید است برای خوانندگان سودمند باشد. خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام خواستگاری علی(علیه السلام) از فاطمه(علیها السلام) : از علی(علیه السلام) نقل شده که گفت: ابوبکر و عمر نزد من آمدند و گفتند: اگر خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله)بروی و از فاطمه خواستگاری کنی (شاید موافقت کند). من به حضور پیامبر(صلی الله علیه وآله) رفتم، وقتی آن حضرت مرا دید خندید و فرمود: چه چیزی تو را به این جا آورده و حاجتت چیست؟ علی(علیه السلام) گفت: قرابت خود و پیشگامی ام در اسلام و یاری و جهادم را یاد آوردم. حضرت فرمود: ای علی، راست گفتی و تو بالاتر از آنی که می گویی. گفتم: ای پیامبر خدا، آیا فاطمه را به ازدواجم در می آوری؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: پیش از تو، مردانی از فاطمه خواستگاری کردند و من او را در جریان قرار دادم ولی در چهره اش ناخشنودی و نارضایتی دیدم، اکنون منتظر باش تا برگردم. رسول الله(صلی الله علیه وآله) بر فاطمه وارد شد و بدو فرمود: ای فاطمه. گفت: لبیک، لبیک، ای پیامبر خدا، خواسته ات چیست؟ فرمود: علی، فرزند ابوطالب کسی است که قرابت و خویشی و فضل او را می شناسی وپیشینه او را در اسلام را می دانی و من از پروردگارم خواسته ام که بهترین و محبوبترین خلق را به ازدواج تو درآورد و علی درباره تو چنین خواسته ای را مطرح کرده است، نظرت چیست؟ فاطمه(علیها السلام) سکوت کرد و روی خود را برنگرداند و رسول الله(صلی الله علیه وآله) در او ناخشنودی ندید. در این هنگام برخاست، در حالی که می گفت: الله اکبر سکوت او، اقرار (و رضای) اوست.(1) امّ سلمه گوید: بعد از خواستگاری علی از فاطمه(علیهما السلام) ، پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) را دیدم در حالی که از خوشحالی «لا إِلَهَ إِلاَّ الله» می گفت، در چهره علی تبسّم کرد... .(2) 1 . امالی شیخ طوسی، ص40 2 . بحارالأنوار، ج43، 127 --------------------------------------------------- 55 --------------------------------------------------- گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) به هنگام دیدن جهیزیه دخترش فاطمه(علیها السلام) :... و پیامبر(صلی الله علیه وآله) مشتی از درهم ها را برداشت و ابوبکر را فراخواند و آن را به او داد و فرمود: «با آن برای دخترم لوازم خانه تهیه کن» و همراه او سلمان و بلال را فرستاد تا در حمل لوازمِ خریداری شده، یاری اش نمایند. ابوبکر گوید: مبلغی که (پیامبر(صلی الله علیه وآله)) به من داد، شصت و سه درهم بود. با آن، یک زیرانداز مصری پر شده از پشم، یک فرش از پوست، بالشی از چرم، که از لیف خرما پر شده بود، چادری خیبری، یک مشک آب، یک آفتابه و چند عدد کوزه سفالی و پرده نازک پشمی خریدم و همه آن ها را نزد رسول الله(صلی الله علیه وآله) آورده، در پیشگاهش نهادیم. وقتی نگاه حضرت به آن ها افتاد، اشگ ریخت و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «اَللَّهُمَّ بارِکْ لِقَوم جُلّ آنِیَتِهِمْ الْخَزَفْ...»; «خدایا! به کسانی که بیشتر ظروفشان از سفال است، برکت عطا فرما».(1) لبخند پیامبر(صلی الله علیه وآله) ، هنگام گفتوگوی علی و فاطمه(علیهما السلام) :ابن عباس گوید: پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر علی و فاطمه(علیهما السلام) وارد شد، در حالی که آن دو می خندیدند. آن دو، وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) را دیدند، سکوت کردند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) خطاب به ایشان فرمود: چه شد که خندیدید و همین که مرا دیدید ساکت شدید؟! فاطمه(علیها السلام) گفت: ... ای پیامبر خدا، علی گفت: من نزد رسول الله از تو محبوبترم و من گفتم: محبوبیت من نزد پیامبر از تو بیشتر است. پیامبر(صلی الله علیه وآله)تبسم کرده، فرمودند: دخترکم تو (رحم و) رقت فرزند را داری و علی نزد من از تو عزیزتر است; «یا بُنَیَّةَ لَکِ رِقَّة الْوَلد و عَلِیٌّ أَعزّ عَلَیَّ مِنْکِ».(2) 1 . بحار، ج43، ص130 2 . مجمع الزوائد، ج9، ص202 56 گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر مصیبت های اهل بیتشابن عباس گوید: پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) وقتی در حال احتضار بود، به شدت گریست; به گونه ای که محاسنش به آب دیدگانش تر شد. پرسیدند: ای پیامبرخدا، چه چیزی سبب شد که تو اشگ بریزی؟ فرمود: گریه ام برای ذریّه ام و به خاطر ظلمی است که بَدان امّتم پس از من بر آنها روا خواهند داشت. گویا می بینم به دخترم، فاطمه پس از من ظلم می شود و فریاد وا اَبتای او بلند است و کسی از امتم یاری اش نمی کند! فاطمه(علیها السلام) وقتی این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) را شنید گریه کرد. حضرت بدو فرمود: دخترم! گریه نکن. فاطمه گفت: گریه ام به خاطر رفتاری که با من می شود نیست، بلکه از یاد لحظه جدایی تو گریه ام جاری شد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: بشارت می دهم که از اهل بیتم تو نخستین کسی هستی که به من ملحق می شود.(1) خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) در چهره علی(علیه السلام) :روز جنگ بدر، پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) هیچ آبی نداشت و علی(علیه السلام) میان دشمن رفت تا آبی بیاورد و این در حالی بود که چاه بدر در دست دشمن بود و آن ها بر چاه احاطه داشتند، علی(علیه السلام) بر سر چاه رسید و به داخل آن رفته، ظرف آب را پرکرد و بر روی چاه گذاشت. در این هنگام صدایی شنید... و لحظه ای در چاه نشست و پس از آن که آرام شد، بالا آمد، دید آب بر زمین ریخته است. بار دیگر پایین رفت و همان ماجرا تکرار شد. در مرتبه سوم آب را بالا نفرستاد بلکه با خودش حمل کرد و بالا آورد. وقتی آب را خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) رساند، حضرت در چهره علی نظر کرد و خندید و فرمود: تو (از ماجرا) خبر می دهی یا من بگویم؟ علی(علیه السلام) عرض کرد: ای فرستاده خدا، شما بفرمایید. سخن تو شیرین تر است. پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) داستان را تعریف کرد، سپس فرمود: آن شخص جبرئیل بود (که آب را ریخت) و تو را تجربه می کرد و ثبات قلب تو را به ملائکه می نمایاند.(2) گریه های پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای علی(علیه السلام) :1 . ابوبکر می گوید: ...در مورد ابو الحسن (علی(علیه السلام)) تعجب نکنید، به خدا سوگند روزی 1 . امالی شیخ طوسی، ص188 2 . مناقب آل ابی طالب، ج1، ص358 ; بحارالأنوار، ج41، ص69 57 که علی درِ خیبر را از جا کَنْد، من در کنار پیامبر بودم، دیدم که حضرت خندید; به گونه ای که دندان هایش آشکار شد. پس از اندکی دیدم گریه می کند; به حدّی که محاسنش از آب دیدگانش تر شد. گفتم: ای پیامبرخدا، در یک لحظه، هم خنده و هم گریه؟! فرمود: اما خنده ام به خاطر این است که از کنده شدن درِ خیبر به دست علی خوشحال شدم و اما گریه ام برای علی(علیه السلام) است; چرا که او در خیبر را در حالی کند که سه روز است روزه دارد، آن هم با آب خالی...(1) اصبغ بن نباته روایت کرده که پیامبر(صلی الله علیه وآله) یک هفته علی را ندیده بود. دیدند که آن حضرت گریه می کند و می گوید: خدایا! علی نور چشم، قوّت بازو، پسرعمویم و برطرف کننده غم و غصه از چهره من است، او را به من برگردان! و فرمود: برای کسی که از علی(علیه السلام) برایم خبری بیاورد، بهشت را برایش ضمانت می کنم. مردم (برای پیدا کردن علی(علیه السلام)) به راه افتادند. فضل بن عباس او را یافت و پیامبر(صلی الله علیه وآله) او را به بهشت بشارت داد...(2) ابن عباس می گوید: روزی من، پیامبر(صلی الله علیه وآله) و علی بن ابی طالب(علیه السلام) به بیرون رفتیم، پیامبر(صلی الله علیه وآله)سر خود را بر سینه علی(علیه السلام) نهاد و اشگ می ریخت. علی(علیه السلام) گفت: ای پیامبرخدا، گریه ات برای چیست؟ خداوند چشمان تو را گریان نکند. فرمود: گریه ام (به خاطر) کینه هایی است که در دل برخی، نسبت به تو وجود دارد، که آن ها را برای تو آشکار نمی کنند تا این که ما از همدیگر جدا شویم.(3) از امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل است که فرمود: در واقعه خیبر بدنم بیست و پنج زخم برداشت. با این زخم ها خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسیدم. وقتی جراحت های مرا دید، گریه کرد و از اشک های دیدگانش گرفت و بر جراحاتم کشید. در همان لحظه از درد و رنج زخم ها راحت شدم.(4) وقتی علی(علیه السلام) از غزوه احد برگشت، هشتاد زخم بر بدنش وارد شده بود. در حالی که زخم های خود را مداوا می کرد و همانند یک قطعه گوشت خُرد شده بر روی فرش افتاده بود. پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای عیادت از او وارد شد. وقتی وی را در آن وضع دید، گریه کرد و فرمود: مردی که این گونه در راه خدا مصیبت ببیند، بر خداست که (آنچه حق اوست) در موردش انجام دهد و انجام خواهد داد.(5) علی(علیه السلام) در غزوه اُحُد، دشمنان را از چپ و راستِ پیامبر(صلی الله علیه وآله) دور می کرد. آن حضرت آن 1 . بحارالأنوار، ج29، ص182 2 . مناقب آل ابی طالب، ج2، ص176 ; بحار الأنوار، ج39، ص100 3 . مناقب امیرالمؤمنین(علیه السلام) ، ج1، ص231 4 . کمال الدین وتمام النعمه، ص542 5 . الاختصاص، ص158 ; بحارالأنوار، ج40، ص114 --------------------------------------------------- 58 --------------------------------------------------- قدر جنگید که شمشیرش شکست و سه تکه شد! آن را نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) برد و عرض کرد: این شمشیر من است که قطعه قطعه شده، آیا من به بیعتم وفا کردم؟! حضرت فرمود: آری، و آنگاه ذوالفقار (شمشیر مخصوص) را به او داد و چون پیامبر(صلی الله علیه وآله) دید از شدّت جنگ و خستگی ناشی از آن، پاهای علی(علیه السلام) توهم می رود سرش را به سوی آسمان گرفت و در حالی که گریه می کرد، گفت: خدایا! وعده ام دادی که دینت را یاری کنی و اگر بخواهی ناتوان نیستی...(1) شگفتی سلمان فارسی درباره فاطمه(علیها السلام) و خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله)از سلمان فارسی نقل است که گفت: روزی به خانه فاطمه رفتم، دیدم که او در حالی که با چادری خود را پوشانده، خوابیده است و دیگی در کنارش می جوشد، بی آنکه آتشی زیر آن باشد! با شتاب نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) رفتم. پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) تا مرا دید، خندید و فرمود: ای ابو عبدالله (سلمان)، آنچه از حال دخترم فاطمه دیدی تعجب کردی؟! گفتم: آری، ای پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) . آن حضرت فرمود: آیا از کار خدا تعجب می کنی؟ خدای تبارک و تعالی دانست دخترم فاطمه ضعیف است، از این رو، او را تأیید کرده، بهوسیله فرشته ای گرامی، وی را در کارهایش کمک کرد.(2) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره فاطمه(علیها السلام) :از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) بر فاطمه(علیها السلام) وارد شد، در حالی که بر او پوششی از کرک شتر بود و با دستانش آسیاب را می چرخاند و به کودکش شیر می داد، چون نگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) به او افتاد، اشگ هایش جاری شد وفرمود: دخترم! تلخی دنیا را در برابر شیرینی آخرت اندک بدان; چراکه خدا بر من آیه وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی (3) را نازل کرد.(4) خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) در صحنه جنگ اُحد:در غزوه اُحد، درگیری شدت گرفت و مردان جنگیِ مشرکان با تیراندازی، تعدادی از لشکر اسلام را مجروح کردند پیامبر(صلی الله علیه وآله) مسلمانان را به جنگیدن و دفاع ترغیب و تشویق می کرد و به «سعد» فرمود: پدر و مادرم به فدایت باد! تیر بینداز. در این هنگام «حیان بن العرقه» 1 . بحارالأنوار، ج20، ص108 ; تفسیر نور الثقلین، ج1، ص398 2 . الثاقب فی المناقب، ص301 3 . ضحی : 5 4 . مجمع البیان، ج10ـ9، ص765 ; بحارالأنوار، ج16، ص143 --------------------------------------------------- 59 --------------------------------------------------- از سپاه دشمن تیری انداخت که به دامن «امّ ایمن» که کارش در آن روز آب رسانی به مجروحان و مداوای آنها بود، اصابت کرد و او را به زمین انداخت و لباسش کنار رفت. «حیان بن العرقه» از این صحنه شاد شد و خندید و این امر بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) گران آمد، در این حال تیری به سعد وقاص داد و فرمود: این تیر را به سوی «حیان» بینداز. سعد تیر را انداخت و آن به گودی گلوی «حیان» خورد و او به پشت افتاد و عورتش نمایان شد. سعد گفت: دیدم پیامبر(صلی الله علیه وآله)خندید; آن گونه که دندان های کنارش آشکار شد... .(1) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در شهادت حضرت حمزهپیامبر(صلی الله علیه وآله) ، پس از غزوه اُحد، وقتی صدای گریه از خانه های انصار شنید که بر کشته های خویش می گریستند، اشک از چشمانش جاری شد و فرمود: اما حمزه! کسی نیست که بر وی بگرید. وقتی سعدبن معاذ و اُسید بن حضیر این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) را شنیدند، نزد زنان بنی عبدالأشهل رفته، آنان را به خانه پیامبر(صلی الله علیه وآله) آوردند و آنان همگی برای حمزه گریه (و عزاداری) کردند و پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) با شنیدن صدای گریه و ناله آنها در حقشان دعا کرد و دستور دادند که برگردند. پس از آن بود که هیچ انصاری بر مرده خود گریه نمی کرد، جز پس از گریه بر حضرت حمزه.(2) ...پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) به امیرمؤمنان فرمود: درباره عمویت جستجو کن. علی(علیه السلام) در پی جسد حمزه آمد تا این که او را یافت، وقتی وضعیت اسف بار به شهادت رسیدن حمزه را دید، برایش مشکل بود که آن وضعیت را برای پیامبر شرح دهد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) خود به کنار جنازه حمزه آمد و دید که سینه حمزه را شکافته و جگرش را درآورده اند، گریه کرد و گفت: به خدا سوگند جایی نایستادم که بر من سخت تر از این مکان باشد... .(3) خنده و شادی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از کار علی(علیه السلام) :ابوهریره گوید: در مدینه قحطی و گرسنگی روی داد و یک شب و یک روز بر من گذشت که چیزی نخوردم! ابوبکر را دیدم و از او آیه ای را (که خود تفسیر آن آیه را بهتر می دانستم) پرسیدم و با او تا درِ خانه اش رفتم. او وارد خانه شد و من گرسنه برگشتم و آن روز را گرسنه ماندم. فردایش خلیفه دوم را دیدم و از وی آیه ای را (که خود به تفسیرش از او 1 . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص248 2 . معالم المدرستین، ج1، ص56 ; و قریب به همین نقل در مدینة البلاغة، ج1، ص53 آمده است. 3 . بحارالأنوار، ج2، ص62 --------------------------------------------------- 60 --------------------------------------------------- آگاه تر بودم) پرسیدم، رفتار او هم مانند رفتار ابوبکر بود (و من باز هم گرسنه برگشتم). روز سوّم نزد علی(علیه السلام) رفتم و از او چیزی را که تنها او می دانست، پرسیدم (جواب داد). خواستم برگردم که مرا به خانه اش دعوت کرد و دو قرص نان و روغن به من داد. پس از آن که سیر شدم نزد پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) رفتم، آن حضرت تا مرا دید، خندید و گفت: تو برایم خبر می دهی یا من تو را خبر دهم؟ سپس ماجرا را آن گونه که اتفاق افتاد بیان کرد و فرمود: (این ماجرا را) جبرئیل برایم تعریف کرد.(1) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مرگ عبدالمطّلباز پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) پرسیدند: آیا رحلت عبدالمطّلب را به یاد داری؟ فرمود: آری، آن روز من هشت ساله بودم. «امّ ایمن» گوید: پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) را در آن روز دیدم که پشت سر جنازه عبدالمطّلب می گریست.(2) خنده و تعجب پیامبر(صلی الله علیه وآله) از زود رنجی بنی آدمنقل شده که مردم مدینه از خشکسالی و کمی باران، در نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) شکوه کردند و از حضرتش خواستند که برای نزول باران دعا کند. حضرت به آنان فرمود: در فلان روز بیرون بیایید و صدقه بدهید. در موعد مقرر حضرت به اتفاق مردم از خانه هایشان بیرون آمدند و به مصلا رفتند و نماز خواندند و پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) دعا کردند بلافاصله باران فراوانی نازل شد تا حدی که سیل راه افتاد و مردم آمدند خدمت حضرت و عرض کردند: از خدا بخواه باران را برگرداند. در این لحظه پیامبر(صلی الله علیه وآله) که بالای منبر بود، به شدت خندید، به خاطر تعجب از زودرنجی فرزند آدم. سپس دستانش را بلند کرد و گفت: «اَللَّهُمَّ حَوَالَیْنَا وَ لا عَلَیْنَا...»; «خدایا! باران را، بر اطراف و پیرامون ما بباران، نه بر سرِ ما.» پس از آن بود که ابرها از بارش بر شهر مدینه دریغ کردند، گویی خیمه ای بر بالای شهر زده شد; به طوری که باران بر اطراف شهر و مراتع می بارید اما قطره ای از آن بر شهر نازل نمی شد. در برخی از روایات آمده است: وقتی مدینه به صورت خیمه درآمد، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به شدت خندید و فرمود: خداوند ابوطالب را خیر دهد! اگر زنده بود چشمش روشن می شد. چه کسی 1 . بحارالأنوار، ج41، ص27 2 . الطبقات الکبری، ج1، ص119 ; بحارالأنوار، ج15، ص156 --------------------------------------------------- 61 --------------------------------------------------- کلام او را برای ما می خواند؟ علی(علیه السلام) از جا برخاست و گفت: یا رسول الله، گویا منظور شما این شعر است:(1) وَ أَبْیَضُ یُسْتَسْقَی الْغَمَامُ بِوَجْهِهِ *** ثِمَالُ الْیَتَامَی عِصْمَةٌ لِلاَْرَامِلِ ... گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام جدایی اش از ابوطالب واحدی گوید: در حالی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) دوازده سال سن داشت، قریش تصمیم گرفتند کاروانی تجاری، با سرمایه و اموالی زیاد روانه شام کنند و ابوطالب هم تصمیم گرفت آن کاروان را همراهی کند. حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) نیز میل داشت همراه عمویش به این سفر برود. وقتی ابوطالب به چهره او نگریست، حالش منقلب شد اما عموها و عمه های او، که از این مسافرت خشنود نبودند، با او صحبت کردند و گفتند: نوجوانی چون او را نباید در معرض مشکلات سفر و امراض قرار داد. همان گونه که خود ابوطالب هم چنین فکر می کرد و تصمیم داشت برادرزاده اش در مکه بماند، ناگهان ابوطالب دید، محمد(صلی الله علیه وآله)، برادر زاده اش گریه می کند. به او گفت: فرزند برادرم! شاید گریه ات از این جهت باشد که احساس کرده ای من تو را در مکه تنها می گذارم و خودم به مسافرت می روم؟ حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) گفت: آری، چنین است. ابوطالب گفت: نه هرگز از تو جدا نمی شوم. همراهم حرکت کن و پیامبر در آن سفر با ابوطالب همراه شد...(2) خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) از جزع شیطانحضرت رسول(صلی الله علیه وآله) غروب روز عرفه (در عرفات) برای امّت خود دعا کرد که بخشیده شوند، حتی از مظالم و خون های ریخته شده (حق الناس)، این دعایش اجابت نشد. صبح مزدلفه (صبح عید قربان در مشعرالحرام) همان دعا را کردند که اجابت شد، حتی در مورد مظالم و خون. (شیطان بی تاب شد) و پیامبر(صلی الله علیه وآله) از بی تابی شیطان خندید.(3) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) به یاد همسر باوفایش خدیجه(علیها السلام) : ...امّ سلمه (از همسران پیامبر(صلی الله علیه وآله)) گوید: وقتی که نزد پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) از خدیجه یاد کردیم، حضرت گریه کردند و فرمودند: خدیجه! و مانند خدیجه کجاست؟ او زمانی مرا تصدیق کرد 1 . بحارالأنوار، ج20، ص300 2 . دلائل النبوه، ص230 3 . اعانة الطالبین، ج2، ص315 --------------------------------------------------- 62 --------------------------------------------------- که همه مردم تکذیبم کردند و در راه دین خدا مرا قوّت بخشید و با مال خود، اسلام را یاری کرد. خدای عزّ وجلّ مرا فرمان داد که خدیجه را به خانه ای از زمرد در بهشت، که در آن رنج و مشکلی وجود ندارد، بشارت دهم.(1) خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) از پیروزی امّ هانی بر برادرش علی(علیه السلام) :پیامبر(صلی الله علیه وآله) بعد از فتح مکه اعلان کردند که خون چند نفر هدر است، آنان را هر جا یافتید بکشید; از جمله آنها دو مرد از (قبیله) بنی مخزوم بودند که به اُمّ هانی پناهنده شدند و علی(علیه السلام)وقتی آن دو را دید، شمشیر کشید تا بکشد، اُمّ هانی میان حضرت و آن دو مرد حایل شد و شمشیر را از علی گرفت و بر او غالب شد و درِ خانه اش را بر روی وی بست و علی(علیه السلام) اصرار کرد اما او اجازه نداد و گفت: (حاکم) میان من و تو پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) ! پیش از آن که نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)بیایند، خبر به حضرت رسید. پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) وقتی علی و امّ هانی را دید، خندید و به علی(علیه السلام)فرمود: ای ابو الحسن، امّ هانی بر تو پیروز شد؟! علی(علیه السلام) گفت: ای پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) به خدا سوگند او نمی توانست کاری انجام دهد تا این که شمشیر را از دستم گرفت. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: اگر همه مردم از ابوطالب بودند، همه شان این گونه شدید و قوی بودند. سپس پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حالی که خنده بر لب داشتند، به ام هانی فرمودند: ما آن دو نفر را مهدور الدم دانستیم. امّ هانی گفت: ای فرستاده خداوند، من آن دو را پناه داده ام، ایشان را بر من ببخش. پیامبر فرمود: ای امّ هانی، هر که را تو پناه دادی ما پناهش دادیم و به علی(علیه السلام) فرمود: از آن دو صرف نظر کن و ایشان را به خاطر امّ هانی آزاد بگذار.(2) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در کنار قبر مادرش در ابواءاز ابن عباس و غیر ایشان نقل شده است: ...هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) در جریان عمره حدیبیه به سرزمین ابواء رسید، فرمود: خداوند به من اجازه داد که قبر مادرم را زیارت کنم، سپس کنار قبر مادر رفت و آن را مرتب کرد و بر آن گریست. مسلمانان نیز به خاطر گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) گریه کردند.(3) 1 . بحارالأنوار، ج43، ص131 2 . شرح الأخبار، ج3، ص217 3 . بحارالأنوار، ج15، ص162 --------------------------------------------------- 63 --------------------------------------------------- گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مرگ فاطمه بنت اسدامام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگامی که فاطمه بنت اسد، مادر امیر مؤمنان(علیه السلام) درگذشت، علی(علیه السلام)نزد پیامبر رفت. پیامبر از او پرسید: ابوالحسن! کاری داری؟ عرض کرد: مادرم از دنیا رفت. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: به خدا سوگند او مادر من هم بود و در این هنگام بر مرگ فاطمه بنت اسد گریست و گفت: ای وای مادرم!...(1) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مرگ ابوطالبابن سعد با واسطه نقل کرده که علی(علیه السلام) فرمود: وقتی پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) را از رحلت ابوطالب خبر دادم، حضرت گریست و فرمود: او را غسل بده و کفن کن و من هم چنین کردم.(2) خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) از قضای خدا درباره بنده مؤمنامام صادق(علیه السلام) از پدرانش نقل کرده که: روزی پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) خندید، آن گونه که دندان های آخرش نمایان شد، و در این هنگام فرمود: از من نمی پرسید به خاطر چه چیزی خندیدم؟ گفتند: چرا ای پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) ! فرمود: تعجبم برای فرد مسلمان است که خدای سبحان 1 . کافی، ج1، ص43 ; بحارالأنوار، ج6، ص232 و، ج18، ص6 2 . تلخیص الحبیر، ج5، ص150 --------------------------------------------------- 64 --------------------------------------------------- هیچ قضایی درباره او ندارد، جز این که در عاقبت امر به خیر و صلاحش خواهد بود.(1) پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) روزی با یاران خود نشسته بودند که حضرت لحظه ای خندید و آنگاه فرمود: از من نمی پرسید که چرا و برای چه چیزی خندیدم؟ گفتند: ای فرستاده خداوند، از چه رو خندیدی؟ فرمود: تعجب کردم از کار شخص مؤمن که همه اش خیر است. اگر چیزی که مورد علاقه اوست به او برسد، حمد خدا را می گوید و این به خیر اوست و اگر چیز ناخوشایندی به او رسد، صبر می کند که این هم به خیر اوست و هیچ کس نیست که تمام امورش خیر باشد جز بنده مؤمن.(2) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) به هنگام استلام حجرالأسود عبدالله بن عمر گوید: پیامبر(صلی الله علیه وآله) به طرف حجرالأسود رفت و لب های خود را بر آن نهاد و زمانی طولانی گریست، سپس متوجه شد که عمربن خطاب هم می گرید. فرمود: ای عمر، این جاست که اشگ ها ریخته می شود.(3) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام خروج از مکه:پیامبر(صلی الله علیه وآله) پس از حجّة الوداع، هنگام خروج از مکه، پیوسته نگاه به کعبه می کرد و می گریست. نقل شده که پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام هجرت و خروج از مکه به سوی مدینه، پیوسته نگاه به خانه خدا می کرد و می گریست و این گریه به خاطر اندوهی که بود از جدایی خانه خدا برای حضرت پدید می آمد.(4) و قرطبی در تفسیرش(5) از ابن عباس و قتاده نقل کرده که: پیامبر(صلی الله علیه وآله) پس از حجّة الوداع، هنگام خروج از مکه، پیوسته نگاه به کعبه می کرد و می گریست و آیه 13 سوره محمد(صلی الله علیه وآله) به دنبال آن، نازل شده است. خنده و شگفتی پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) از مجادله بنده با خدا در قیامتانس بن مالک گفت: روزی پیامبر(صلی الله علیه وآله) خنده یا تبسم کرد و فرمود: از من نمی پرسید که از چه رو خندیدم؟! و سپس افزود: در شگفتم از مجادله بنده با پروردگارش در روز قیامت، که 1 . شیخ صدوق، توحید، ص401 ; بحارالأنوار، ج68، ص141 2 . مسند احمد، ج6، ص16 3 . شرح الکبیر، ج3، ص384 ; المستدرک، ج1، ص454 4 . التبیان، ج9، ص288 ; مجمع البیان، ج9، ص144 5 . تفسیر قرطبی، ج16، ص223 --------------------------------------------------- 65 --------------------------------------------------- می گوید: پروردگارا! آیا وعده ندادی که بر من ظلم نکنی؟ خداوند می فرماید: آری، وعده دادم! بنده می گوید: من شهادت هیچ کس را علیه خودم نمی پذیرم جز این که از خودم باشد. پروردگار می فرماید: آیا کافی نیست که من و فرشتگان کرام الکاتبین شاهد باشیم؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: این سخن چند بار رد و بدل می شود، پس از این، دهان بنده را مهر می کنند و می بندند و اعضای بدن او سخن می گویند و شرح می دهند که او چه کرده است. پروردگار خطاب به ایشان می فرماید: دور باشید، آیا با من مجادله می کنید؟!(1) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مرگ نجاشی پادشاه حبشهامام حسن عسکری(علیه السلام) از پدرانش نقل کرده، هنگامی که پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) خبر مرگ نجاشی را از جبرئیل شنید، به شدت گریست (بَکَی بُکَاءَ حَزِین عَلَیْهِ) و فرمود: برادر شما «اَصْحَمَه»(2)مرد. حضرت آنگاه به صحرا رفت و از راه دور بر او نماز خواند و هفت تکبیر گفت و خداوند زمین را برای او هموار ساخت; به طوری که جنازه نجاشی را دید، در حالی که او در حبشه بود.(3) خنده و شگفتی پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) از یک رؤیای شگفت انگیزعایشه گوید: پیامبر(صلی الله علیه وآله) از رؤیایی که مردی برای وی نقل کرد، آنقدر خندید که هرگز ندیده بودم از چیزی آن گونه بخندد! محمدبن سیرین گوید: دانستم که آن رؤیا و تأویلش چیست. خواب این بود که آن مرد دید سرش جدا شده و او به دنبالش حرکت می کند (و تأویل آن این است که) سر، پیامبر(صلی الله علیه وآله)بود و آن مرد می خواست با عملِ خود به عملِ پیامبر(صلی الله علیه وآله) برسد ولی نمی توانست.(4) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر شهید فخامام باقر(علیه السلام) فرمود: وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سرزمین فخ رسید، نمازی را آغاز کرد، در رکعت دومِ نماز گریست و مردم چون گریه آن حضرت را دیدند، گریستند. در پایان نماز پرسید: چرا گریه می کنید؟ عرض کردند: از گریه تو می گرییم. حضرت فرمود: وقتی رکعت اول نماز را 1 . نیشابوری، مستدرک الحاکم، ج4، ص601 2 . نام نجاشی است. 3 . عیون اخبار الرضا(علیه السلام) ، ج2، ص252 ; وسائل الشیعه، ج3، ص107 4 . المصنف، ج7، ص244 --------------------------------------------------- 66 --------------------------------------------------- خواندم، جبرئیل بر من نازل شد و گفت: ای محمد(صلی الله علیه وآله) مردی از فرزندان تو در این مکان کشته خواهد شد و شهیدِ همراه او پاداش دو شهید دارد.(1) خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) از برخی استغفارهااز علی بن ربیعه نقل شده که گفت: مرکبی را آوردند که علی بن ابی طالب سوار شود، وقتی آن حضرت پای خود را در رکاب گذاشت، گفت: «بسم الله...» و آنگاه که بر مرکب نشست، گفت: «الحمد لله...» و سپس سه بار حمد خدا و سه تکبیرگفت و این کلمات را خواند: «سُبْحَانَکَ لا إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، وَ ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی إِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ». سپس خندید. گفتم: ای امیر مؤمنان، از چه رو خندیدی؟ فرمود: پیامبرخدا را دیدم، همین کار را که من انجام دادم او نیز انجام داد و خندید. پرسیدم: ای پیامبرخدا! برای چه خندیدی؟ فرمود: پروردگار از بنده اش تعجب می کند هنگامی که می گوید: «رَبِّ اغْفِرْ لِی» و می فرماید: «بنده من دانست که گناهان را جز من، کسی نمی بخشد.»(2) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مرگ فرزندش ابراهیم:عایشه گوید: وقتی ابراهیم از دنیا رفت، پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مرگ وی گریست، تا حدّی که اشگ های دیدگانش بر محاسنش جاری شد. به او گفتند: ای پیامبرخدا، دیگران را از گریه کردن باز می داری، در حالی که خود اینگونه اشگ می ریزی؟! فرمود: این گریه نیست، همانا رحمت است و هرکس که رحم و مهربانی نکند، به او رحم و مهربانی نخواهد شد.(3) و در نقل دیگر آمده است: وقتی اشگ های حضرت در مرگ فرزندش ابراهیم جاری شد، فرمود: اشگ ها از چشم جاری و قلب اندوهناک می شود ولی ما چیزی نمی گوییم که موجب خشم پروردگار شود و ما به خاطر تو محزونیم، ای ابراهیم.(4) این ماجرا در مورد مرگ فرزند دیگر پیامبر(صلی الله علیه وآله) (طاهر) و یکی از دخترانش هم نقل شده است.(5) شادی و خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) از بخشیده شدن گناهکاران در قیامتاز ابوذر(رحمه الله) نقل شده که گفت: پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: در قیامت شخصی را می آورند و (به 1 . مقاتل الطالبیین، ص290 ; بحارالأنوار، ج48، ص170 2 . مسند احمد، ج1، ص97 ; دعائم الإسلام، ج1، ص346 ; بحارالأنوار، ج61، ص218 ; فقه السنه، ج1، ص293 3 . وسائل الشیعه، ج3، ص282 4 . الکافی، ج3، ص263 ; وسائل الشیعه، ج3، ص280 5 . نکـ : مجمع الزوائد، ج3، ص18 --------------------------------------------------- 67 --------------------------------------------------- فرشتگان) گفته می شود که گناهان کوچک وی را بر او عرضه کنید، فرشتگان چنین می کنند، اما گناهان کبیره را از او پنهان می دارند (او با دیدن گناهان خود) می گوید: در چنین روزی چنین عملی را انجام دادم و به گناهان کوچک خود اعتراف می کند، در حالی که از گناهان بزرگش ترس دارد. (به فرشتگان) گفته می شود به جای هر سیّئه و بدی، حسنه ای به او بدهید. او می گوید: من گناهانی دارم که اکنون آنها را نمی بینم! ابوذر گوید: دیدم پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) به گونه ای خندید که دندان های کناری او هم آشکار شد!(1) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام تلاوت قرآنپیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام شنیدن قرآن گریه می کرد.(2) آن حضرت به ابن مسعود فرمود: قرآن را بر من قرائت کن. ابن مسعود گوید: شروع به خواندن سوره نساء کردم تا این که به آیه: فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّة بِشَهِید وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً (3) رسیدم، دیدم اشک از چشمان پیامبر(صلی الله علیه وآله)سرازیر شد و فرمود: دیگر بس است. ابوالفتوح رازی در تفسیر خود این روایت را نقل کرده و افزوده است: ابن مسعود گوید: چون به آیه یاد شده رسیدم، حضرت گریه کرد و فرمود: بار دیگر، از اول تلاوت کن. باز شروع کردم تا این که به آیه یادشده رسیدم، پیامبر(صلی الله علیه وآله) بیشتر از بار اول گریه کرد و فرمود: بس است.(4) نقل کرده اند که هرگاه آیه وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً را نزد پیامبر می خواندند، اشگ های حضرت جاری می شد.(5) خنده و شگفتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از شدت نزول باران به دنبال نماز باران و دعای آن حضرتعایشه نقل کرده است که: مردم از قحطی و خشک سالی نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) شکایت کردند. حضرت خطبه خواندند و دعا کردند و دو رکعت نماز گزاردند. در پی آن، خداوند قطعه ابری پدید آورد که رعد و برقی زد و سپس باران نازل شد. هنوز پیامبر(صلی الله علیه وآله) به مسجدش (مسجدالنبی) نرسیده بود که سیل ها به راه افتاد! وقتی حضرت دیدند مردم با سرعت و شتاب، 1 . مسند احمد، ج5، ص157 ; مجمع البیان، ج7، ص313 2 . سبل السلام، ج3، ص131 3 . نساء : 41، «حال آن ها چگونه است در آن روز که از هر امتی شاهد و گواهی می آوریم و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم گرفت؟!» 4 . مستدرک الوسائل، ج4، ص277 5 . المیزان، ج12، ص326 --------------------------------------------------- 68 --------------------------------------------------- به خانه هایشان می روند، به شدّت خندیدند و گفتند: «أَشْهَدُ أَنَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیر وَأَنِّی عَبْدُاللهِ وَ رَسُولِهِ».(1) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام غروب آفتاباز امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود: هرگاه (هنگام غروب)، سرخی خورشید بر قله کوه ها آشکار می شد، اشگ از دیدگان پیامبر می ریخت و می گفت: خدایا! روز را به پایان می برم در حالی که از ظلم هایم به عفو تو، از گناهانم به مغفرت تو، از ترسم به امان تو، از ذلّتم به عزّت تو، از فقرم به غنای تو، از صورت فرسوده و فانی شونده ام به چهره و وجه باقی و کریمانه تو پناه می آورم! خدایا! عافیتم ده و از کرامتت شکوهم ببخش و دررحمتت قرارم ده و از شرّ آفریدگانت; از جنّ و انس حفظم کن، ای رحمان و ای رحیم.(2) خنده و شادمانی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از ثواب زیارت امام حسین(علیه السلام)پیامبر(صلی الله علیه وآله) روزی بر فاطمه(علیها السلام) وارد شد و او غذایی از خرما و نان و روغن آماده کرد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) غذا را میل کردند. پس از آن، به سجده رفتند و در سجده گریه کردند، بعد از آن، خندیده و سپس سر از سجده برداشتند. در میان حاضران، علی(علیه السلام) که در سخن گفتن با پیامبر(صلی الله علیه وآله) جرأت بیشتری داشت، گفت: ای پیامبرخدا، امروز از شما چیزی دیدیم که پیش از این ندیده بودیم؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: وقتی با شما غذا خوردم از سلامت و اجتماع شما خوشحال و مسرور شدم. جهت شکر (این نعمت) بر خدای تعالی سجده کردم و جبرئیل نازل شد و گفت: به خاطر سرور و شادمانی که از اهل تو، به تو رسیده سجده شکر می گزاری؟ گفتم: آری. گفت: آیا از چیزی که پس از تو بر ایشان می گذرد، خبر دهم؟ گفتم: آری، آگاهم کن ای برادرم، جبرئیل. گفت: دخترت نخستین کسی است که به تو ملحق می شود، پس از آن که به او ستم می شود و حقش را می گیرند و از ارثش منع می گردد و شوهرش مورد ستم واقع می شود و 1 . سنن ابی داود، ج1، ص261 2 . بحارالأنوار، ج83، ص267 ; سنن النبی(صلی الله علیه وآله)، ص379 --------------------------------------------------- 69 --------------------------------------------------- پهلوی او شکسته می شود. پسر عمویت (علیّ بن ابی طالب) نیز مورد ستم قرار می گیرد و از حقش محروم می گردد و کشته می شود. در حق حسن نیز ستم می شود و از حقش محروم می کنند و او را با سم به شهادت می رسانند. به حسین هم ستم می کنند و از حقش منع می شود. عترتش را می کشند و بر پیکرش اسب ها می دوانند و دارایی اش را به سرقت و زنان و فرزندانش را به اسارت می برند و در حالی که به خون خود آغشته است، دفن می شود و گروهی غریب و ناآشنا او را به خاک می سپارند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: (با شنیدن این خبر) گریستم و گفتم: آیا کسی حسین را زیارت می کند؟ گفت: او را غریبه ها زیارت خواهند کرد. گفتم: کسی که او را زیارت کند ثواب او چیست؟ گفت: برای او ثواب هزار حج و هزار عمره است; حج و عمره ای که همه را با تو انجام داده باشد و من (با شنیدن این خبر) خندیدم.(1) گریه های پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای فرزندش حسین(علیه السلام)عائشه گوید: حسین، فرزند پیامبر بر آن حضرت وارد شد و با سرعت به سوی او رفت و بر شانه اش قرار گرفت. جبرئیل به پیامبر گفت: ای محمد، آیا او را دوست داری؟ فرمود: ای جبرئیل! چرا دوست نداشته باشم؟! جبرئیل گفت: «پس از تو امّتت او را خواهند کشت». آنگاه تربتی سفید به آن حضرت داد و گفت: ای محمد ، فرزندت در این زمین کشته خواهد شد و نام آن «طفّ» است. پس از آن که جبرئیل از حضور پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) رفت، همچنان تربت در دست او بود و گریه می کرد. پس از آن، خطاب به من فرمود: ای عائشه، جبرئیل به من خبر داد که فرزندم حسین در سرزمین «طف» کشته خواهد شد و امتم پس از من، دچار فتنه خواهند شد. سپس به سوی یارانش که علی(علیه السلام) ، ابوبکر، عمر، حذیفه، عمار و ابوذر در میانشان بودند، بیرون رفت در حالی که می گریست. گفتند: ای فرستاده خداوند، از چه رو گریه می کنی؟ فرمود: جبرئیل خبر داد که فرزندم حسین پس از من در زمین طف کشته خواهد شد و این تربت را برایم آورد و آگاهم کرد که مرقدش در آن زمین خواهد بود.(2) 1 . بحارالأنوار، ج98، ص44 2 . مجمع الزوائد، ج9، ص188 ; معالم المدرستین، ج3، ص34 --------------------------------------------------- 70 --------------------------------------------------- خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برابر رفتار خشن اعرابی با حضرت! انس بن مالک گوید: در حال راه رفتن با پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) بودیم و بر دوش حضرت بُرد نجرانی، دارای حاشیه خشن و زبر بود. عربی بیابانی از راه رسید و با سرعت، ردای حضرت را کشید; به طوری که وقتی به گردن پیامبر(صلی الله علیه وآله) نگاه کردم اثر حاشیه برد را دیدم. اعرابی در حال گفت: ای محمد، فرماه بده مقداری از مال خدا، که نزد تو است به من بدهند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نگاهی به اعرابی کرد و خندید و آنگاه دستور داد چیزی به او بدهند!(1) گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام رحلت:پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) هنگام احتضار، که در بستر بود، خطاب به علی(علیه السلام) فرمود: «...وقت جدایی من و تو است، تو را به خدا می سپارم، ای برادر. همانا پروردگار، آنچه نزد اوست برایم برگزیده و گریه و اندوه من برای تو و این (اشاره به دخترش فاطمه(علیها السلام)) است، که بعد از من (حق شما را) ضایع خواهند کرد. مردم تصمیم بر ستم شماگرفته اند و شما را به خدا می سپارم... چیزهایی به دخترم فاطمه سفارش کرده و او را مأمور کرده ام که به تو برساند. آنها را عملی کن که او (فاطمه) بسیار راستگو است.» خدایا! روز را به پایان می برم در حالی که از ظلم هایم به عفو تو، از گناهانم به مغفرت تو، از ترسم به امان تو، از ذلّتم به عزّت تو، از فقرم به غنای تو، از صورت فرسوده و فانی شونده ام به چهره و وجه باقی و کریمانه تو پناه می آورم! سپس فاطمه را در آغوش گرفت و سرش را بوسید و فرمود: پدرت فدای تو باد، فاطمه! در این هنگام صدای گریه فاطمه(علیها السلام) بلند شد. پیامبر بار دیگر او را در آغوش گرفت و فرمود: «به خدا سوگند خداوند انتقام تو را خواهد گرفت و به خاطر غضب تو غضبناک می شود، پس وای بر ستمگران!» باز هم اشگ از دیدگان پیامبر جاری شد. علی(علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند گمان کردم که پاره ای از تنم جدا شد و رفت! به خاطر این که (دیدم) پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن قدر گریه کرد که اشگ هایش مانند قطرات باران سرازیر شد، تا حدّی که محاسن او و پارچه ای که بر او بود، تر شد و او همچنان به فاطمه(علیها السلام) چسبیده بود و جدا نمی شد و این در حالی بود که سر او بر 1 . صحیح بخاری، ج7، ص40 ; حلیة الأبرار، ج1، ص307 --------------------------------------------------- 71 --------------------------------------------------- سینه ام بود...(1) طبق نقلی دیگر، پیامبر(صلی الله علیه وآله) درلحظات آخر عمرش، حوادث پس از خود و رفتار ظالمانه امتش نسبت به علی(علیه السلام) را یاد آورد و فاطمه آن را شنید و به شدّت گریست و پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) از گریه فاطمه(علیها السلام) گریه کرد و اشگ ریخت. آنگاه فرمود: دخترکم! گریه نکن و فرشتگانی را که همنشین تو هستند آزار نده. این جبرئیل است که به خاطر گریه تو می گرید و میکائیل و صاحب سرّ خدا اسرافیل (هم به خاطر گریه تو می گرید). دخترکم گریه نکن که آسمان ها و زمین به خاطر گریه تو به گریه افتادند...(2) خنده و شگفتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از سخن دانشمند یهودیدانشمندی از یهود نزد پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) آمد و گفت: ای ابو القاسم، وقتی که روز قیامت به پا شود، خدا آسمان ها را بر یک انگشت و زمین ها را بر انگشت دیگر و آب و خاک را نیز بر انگشت سوم و درختان را بر انگشتی و همه خلایق را بر انگشتی دیگر می نهد، سپس تکان می دهد و می گوید: حاکم تنها من هستم. پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) از این سخن در شگفت شد و به شدّت خندید، تا آنجا که دندان های کناری حضرت آشکار شد و این آیه را قرائت کردند! وَ ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ... ;(3) «آنها خدا را درست نشناختند...»(4) 1 . بحارالأنوار، ج22، ص491 2 . همان، ص493 3 . انعام : 91 4 . السنن الکبری، ج6، ص446 --------------------------------------------------- 72 --------------------------------------------------- گریه های طولانی و شدید پیامبر(صلی الله علیه وآله)امام کاظم(علیه السلام) از پدرش و او از پدرانش، از امام حسین، از پدرش علی(علیه السلام) در بیان حالات پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل کرده است: پیامبر(صلی الله علیه وآله) به قدری گریه می کرد که محل نمازش (از اشک) تر می شد. این گریه تنها به علّت ترس از خدا، آن هم بدون داشتن هیچ جرم و گناه بوده است.(1) امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: ...پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن قدر گریه می کرد که از حال می رفت و بی هوش می شد. به او گفته شد: ای پیامبرخدا، آیا خدای عزّ وجلّ گناهان گذشته و آینده ات را نبخشیده است؟ فرمود: آری (اما) آیا من نباید بنده سپاسگزار باشم؟(2) چگونگی خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله)امام صادق(علیه السلام) از پدرانش، از علی(علیه السلام) نقل کرد که: «کَانَ ضَحِکُ النَّبِیِّ(صلی الله علیه وآله)التَّبَسُّمَ...»; «خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) لبخند بوده است.»(3) همچنین نقل شده است که تبسم و لبخند پیامبر(صلی الله علیه وآله) از همه بیشتر بوده است.(4) سیره نویسان نقل کرده اند: پیامبر(صلی الله علیه وآله) هرگاه می خندید، دستش را بر دهان قرار می داد.(5) روایت پیش گفته از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) هم نقل شده است.(6) و نیز روایت شده که بیشتر خنده های پیامبر(صلی الله علیه وآله) به گونه ای بود که دندانهای جلوی حضرت نمایان و دیده می شد.(7) چگونگی گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله)سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در گریه کردن این گونه بود که اشگ از چشمانش جاری می شد و آن را از صورتش پاک می کرد ولی صدایش (در گریه) شنیده نمی شد.(8) پی نوشت ها1 . حلیة الأبرار، ج1، ص33 ; بحار الأنوار، ج10، ص45 2 . تفسیر نور الثقلین، ج4، ص317، ذیل آیات اول سوره طه ; بحارالأنوار، ج17، صص257 و 287 3 . وسائل الشیعه، ج12، ص119 ; سنن ترمذی، ج5، 263 4 . الشمائل المحمدیّه، ص187 5 . الاصابه، ج7، ص306 ; الاعلام، ج6، ص219 6 . سبل الهدی والرشاد، ج7، ص124 7 . همان. 8 . مسکّن الفؤاد، ص97 آفتاب دین تجلی کرد بر دوش نبی کعبه را روشن نموده خاتم پای علی سلطان سریر ولایت علی قل انما ولی یکم الله علیست حسن خدا در آئینه ات جلوه می کشد جلوه نمای مکتب شیعه مولاء علیست ای جلوه گاه نور جمال کبریاء هم آئینه رسالتو هم آئینه امامتی اقیانوس نبی بحر کرامتی هم آئینه خدا به روز قیامتی روز پیروزی به کعبه علی دوش نبی روز محشر هم لوای حمد بر دوش علی کیست در آئینه احمد علی شب نشین عرش بوده پرده دار عالمی با نبی همراز سبحان الذی اسری علی پرده داره لو کشف مولاءعلیست نورخدا به ارضو سماء علیست آئینه روی محمد علیست جان رسول ساقی کوثر علیست اولین یار نبی شیر علمدار علیست جان احمد ساقی کوثرعلیست گنج نهان بارگه کبریاء علیست زیر نگین تو ست همه ما سوا علی صحر ابن عم وصی مصطفی حله پوش هل اعطایو انما وارث گنجینه سر قضاء قابل تشریف قول لا فتی مولاء علیست علی ای فرصت ناب محمدبه کعبه پا نهای دوش احمد جمال اسم اعظمی جانشین مصطفی این مرتضی مولاء علیست تمام آئینه ها گواه منند آئینه تمام نمای محمد علیست شیر خدا اسدالله مولاء علیست دست خدای یدالله در خیبر زجاء بکند چشم خدا عین الله علی ولی ست در عدالت هم ترازوی نبیست چشم خدا ی و دست خدا عین الله یدالله اسدالله شیر خدا علیست هم جان پیغمبر علیست او بود نبی به آسمانها می برد جمع خلبانانه خدامیدانند سر حقله سره کائنات به والله علیست علی د رکعبه چون آمد به دنیا شکاف کعبه میگوید همین را بی اذن علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست با قیامش او قیامت می کند چه مبارک سحری بودو چه فرخنده شبی لیله" القدر به کعبه علی دوش نبی هم ساقی کوثر علی هم جان پیغمبر علی بت شکن درکعبه بر دوش نبی ست مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست کسی که چون محمد است جمال روی خاتم است جان نبی علی ولی قائم آل محمد است در عرش نوشته باخط جلی وارث خاتم بودد مولاء علی حمدو قلهو آيه الکرسي به عرش کبرياء مدح او گويد به دوش مصطفا چه مبارک سحري بودو چه فرخنده شبي ليله القدر به کعبه علي دوش نبي بقوله مصطفا در کعبه دوشش امير المومنين غير از علي نيست گفت پیغمبر به کعبه اینچنین نیست جز حیدر امیر المومنین. امیرالمومنین در کعبه دوشش کسی غیر از علی نیست جانشین خاتم پیغمبران مولاء علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی کعبه را روشن نموده خاتم پای علی حاتفی گفت دیدم من آن دوش نبی گرد خاتم تا به شانه بود علیا" یا علیا" یا علی علی در کعبه چون آمدبه دنیا شکاف کعبه می گوید همین را بی اذن علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است گفتم که روم سایه لطفش بنشینم گفتا که علی نور بوود سایه ندارد به ثنای اسم ااعظم شده چون علی محمد بدرید کعبه از هم شده بت شکن به کعبه اسدالله اعظم سلطان سریر ولایت علیست خواند احمد خویشتن رابا علی مولای امت تا بدانی ملک هستی جز علی سلطان ندارد جانه احمد با علی همتا ندارد اصل خلقت کلک رحمت دست ایزد رو نمایی کرده است قائم آل محمد یوسف زهراء علیست از علی دارد مقامو از علی دارد نشان هم نشان از نور پاک مصطفی دارد یقین خواند احمد خویشتن را با علی مولای امت تا بدانی ملک هستی جز علی سلطان ندارد سلطان سریر ولایت علی قل انما ولی یو کموالله علی سلطان بهر کرامات یقین آیه آیه بوده در قران ببین در حرم همچون خلیل الله گشته بت شکن آنکه پا دوش نبی بنهاده پا مولا علیست شاهنشه سریر ولایت علی سر حلقه سره کائنات است علی از انما ولی یکموالله ست علی وارث کل انبیاست شافع روز جزاست مولاء علی پرده دار لو کشف مولا علیست بی سبب نامه تو را مشگل گشا ننهاده اند هم به دریا دشت و کوه مشگل گشایی یا علی در قیامش او قیامت میکند مولاء علی از شکاف کعبه آمد چون علی این حقیقت رو شنست پیداست کیست جانشینه مصطفی همسر کوثر علی مرتضاست مولاء علیست درخت نبوت داده ثمردوش احمد بت شکن مولاء علیست شاه راه حق تو هستی در سلوک کائنات پرورده به دامن خود مصطفی عجب گلی گل کوثر گل نرگس بفدایت که مهدی قائم آل محمدی (عج) بر چهره زیبای محمد صلوات بر گنبد خضرای محمد صلوات سر تابه قدم آینه او زهراست تقدیم به زهرای محمد صلوات آئنیه الله محمد است جان علی بر جان علی زهراء صلوات بوقت شکستن بتها اول امام بت شکن مولاء علیست رفت به دوش حضرت خاتم اول سلام اول امام حضرت خاتم علیست اول کسی که جای پیمبر بخفت تا جان کند فدای محمد علیست همیشه اهل خانه به مسائل آگاه تر از دشمنان بیرون خانه اند به ابجد خیانت امانت در قرآن به علم ابجد خیانت امانت 1553-351 قرآن = 1202 عمر ابوبکر عثمان 1202 بکافران محض1202{مذهب خرافی شیطان1312 - 110 دین الهی=1202 ابجدابوبکر عمر عثمان 1202بکافران محض1202ارتش کفار1202ان من المجرمین منتقمون1202قرآن میفرمایدما مجرمان را سخت عقوبت خواهیم کرداین آیه قرآن ابجد ابوبکر عمر عثمان میباشد به معادله ظالم و مقصر توجه فرمائید به ابجد ظالم 971-430 مقصر = 541 فتنه ها 541 عمر ابوبکر541 مجرمین بدین اسلام 541 مرگ کافر541 مقصر430 +231 نفاق ابوبکرعصیان =661 عثمان 661+310 گمراه دین عمر = 971 ظالم به دست می آید مقصر 430+231 ابوبکر=661 عثمان 661+310 عمر= 971 ظالم به دست می آید اولین ظالم دین اسلام به ابجد ظالم 971+231 ابوبکر= 1202 عمر ابوبکر عثمان 1202 اینم آیه قرآن 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 قرآن میفرماید ما مجرمین را سخت عقوبت خواهیم کرد معادله مقصر و ظالم گردشی و بسیار زیباست هر طور می چرخد فقط نام ابوبکر عمر عثمان در می آید اگر گفتند شگفتی های دنیا بگو هشت تاست این معادله مقصر و ظالم را به آن اضافه کن معجزهنظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه که اگر در اذان سه شهادت نباشد طبق فرموده رسول خدا نماز باطل است ای ولای تو صراط المستقیم سرور کائنات محمد استو جمال محمد علیست و حتما باید ذکر وصیت پیامبر بیعت پیامبر در غدیر «أشهد أن علیا ولی الله»ذکر و یاد علی درهر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت =46 نماینده الله 46آئینه الله 46نماینده واقعی 46 نماینده الله 46 جانشین محمد علی 46با اسلام واقعی 46محمد علی 46 رهبرجهان اسلام 46 رئیس جانشین 46 با ولایت دین 46اصل امامت نبوته 46فقط شیعه 46جانشینه اصلی 46بیعت محمد 46نماینده الله 46 محمد علی 46 دین مبین اسلام 46 شرع دین اسلام 46 چهره دین اسلام 46محمد علی 46 بهترین مذهب46مذهب واقعی46 اصل مذهب الله46مذهب شیعه ها46دین مقدس الله46حق باعلی است46نماینده الله46جانشینه اصلی = لا اله الا الله46 محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 ذالحجه" غدیر خم مثبت 18غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست46 قلب دین الله46محمد علی 46نماینده الله46 قائم آل محمد46+64الله محمد علی=110علی110دین الهی110ولی دین 110 ولایت علی امامت دین اسلام قرآن110دین الله اسلام ومذهب الله شیعه 110شیعه بهترین مذهب الله محمد110جانشین پیامبرباریشه ولایت امامت 110امام دین الله جانشین محمد علی110
+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهریور 1397ساعت 12:27 توسط alialiali
|
ارسال نظر(1)
خلفای جور غالباً اهل دنیاپرستی و عیش و نوش بودند و برای رسیدن به مراد و مقصدشان از هیچ جنایتی هراس نداشتند، آنها دوران جوانی خود را بیشتر در لهو و لعب می گذراندند و در پی تحصیل علم و دانش نمی رفتند و حتی از مسائل اولیه دینی و قرآنی بی اطلاع بودند. منابع:
نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه که اگر در اذان سه شهادت نباشد طبق فرموده رسول خدا نماز باطل است ای ولای تو صراط المستقیم سرور کائنات محمد استو جمال محمد علیست و حتما باید ذکر وصیت پیامبر بیعت پیامبر در غدیر «أشهد أن علیا ولی الله»ذکر و یاد علی درهر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت =46 نماینده الله 46آئینه الله 46نماینده واقعی 46 نماینده الله 46 جانشین محمد علی 46با اسلام واقعی 46محمد علی 46 رهبرجهان اسلام 46 رئیس جانشین 46 با ولایت دین 46اصل امامت نبوته 46فقط شیعه 46جانشینه اصلی 46بیعت محمد 46نماینده الله 46 محمد علی 46 دین مبین اسلام 46 شرع دین اسلام 46 چهره دین اسلام 46محمد علی 46 بهترین مذهب46مذهب واقعی46 اصل مذهب الله46مذهب شیعه ها46دین مقدس الله46حق باعلی است46نماینده الله46جانشینه اصلی = لا اله الا الله46 محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 ذالحجه" غدیر خم مثبت 18غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست46 قلب دین الله46محمد علی 46نماینده الله46 قائم آل محمد46+64الله محمد علی=110علی110دین الهی110ولی دین 110 ولایت علی امامت دین اسلام قرآن110دین الله اسلام ومذهب الله شیعه 110شیعه بهترین مذهب الله محمد110جانشین پیامبرباریشه ولایت امامت 110امام دین الله جانشین محمد علی110
+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهریور 1397ساعت 12:25 توسط alialiali
|
ارسال نظر(0)
طلاء26علی26بیعت26وصیت26علی26غدیر26 امام دین26انتخاب دین26جان محمد26یعنی 6ضربدر2=12 امام دوازده امام12+14معصوم=26 علی26+46محمد علی46نماینده الله46دین مقدس الله46رهبراصلی 46رهبرجهان اسلام46نماینده الله 46محمدعلی46دین مقدس الله46+18 الله18 ذالحجه غدیر خم کف دست راستت نوشته18=64 دین 64نماینده دین الله64عشق الله راه الله64امام اصلی مذهب الله64 الله محمدعلی64امامت بدین الله64حقیقت بدین الله64ریشه ولایت امامت64 تنهابرگزیده دین64 دین64امام دین اسلام علی64 الله محمدعلی64دین64 الله محمدعلی64 +64=128کلیددین128حسین128حاکم جهان 128طبیب اهل جهانی128اهل محمدآقا وقت آن نرسیده که مو لاء صاحب الزمان یارانش را دیدار کند انشاء الله در حرم برای یارانش سخنرانی بفرماید و چشمان یارانش به جمال نورانیش منور گرداند یا ران خاصش می دانند ولی مردم عادی چیزی نمی دانند چندین سال یاران خاص حضرت ایشان را می شناسند ولی مردم نمی دانند ایشان حضرت مهدی بقیه" الله اعظم میباشند 23مهدی23 وارث23 زمین23 شیخ داناه23 آزادی23وارث 23 زمین23 ازآن انسان ها 23مهدی23برادر23 اصلی 23 بدین خدا23صاحب انسان23 در23 تورات23 ماشیح 23مهدی 23جانشینه 23 سلطانه 23 رهبر 23پادشاه اسلام 23 مکتبه 23 رهبر 23جهان اسلام23 مروه 23مراد انسان 23این آیه23 حرف دارد = وکل شیئ احصیناه فی امام مبین 23 مهدی23با امام ماه23امام بجهان 23 اماما حق23 نام امام در قرآن 12 بار آمده کسی که امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت میمیرد این آیه23 حرف دارد = وکل شیئ احصیناه فی امام مبین 23 قرآن می فرماید امام به اذن الله روشن بین جهان23 آگاه جهانه 23مهدی 23به آقای 23جهان اسلام 23 مهدی23 آسمانیه 23وارث23زمین23 صاحب انسان23 جان انسانه23مهدی 23 به نفس انسان 23 با عدل 23 موجود23 آئین 23جهان اسلام23به آقای23 جهان اسلام 23 به سالار23 به دین23اصلی23ناب الله23 مهدی 23 جان اسلامه 23 کلمه 23 مرصاد23 اهل بهشت مهدی 23شیخ داناه 23 رهبر23 جهان اسلام 23 رهبر 23 مهدی 23وارث 23 زمین 23 حامی23 مجاهدها 23 رهبر23 اهل جهان 23مهدی23 یکی از بزرگان دین یهود هارامبام" (موشی بن میمون) از بزرگان و اکابردین یهود می گوید:"هر فرد یهودی که به مهدی23ماشیح23 معتقدنباشد و یا چشم به راه آمدنش نباشد منکر بیانات موسی و سایر پیامبران بنی اسرائیل است برمنکرانش لعنت بادبه ابجدمهدی23+23رهبر =46نماینده الله46محمد علی46+46 دین مقدس الله رهبراصلی92محمد 92+18ذالحجه غدیرخم=110 علی 110کاملترین مذهب بدین الله شیعه 110 مذهب ماه 110 دین الهی 110ولی دین 110 مذهب مهدی 110 یمین 110 پلیسی 110 نان جو110 نمک 110 سنگ 110 گندمها 110 عم 110 حامیان 110دین الهی 110 مذهب مهدی 110 128پیامبر فرمودتمام ملائکه برآدم سجده کردند انسان اشرف مخلوقات است و همه چیزبخاطر خاتم پیامبران وحضرت محمد و اهل بیت او آفریده شده کسانی که دینشان را غیر از اهل بیت پیامبر گرفته اند 310گمراه دین 310 عمر310جهل عرب 310اباجهل دردین310منکر310نیرنگ310کفری310عمر310 بر باطل میباشد و مذهب ناب الله 110 علی 110 دین الهی110 ولی دین 110 علی 110مذهب شیعه اصل اسلام اصل ولایت110طلای ناب یست شش عیار خالص محمد110اصل اسلام اصل دین اصل مذهب اصل ولایت 110علی110ولی دین 110دین الهی110نانجو110نمک110پلیسی110 نگین110 دین الهی 110علی 110عم110 عم یتساعلون 110یمین110 اصحاب یمین نامه اعمالشان را به دست راستشان میدهندوبدون حساب کتاب واردبهشت میشوندسوره مدثر آیه 38-39 کل نفس بما کسبت رهینه" الا اصحاب الیمین همه در قیامت در گرو اعمالشان هستند الا اصحاب یمین شیعیان امام علی اصحاب یمین 110 علی 110ولی دین 110حامیان110 دین الهی 110 اصل اسلام 253+132 بدین الله=385 شیعه385 فلسفه دین الله 385 پی نوشت: پیامبر می فرماید خداونددر زمین چهار خلیفه قرار داد خلیفه اول آدم ابولبشراست خلیفه دوم داود نبی ست خلیفه سوم هارون برادرموسی و خلیفه چهارم علی برمحمد مصطفی جانشینه مصطفی این مرتضی مولاء علیست ده ساله منتظریک مرد در فرقه های گمراه دین میگردم ولی هنوز پیدا نشد که بتواندبا 5 کلمه پیامبرو جانشینش را به علم ریاضی قرآن ثابت نماید به ابجدعلی110ولی دین110دین الهی110جانشین خاتم الانبیاءمحمد علیست110انتخاب رسول الله علی ابن ابیطالب110 خلیفه قرآن جانشین حضرت محمد 110خلیفه اول امام واقعی مسلمین 110خلیفه واقعی دین محمد98+12 امام=110باعلی اولین جانشین رسول الله110الله آدم داود هارون محمد علی110 اولین خلیفه بدین رسول الله110اصل اسلام اصل دین اصل مذهب اصل ولایت110 کلام الله کلام قرآن کلام محمد110 اصل اسلام اصل دین اصل مذهب اصل قرآن 110اصل اسلام اصل دین اصل مذهب اصل ولایت110 خلیفه اول امام واقعی مسلمین110 جانشین محمد امام علی ابن ابی طالب 110اصل اسلام مقدس بدین الله محمد علی 110مذهب الله یا دین الله راه الله110اصل اسلامی اصل دین اصل مذهب الله110اصل ولایت اصل اسلام اصل دین اصل مذهب 110امام اصلی دین اصل ولایت مذهب الله 110 شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی110شیعه یعنی اصل مذهب اصل اسلام 110مذهب واقعی الله شیعه میباشد 110امام جانشین محمدعلی ابن ابی طالب 110 جانشینه حضرت محمد ابن عبدالله 110امام جانشین محمد علی ابن ابیطالب 110جانشین خاتم انبیاء محمدعلیست110علی قلب مذهب الله جانشین محمد110دینه الله اصل اسلام محمدعلی 110علی 110علی مع الحق اصل اسلام علی110الحق مع علی شیعه علی 110شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی 110قسم به الله اصل جانشین محمد علی 110مذهب واقعی الله شیعه میباشد 110اول جانشین حضرت خاتم دین علی110بهترین دین مذهب الله شیعه است110بهترین مذهب الله محمدعلی110 جانشین خاتم الانبیاء محمد علیست110انتخاب رسول الله علی ابن ابی طالب110 اصل اسلام اصل دین اصل مذهب اصل قرآن 110امام دین مذهب شیعه علی110علی کاملترین دین اصل اسلام علی110 بهترین دین مذهب الله شیعه است110راه حق مذهب الله شیعه علی110امام جانشین محمدعلی ابن ابی طالب 110 جانشینه حضرت محمد ابن عبدالله 110امام جانشین محمد علی ابن ابیطالب 110جانشین خاتم انبیاء محمدعلیست110علی قلب مذهب الله جانشین محمد110 علی مذهب واقعی دین الله شیعه است110 مذهب الله ومحمد اصل اسلام علی110اصول دین مذهب انتخاب شیعه اصل اسلام110امام دین الله مذهب شیعه علی 110چهره اصلی مذاهب الله شیعه است110بهترین دین مذهب الله شیعه است110امام دین مذهب الله اصل اسلام علی110امام دین مذهب الله شیعه علی110مذهب واقعی الله شیعه میباشد 110 شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی 110نبوت محمد امامت علی بدین الله 110اصل اسلام یعنی شیعه الله110اصل اسلام حق شیعه دوازده امامی110 شیعه یعنی اصل اسلام اصل مذهب110 کلام الله کلام قرآن کلام محمد110 اصل اسلام اصل دین اصل مذهب اصل قرآن 110شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی110شیعه یعنی اصل مذهب اصل اسلام 110مذهب واقعی الله شیعه میباشد 110امام جانشین محمدعلی ابن ابی طالب 110 جانشینه حضرت محمد ابن عبدالله 110امام جانشین محمد علی ابن ابیطالب 110جانشین خاتم انبیاء محمدعلیست110علی قلب مذهب الله جانشین محمد110عددمقدس دین الله محمد علی110مذهب بحق دین اصل اسلام امام شیعه110علی110ولی دین 110علی110شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی110 110شیعه یعنی اصل اسلام نبوت امامت 110کلام الله کلام قرآن کلام محمد110شیعه یعنی اصل مذهب اصل اسلام110مذهب واقعی الله شیعه میباشد110مذهب واقعی الله شیعه میباشد 110 شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی110شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی110خلیفه واقعی دین مذهب الله110 دین واقعی الله مذهب شیعه است 110کلیده دین مذهب الله محمدعلی110شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی110 انتخاب خلیفه امام اصلی دین اسلام110شیعه درقرآن امیرالمومنین 110علی110 امیرالمومنین اسرار مذاهب الله 110به ابجد علی110یمین110 در قرآن اصحاب یمین نامه اعمالشان را دردست راستشان داده وبدون حساب کتاب واردبهشت میشوند مدثرآیه 38-39کل نفس بما کسبت رهینه” الا اصحاب الیمین همه در قیامت در گرو اعمالشان هستند الا اصحاب یمین شیعیان فرزندان علی و فاطمه میباشند کسانی که در انقلاب و جنگ تحمیلی نقشی نداشته اند نمی توانند مدافع خوبی برای انقلاب و آرمانهایش باشند در حالی که تمام آشنایان و فامیلش را به کار گمارده برای گزینش نیرو های ارزشی تقواء و شجاعت بسیجی شرط اول است که در عمل ثابت می شود به عمل کار برآید به سخنرانی نیست کسانی که مدرک گرا هستند وخدمتی برای انقلاب و جهاد و هیچ قدمی بر نمی دارند نه برای دین و مذهب مثل انسانهایی که بی نماز هستندزندگی 50 ساله شان را تباه می کنند وقتی خطری انقلاب را تهدید می کند این جانبازان و خانواده شهداء پشتیبان این مملکت میباشند ولی در ادارات با غیر اینهامواجع می شویم پارتی بازی مساوی است با شرک خفی!
یکی می گفت من و همسرم با پارتی بازی به حج رفتیم آیا همسرم به من حرام شده است رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و خانواده شهداء کمر ابر قدرتها را در هم شکستند و حامی دین و مذهب اسلام میباشند ولی کسانی که مدرک گراء هستند در راس امور دولتی قرار گرفته و فرزندان جانبازان و شهداء بیکار میباشند توقع شما این است که انقلاب متعلق به مجاهدان راه الله و فرزندانشان میباشد ولی در ادارات بروی اینها بسته شده اگر خطری انقلاب را تهدید کند آنها و فرزندانشان قادرند از این انقلاب دفاع کنند یا باز ما جانبازان و خانواده شهداء مسئول نگهداری از انقلاب و ارزشهایش هستیم چرا دولت کاری فکری نمی کند اگر خطری این انقلاب را تهدید کند گناهش به گردن قاصبان میز ریاست میباشد چرا دولت کاری نمی کند مگر خوابشان برده شاید ما کار گزاران ارزشی نداریم که به دین و مذهب شجاعت مجاهدان فی سبیل الله ارزشی قائل نیستند و فقط مدرک گرا هستند و زمانی هم که جنگ بشود فرار را برقرار می کنند و خیانت به دین الله خواهند کرد میگوید من امام زمان را دوست دارم تا بحال یک قدم برای یاران امام زمان برنداشته فقط تاتوانسته با یاران امام زمان در بیفته هرکاری کرده برای غیر امام زمانی ها انجام داده میگوید من یاران امام زمان را دوست دارم خیلی با آنها راحتم هیچ کاری براشون نکردم آنها هم کاری به کارم ندارند خیلی راحتم اصلا"صداشون درنمی آدکاری باشون نداریم خیلی آدمای خوبی هستند فقط عیبشون اینه که توی خط مانیستندمیگویندما تو خط الله و امام زمانیم توی خط ما نیستند میگویدمن مسلمانم تبلیغ دین نمی داندمیگه موبایلم ویروس می گیره تبلیغ دین نمی کند تو خودت بدترین ویروسی یک مرکز اسلامی بولوتوس و شی ریت نداریم در موبایل جوانان 5تا کلیب سخنرانی قرآن و مذهب نیست خاک بر سر کسانی که موبایل های مردم را کنترل می کنندو برنامه های زیبا به مردم ارائه نمی کنند به ابجد الله 66+130دین الله =196دین اسلام196کلید اسلام 196 کلید بدین الله196 امام کل دین196 ضرب 14 معصوم در خودش میشود 196 دین اسلام 196یگانه دین الله196دین اسلام196کلید اسلام 196 کلید بدین الله196 امام کل دین196 ضرب 14 معصوم در خودش میشود 196 دین اسلام 196 کلید اسلام 196یگانه دین الله196لطفا با کلمه الله پیامبر و جانشین و دین و مذهبتان را ثابت فرمائیدبه ابجد الله66 اصل دین اسلام شیعه66انسان کامل اصل دین اسلام 66اصل دین اسلام شیعه 66اصل ولایت علی 66 جانشین حضرت محمد66علی ولی الله66 امیرالمومنین حق علی ابن ابی طالب132اصل دین اسلام شیعه 66+66 الله=132 اسلام 132 امام کل132 بدین الله132 اسلام132به ابجدکبیر و صغیرمذهب 66مذهب66+66الله66 +66پیروان دین مذهب الله=132قلب132اصل دین اسلام شیعه 66علی ولی الله132امیرالمومنین حق علی ابن ابی طالب132 اصل دین اسلام شیعه66دین الله راه الله 66راه الله راه محمد66 اصل دین اسلام شیعه66 الله66+66علی ولی الله =132 اسلام66علی کیست جانشین66 جانشین حضرت محمد66 راه انبیاء علی 66 تنها راه الهی الله66اصل ولایت علی66یا اباصالح المهدی 66نور مقدس الله محمد66 جانشین حضرت محمد 66 اصل ولایت علی 66علی ولی الله 66هدف بعثت انبیاء66 رهبر واقعی اسلام 66 علی ولی الله 66جانشین حضرت محمد 66مسیر الله علی66 امام غدیر خمی 66دین الله راه الله 66 اصل دین اسلام اطاعت66یاور قرآن علی66 مذهب شیعه علی 66اصل دین اسلام شیعه66مذهب پیامبر علی66 سید انبیاء علی 66دستور الله علی66یا الله یاعلی 66 راه انبیاء قرآن محمد66 راه ارباب حق علی 66 راه عشق اسلام علی 66 اصل اسلام امام واقعی 66 علم محمد علی66تنها را الهی الله 66امام مکتب الله محمد66 یا الثارات الحسین 66بالا ترین درجه اسلام 66 اقیانوس دین علی 66 اولین امام واقعی 66دین الله راه الله 66 مذهب اصلی دین اسلام66اصل دین اسلام شیعه 66مسیر الله علی 66 +66الله = 132 اسلام 132 علی ولی الله 66 مشگل گشای کل عالمی 66مصلح کل دین اسلام66یااباصالح المهدی 66عدل توحید امامت66عدل توحید نبوت 66 نماینده الله محمد66بجانشین محمد علی66مشگل گشای کل عالمی66 اصل دین اسلام شیعه66 وعده خدا نزدیک است66 الله66هدف بعثت انبیاء66اصل دین اسلام شیعه66 امیرالمومنین حق علی ابن ابی طالب66 +66 ارباب واقعی دینه66یاحریم قرآن علی=132اسلام 132یا علی هو132 دین ویا مذهب132قلب132 یا اصل 132 اسلام132+64 دین=196 دین اسلام 196 کلید اسلام 196 پیامبر فرمود خداوند در زمین چهار خلیفه قرار داد خلیفه اول آدم ابوالبشر است خلیفه دوم داود نبی خلیفه سوم هارون برادر موسی خلیفه چهارم علی بر محمد مصطفی60 حکم امامت علی60امام برحق دین اسلام60امام شیعه اصل اسلام60 اول خلیفه الله 60 آدم داود هارون علی72+60 اول خلیفه الله=132 اسلام132 + 64 دین=196 دین اسلام 196 کلید اسلام 196 کلید بدین الله 196 امام کل دین 196 دین اسلام 196 ضرب 14 معصوم خانواده حضرت محمد میشود 196 دین اسلام 196قلب دین196 امام زمانی ها196 دین اسلام 196 +387 اهل قرآن =583 شبکه نور583 محمد علی فاطمه حسن حسین 583 امت اسلامی 583عاشوراه 583 امت اسلامی 583 اهل بیت فاطمه 853 محمد علی فاطمه حسن حسین 583 احد عشر 583 آیه مباهله حیدث کثاء اهل بیت پیامبر ابجد 5 تن آل عباء 583شبکه نور 583 این عدد نورانی را از راست بخوان براستی شیعه 385 = 583 فرزندان اهل بیت پیامبرند به به ابجد کلمه الله41+25 اصل دین اسلام شیعه66اصل دین مذهب اسلامی66یا اباصالح المهدی66انبیاء و اولیاء 66 الله66+66 هدف بعثت انبیاء=132اسلام 132امیرالمومنین حق علی ابن ابی طالب132 قلب132 اسلام 132 امام کل132 بدین الله132 اسلام 132+64دین64 کلید64دین64امیرالمومنین حق علی ابن ابی طالب64الله محمدعلی=196 دین اسلام196 امام کل دین196کلید اسلام 196ضرب 14معصوم در خودش میشود 196 دین اسلام 196 کلید بدین الله 196 منظور 14 معصوم خانواده محترم رسول خدا را 14معصوم کلید اسلام 196دین اسلام196شیعه 25اصل اسلام 25 انسان کامل25 انسان نمونه25 دین آدم25 نام آدم هم25 باردرقرآن آمده است آدم باش و حق را بپذیر25 اصل اسلام25 شیعه25 نام شیعه 12 بار در قرآن آمده است ابجدکبیروصغیرمذهب66+66الله66+66جانشین حضرت محمد66امام اصلی مذهب الله66 انتخاب اصل امام مذهب الله66 اصل دین اسلام شیعه66 +66علی ولی الله =132 اسلام 132ادیان زنده 132قلب132اسلام 132امام کل132 بدین الله132یگانه الله 132اسلام132یگانه الله132 ادیان الله132بدین الله132اسلام 132به ابجددین64 الله محمدعلی64 اول دوم سوم چهارم پنجم64 امام اول پنج تن آل عباء64یگانه دین مقدس الله64به ابجد64دین64 الله محمدعلی64الله محمدعلی64جانشین محمد علی64نماینده بدین الله64کلیداسرارالله64 امام دین اسلام علی 64نماینده بدین الله64دین الله اصل اسلام64الله محمدعلی64 مذهب ناب اسلام شیعه است64بهترین مذهب الله64جانشین محمدعلی 64عشق الله راه الله64عترت رسول الله64مذهب واقعی الله64 حقیقت دین الله64 مذاهب الله شیعه است64 ریشه ولایت 64 عشق الله راه الله 64 حیقت دین الله64 تنها برگزیده دین 64 معجره قرآن محمد64 محرم اسرار الهی64 قانون مذهب دین الله 64 امامت بدین الله64معجزه قرآن محمد64 محرم اسرار الهی64 دین 64 الله محمد علی 64دین64 الله محمد علی64جانشین محمد علی64 اگربتوانید همین الان به مذهب شما درخواهم آمدباکلمه مذهب اسلام پیامبر و جانشینش ومذهبتان را ثابت کنید{مذهب اسلام 183+202محمد علی=385 شیعه385فلسفه دین الله385اسلام پیامبر385فقط دین اسلام 385یگانه مذهب الله محمد علی385 شیعه385پیامبرفرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385شیعه385باآل قرآن385مذهب مقدس دین الله385مومن بدین مذهب اسلام385 مقدس دین مذهب الله385امام اصلی بدین الله385یا مومنان واقعی385شیعه 385اصل اسلام بدین الله385 شیعه385دین الله34+25اصل اسلام=59مهدی اصل عبادت اصل اسلام59دین واقعی اسلام 59راهنمای دین اسلام 59 آخرین امام دین اسلام59 مهدی59 حامی 59 مهدی 59 میباشدبه ابجد کلمه الله 41+25 اصل دین اسلام شیعه66الله66یا اباصالح المهدی 66انبیاء و اولیاء 66 الله66+66 هدف بعثت انبیاء =132اسلام 132قلب132 اسلام 132 امام کل132 بدین الله132 اسلام 132+64 دین64 کلید64 دین 64الله محمد علی=196دین اسلام196 امام کل دین196کلید اسلام 196ضرب 14معصوم در خودش میشود 196 دین اسلام 196 کلید بدین الله 196منظور 14 معصوم خانواده محترم رسول خدا را 14معصوم کلید اسلام 196دین اسلام 196میگویند64اصل مذهب بدین الله64 دین 64 الله محمد علی64+64= 128کلیددین 128حاکم جهان 128طبیب اهل جهانی 128حسین128دین الله130 +183مذهب اسلام +72کاملترین مذهب امامت 72بدین ها=آدم داودهارون علی72=132علی ولی الله132امیرالمومنین حق علی ابن ابی طالب132+253مذهب محمدعلی =385شیعه 385 دین مقدس مذهب الله385مذهب اصلی بدین اسلام385 شیعه385یاران مهدی313 +72یاران امام حسین= 385شیعه385حکم دین اصل اسلام 385 مذهب اصلی بدین اسلام385 یگانه مذهب الله محمد علی385 انسان کامل بدین الله 385 اصل حکم دین اسلام 385بدین واقعی اسلام 385ادیان واقعی بدین الله 385شیعه385 فقط دین اسلام 385دین ناب الله محمدعلی385 شیعه385به ابجددین64 دین64 الله محمد علی 64 جانشین محمد علی 64 اگربتوانیدهمین الان به مذهب شما درخواهم آمد باکلمه مذهب اسلام پیامبر و جانشینش ومذهبتان را ثابت کنید{مذهب اسلام 183+202 محمد علی =385شیعه385فلسفه دین الله385 اسلام پیامبر 385فقط دین اسلام385یگانه مذهب الله محمد علی385شیعه385پیامبرفرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجدفرقه385شیعه385باآل قرآن 385دین الله34+25اصل اسلام=59مهدی59اصل عبادت اصل اسلام59دین واقعی اسلام 59راهنمای دین اسلام 59 آخرین امام دین اسلام59مهدی59 حامی 59 مهدی 59 میباشدپیامبر فرمود خلیفه اول آدم ابولبشر است خلیفه دوم داود نبی خلیفه سوم هارون برادر موسی و خلیفه چهارم علی بر محمد مصطفی جانشین مصطفی این مرتضی مولاء علیست بخوان نام خلفاء برعکس می فهمی حق با علی مولاء است علی110دین الهی110ولی دین110جلوه الله110یمین110پلیسی110نمک 110نانجو110علی110 به نانو نمک مرتضی علی قسم حق با علیست به ابجدالله آدم داود هارون محمد علی110کلام الله کلام قرآن کلام محمد110 نبوت محمد امامت علی بدین الله110اصل اسلام اصل دین اصل مذهب مکتب الله110اصل اسلام حق شیعه دوازده امامی 110شیعه یعنی اصل اسلام اصل مذهب 110اولین خلیفه بدین رسول الله110 کلام الله کلام قرآن کلام محمد110شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی110شیعه یعنی اصل مذهب اصل اسلام 110نبوت محمد امامت علی بدین الله 110اصل اسلام یعنی شیعه الله110اصل اسلام حق شیعه دوازده امامی110شیعه یعنی اصل اسلام اصل مذهب110 عددمقدس دین الله محمد علی110مذهب بحق دین اصل اسلام امام شیعه است110علی110 شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی 110شیعه یعنی اصل اسلام نبوت امامت110شیعه یعنی اصل مذهب اصل اسلام 110مذهب واقعی الله شیعه میباشد 110مذهب واقعی الله شیعه میباشد 110 شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی 110 شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی110خلیفه واقعی دین مذهب الله110 دین واقعی الله مذهب شیعه است 110کلیده دین مذهب الله محمد علی110شیعه یعنی انتخاب اسلام واقعی110 انتخاب خلیفه امام اصلی دین اسلام110شیعه در قرآن امیرالمومنین 110علی110 امیرالمومنین اسرار مذاهب الله 110به ابجد علی 110 یمین110 در قرآن اصحاب یمین نامه اعمالشان را در دست راستشان داده و بدون حساب کتاب وارد بهشت میشوند مدثرآیه 38-39 کل نفس بما کسبت رهینه” الا اصحاب الیمین همه در قیامت در گرو اعمالشان هستند الا اصحاب یمین شیعیان فرزندان علی و فاطمه میباشند110یمین110نگین 110دین الهی110علی110دین الهی110 ولی دین110نگین110دین الهی110علی110عم110 نمک110نان جو110پلیسی110نامت صدوده یا علی حقاپلیس عالمی 110نمک110نانجو110به نانو نمک مرتضی علی حق با علیست «جاثلیق » پیشوای بزرگ عالمان مسیحی انتخاب شد، جاثلیق هم تعداد صد نفر از عالمان مسیحی را برای همراهی خویش برگزید، و دیار خویش را به سوی مدینه ترک کردند. جاثلیق ،که مرد دانشمند و پر مهارتی بود و در فهم احکام انجیل قدرت اجتهاد و استنباط و نیز به مبانی قرآن آشنایی داشت و هم چنین از نظر شخصیت اخلاقی به عقل و خردمندی، صبر و بردباری، فهم و هوشمندی، و جرات و توانایی آراسته بود، به طوری که در برابر هر کسی که سخن می گفت، سکوت اختیار می کرد، وقتی سخن می گفت که از او سؤال شود، و آن گاه که کسی سخن وی را رد می کرد، صبر وخویشتن داری به خرج می داد، با دانشمندان همراه خود وارد «مدینه » شدند، و به وسیله مردم به جست وجوی «وصی » محمد (ص ) و کسی که جانشین آن حضرت شده، پرداختند. در مسجد پیغمبر (ص)جاثلیق و دانشمندان همراه وی، به مسجد رسول خدا (ص) و بر «ابوبکر» که جمعی از قریش، مانند: عمربن خطاب، ابوعبیده جراح، خالدبن ولید، و عثمان بن عقان، دور او جمع بودند و من نیز آنجا حضور یافته بودم، وارد شدند. گروه دانشمندان مسیحی، در برابر ابوبکر قرار گرفتند، پیشوای آنان سلام کرد و جواب وی را دادند. بعد ادامه داد: جانشین پیامبر خود را به من معرفی کنید، من از «روم » آمده ام، و پیرو آئین مسیح فرزند مریم(ع) هستم. وقتی ما از وفات پیامبرشما و اختلافی که در مورد جانشینی او بین شما پیش آمده مطلع شدیم، آمده ایم درباره حقانیت نبوت او تحقیق کنیم، تا در باره دین خود آگاه تر شویم و دین شما رانیز بشناسیم، تا اگر دین شما از دین ما بهتر بود،آن را بپذیریم و تسلیم شما شویم و دعوت پیغمبر (ص) شما را پاسخ مثبت دهیم، و اگر دین شما برخلاف آن بود که پیامبران و عیسی بن مریم(ع) آن را آورده اند، به همان آئین مسیح (ع) باقی بمانیم،زیرا از جانب حضرت عیسی (ع) درباره پیامبران پیمانی و راهنمایی ای وجود دارد،که برای ما نور هدایت خواهد بود. بنابراین، صاحب اختیار و پاسخ گوی مسائل پس از پیامبر شما کیست؟ عمر بن خطاب در حالی که به «ابوبکر» اشاره می کرد، گفت: این مرد پس ازپیغمبر (ص) ولی امر و صاحب اختیار ما می باشد. جاثلیق گفت: منظور شما همین پیرمرد است؟ عمر، جواب مثبت داد. آن گاه جاثلیق گفت: ای پیرمرد! تو وصی محمد (ص) در میان امت او هستی؟ و تو آن کسی می باشی، که علم و دانشی داری که پیامبر (ص) به تو آموخته، و برای هدایت و پاسخگویی به مسائل و احکام امت، از علم و دانش دیگران بی نیاز هستی؟ ابوبکر پاسخ داد: در علم و دانش آن گونه نیست و من هم وصی پیغمبر (ص) نیستم. جاثلیق گفت: پس پست و مقام تو چیست؟ عمر گفت: این مرد، خلیفه رسول (ص) خداست. جاثلیق گفت: تو خلیفه ای هستی، که رسول خدا (ص) تو را برای امت تعیین کرده است؟ ابوبکر گفت: اینطور نیست. جاثلیق گفت: پس شما برای بعد از پیغمبر (ص) خود، چه عنوانی به وجودآورده اید؟ زیرا ما کتاب های پیامبران (ع) را خوانده ایم و به دست آورده ایم، که لباس خلافت جز برای پیامبری از پیامبران نخواهد بود، چون خداوند متعال آدم (ع) راخلیفه خویش در زمین قرار داده، و اطاعت او را بر اهل آسمان و زمین واجب کرده، به حضرت داود (ع) مقام و رفعت بلند بخشیده و فرموده: ای داود! تو را در روی زمین خلیفه قرار دادیم (15) . بنابراین، تو چگونه عنوان خلافت را برای خود برگزیده ای؟ چه کسی این عنوان را به تو داده؟ آیا پیامبر تو این عنوان را برای تو انتخاب کرده است؟! ابوبکر گفت: اینطور نبوده، بلکه مردم با هم توافق کردند، و مرا به خلافت برگزیدند. جاثلیق گفت: پس تو خلیفه مردم هستی، چون خود گفتی: پیغمبر (ص) چنین وصیتی را درباره تو نکرده، در حالی که ما در کتاب ها و سنت های پیامبران یافته ایم که خداوند متعال هیچ پیامبری را نمی فرستد، مگر اینکه برای او «وصی »ای قرار می دهد، و آن پیامبر (ع) «وصی » خویش را به مردم معرفی می کند، و آن وصی، درمقام علم و دانش از همگان بی نیاز است، و همه مردم به علم و دانش او احتیاج دارند. آیا به راستی، تو درباره پیامبر خویش گمان می کنی، مانند سایر پیامبران وصیتی انجام نداده؟ یا خود ادعایی می کنی که صلاحیت آن را نداری؟ اگر این طور باشد،من شما را منکر نبوت محمد (ص) و باطل کننده سنت های پیامبران، نسبت به امت خویش می دانم! سخن با مسیحیانجاثلیق، پس از بیان این مطالب، روی خود را به طرف دانشمندان همراه خود برگردانید و گفت: اینان می گویند: محمد(ص) مقام نبوت نداشته، بلکه کار خود را باقهر و غلبه پیش برده است! زیرا اگر او پیامبر(ص) بود، مانند سایر پیامبران(ع)وصیت انجام می داد، و مثل آنان خلیفه ای تعیین می کرد، تا وارث علم و دانش اوباشد، در حالی که چنین آثاری را در این قوم ما نمی یابیم! آن گاه دانشمند مسیحی، که خود را پیروز یافته بود، چون شیر خشمناکی غرید وفریاد برداشت: ای پیر مرد! تو اقرار می کنی که محمد(ص) وصیتی به تو نکرده؟ وتو را خلیفه قرار نداده، بلکه مردم به خلافت تو رضایت داده اند؟ اگر خداوند به رضایت مردم راضی باشد، و آنان را به پیروی از خواسته ها واختیارهای خود واگذارد، دیگر پیامبرانی بشارت دهنده و بیم دهنده برای مردم نمی فرستد، و احتیاجی به کتاب و حکمت نیست، تا برای مردم راه حق را روشن گردانند، بلکه آنان هر کاری بخواهند می کنند، و به هرگونه اختلافی مایل باشند،مبتلا می گردند، در صورتی که خداوند فرموده است: «مارسولان مژده دهنده و بیم دهنده را فرستادیم، تا پس از آمدن آنان برای مردم حجت و (بهانه ای) باقی نماند». (16) بنابراین، شما با این استدلال خود، فلسفه آمدن پیامبران را نفی کرده اید، وبه خاطر ناآگاهی، انتخاب مردم را بر اختیار خداوند در مورد فرستادن پیامبران برای بندگان، مقدم داشته اید، و امتها را از نیاز به پیامبران(ع) بی نیاز دانسته اید! ای وای، که چه خطای بزرگی مرتکب شده اید، و چه نسبت ناروایی را به خداوند و پیغمبر خویش داده اید! و پس از این خطای بزرگ، دل به خلافت بسته اید، در صورتی که این مقام جز برای پیامبر یا وصی او مجاز نمی باشد، درحالی که حجت بر شما تمام شده، نبوت پیامبر خویش و تاکید آن حضرت را قبول دارید، و ادعا می کنید پیرو سنت و هدایت پیامبران هستید! به هر حال، شما خود را پیروز یافته اید، اما برای ما لازم خواهد بود، در موردادعایی که می کنید با شما بحث کنیم، تا روشن شود شما پس از پیامبر خویش، چه راهی را انتخاب کرده اید؟ آیا این انتخاب شما بر اساس ایمان و دانایی است؟ یا راه کفران و ناآگاهی را پیش گرفته اید؟ به من جواب دهیدسپس جاثلیق، ابوبکر را مخاطب قرار داد، و درباره مطالب بالا توضیح خواست، اما «ابوبکر» که از جواب ناتوان مانده بود، روی خود را به طرف «ابوعبیده جراح » کرد تا شاید او جواب بگوید، ولی او را هم از عهده بر نیامد! آن گاه جاثلیق رو به یاران خویش کرد و گفت: کار این قوم اساسی ندارد، آنان برای ادعای خویش دلیلی ندارند، آیا فهمیدید؟ آنان گفتند: همینطور است. سپس جاثلیق، خطاب به ابوبکر نمود و گفت: باز هم سؤال کنم؟ جاثلیق، وقتی جواب مساعد شنید گفت: به من خبر بده، من کیستم؟ و توکیستی؟ تو نزد خداوند چه مقامی داری و مقام من نزد خداوند چگونه خواهد بود؟ ابوبکر گفت: من پیش خودم مؤمن هستم، اما نمی دانم در پیشگاه خداوند چه وضعی خواهم داشت، ولی تو نزد من کافری، و نمی دانم نزد خدا چه وضعی خواهی داشت! جاثلیق گفت: اما تو بعد از ایمان، خود را به کفر آلوده ساختی، و مقام ایمان خویش را نادیده گرفتی و نمی دانی به راه حق می روی یا باطل. اما درباره من به ایمان بعد از کفر اعتراف کردی، در این صورت وضع من چقدر خوب است، و وضع تو چقدر بد نزد خودت؟ زیرا توبه مقام خویش نزد خدا یقین نداری، ولی به رستگاری من نزد خداوند (با بی اطلاعی خود) شهادت دادی. ظلم مردم...!بعد از آن، جاثلیق متوجه همراهان خود شد و گفت: دل خوش دارید و خاطرجمع باشید، که این پیرمرد به نجات شما پس از کفر شهادت داد. سپس متوجه ابوبکر شد و گفت: ای پیرمرد! حال که ادعای ایمان می کنی،جایگاه تو در بهشت، و مکان من در دوزخ کجا خواهد بود؟ ابوبکر، باز متوجه «عمر» و «ابوعبیده جراح » شد تا شاید آنان جواب قانع کننده ای بدهند، اما آنان هم ناتوان ماندند ناچار خود ابوبکر گفت: من از مکان خود و مقام تو در پیشگاه خداوند اطلاعی ندارم. جاثلیق ادامه داد: ای مرد! پس چگونه به خویش اجازه دادی به این مسندبنشینی؟ در صورتی که به علم و دانش دیگران محتاج می باشی؟ آیا در میان امت محمد(ص) کسی از تو داناتر نیست؟ ابوبکر گفت: چرا، عالم تر وجود دارد. جاثلیق گفت: با وجود عالم تر، چرا مردم این بار سنگین را بر عهده توگذاشته اند، و راه سفاهت را پیموده اند؟ اضافه بر این، آن کسی که از تو عالم تراست، اگر مثل تو ناتوان باشد، پس هر دو مساوی هستید و فرقی نخواهید داشت، وهر دو برای اثبات ادعای خویش ناتوانید، و در این صورت پیامبر شما هم، علم وعهد و میثاقی را که خداوند از پیامبران قبل از او، درباره تعیین جانشینان میان امتهای خویش گرفته ضایع کرده است، چون وی «وصی »ای معرفی نکرده، تا شمادر اختلافات و مسائل دینی خود، به او مراجعه کنید! در عین حال، به آن کسی که می گویید: از تو عالم تر است مرا راهنمایی کنید، تاببینم مقام علمی وی در سؤال و جواب، و نیز آگاهی او به مقام نبوت و سنتهای پیامبران(ع) و نیازی که به آن هست، چگونه است؟ زیرا تا به حال که معلوم شد، بااین وضع هم مردم در حق تو ظلم کرده اند، و هم در حق خویش! به آستان علی(ع)سلمان می گوید: وقتی وضع دردناکی را که پیش آمده بود مشاهده کردم و همه را به سرگردانی و ذلت و زبونی مبتلا دیدم، و آن وضع را برای دین محمد(ص) واین جماعت دردناک یافتم، از جا حرکت کردم و بدون اینکه متوجه باشم چگونه قدم بر می دارم، خود را به درب خانه امیرمؤمنان(ع) رساندم، در زدم آن حضرت بیرون آمد و فرمود: ای سلمان! چرا وحشت زده ای؟ گفتم: دین محمد(ص) نابود شد! پس از آن حضرت اسلام به باد رفت، چون اهل کفر با دلیل و برهان بر اسلام غلبه کرده است! ای امیرمؤمنان! به داد دین محمد(ص) برس، زیرا این قوم به روزگاری افتاده اند، که هیچ توان و چاره ای ندارند، و امروز هم تو می توانی مشکل گشا، کاشف بلاها، صاحب خوبیها وعظمتها، چراغ در ظلمات و کلید مشکلات باشی. علی(ع) فرمود: مگر چه شده است؟ گفتم: یک جماعت صدنفری از دانشمندان، از سوی پادشاه «روم » آمده اند، درراس آنان «جاثلیق » قرار دارد، که تاکنون مثل او کسی را ندیده بودم، سخنان پر معنامی گوید، به دلیل و برهان آگاه است، خوب استدلال می کند، دارای گنجینه های علم و دانش است و سریع جواب می دهد. آری، چنین دانشمندی، به «ابوبکر» و یاران وی وارد شده، از مقام وی و وصیت پیغمبر(ص) پرسیده، ادعای خلافت ابوبکر را باطل کرده، با طرح مسایلی او راخارج از ایمان و مبتلا به شرک و شک شمرده، و ابوبکر و یاران او به ذلت و پریشانی افتاده اند! ای امیرمؤمنان(ع)، اکنون دین محمد(ص) را دریاب، زیرا این قوم به روزگاری افتاده اند، که تاب و توان از آنان رفته است. آن گاه امیرمؤمنان(ع) حرکت کرد و به همراه هم به مسجد آمدیم، و در حالی که آن قوم به ذلت و زبونی و حقارت و سرگردانی گرفتار شده بودند، امام به آنان سلام کرد و نشست، و فرمود: ای مرد مسیحی! نزد من بیا و خواسته های خود را مطرح کن، زیرا به عنایت خداوند، جواب هر چه را مردم بخواهند و به آن مبتلا شوند، نزدمن خواهد بود. جاثلیق و علی(ع)سلمان می گوید: دانشمند مسیحی روی خود را به سوی علی(ع) برگردانید وگفت: ای جوان! ما در کتابهای پیامبران(ع) یافته ایم: خداوند هیچ پیامبری رانمی فرستد، مگر اینکه او دارای «وصی »ای می باشد که جانشین او گردد، اما خبردارشده ایم در میان امت محمد(ص) در مورد نبوت اختلاف ایجاد شده، قریش علیه انصار ادعایی، و انصار علیه قریش ادعایی دارند، و هر گروهی به خواست خودعمل می کند! باری، پادشاه ما، گروه ما را فرستاده تا درباره دین محمد(ص) بحث کنیم، وببینیم آیا سنت پیامبران در این دین وجود دارد؟ سخن آنان را که ادعای جانشینی می کنند بشنویم، و بدانیم آیا به حق سخن می گویند، یا باطل؟ اما متوجه شدیم،آنان چون امتهای پیشین که به پیامبران خویش در مورد اوصیای آنان نسبت ناروامی دادند، اینان نیز مرتکب این خطا شده اند! آری، قوم موسی(ع) پس از آن حضرت، به سراغ «گوساله » رفتند، و «هارون » رااز وصایت کنار زدند، و امروز هم چنین وضعی می بینیم، در صورتی که: سنت الهی در همه دورانها و امتهای گذشته برقرار بوده، و سنت خداوند تبدیل پذیر نخواهد بود (17) . به هر حال، ما به این شهر آمده ایم، و مردم ما را به سوی این پیرمرد راهنمایی کردند، او ادعایی داشت، و ما هم از وصیت پیغمبر(ص) به او جویا شدیم، که چیزی سراغ نداشت، از قرابت او با پیامبر(ص) نیز جویا شدیم، چون تقاضای ابراهیم(ع) در گذشته، برای اینکه امامت در «ذریه » او نیز باشد، پذیرفته نشده، وخطاب آمد: عهد امامت به ستمگران نمی رسد (18) بلکه ذریه و نسل باید افراد پاک وبرگزیده باشند. باری، ما می خواهیم بدانیم، آیا سنت محمد(ص) هم مانند سنت پیامبران دیگراست؟ و امت او نیز چون امتهای دیگر در مورد «وصی » آن حضرت به اختلاف دچار شده اند؟ و عترت وی در میان آنان شناخته نشده است؟! خلاصه، اگر «وصی » پیامبر(ص) را پیدا کنیم، و جانشینی را که علم و دانش مورد احتیاج مردم نزد او باشد، بشناسیم از او سؤالهایی داریم و جوابهای او برای مادلایل محکم و روشنگری خواهد بود. ما می خواهیم از وصی پیغمبر(ص) ازاسباب بلاها و حوادث، تبیین حق و باطل، ریشه های خانوادگی افراد، علمی که هرسال در «شب قدر» نازل می شود، آنچه را فرشتگان و روح بر پیامبر برای اثبات نبوت او نازل می کند، سؤال کنیم، و از وصی او پیروی کرده، به آن پیامبر و کتاب وی و به آنچه را پیامبران قبل از او آورده اند، ایمان بیاوریم و اگر غیر از این باشد، بر دین خود باقی بمانیم و حساب کنیم، محمد(ص) مبعوث به رسالت نشده است! به هر حال، ما مسایلی را از این پیرمرد پرسیدیم، و او نتوانست نبوت محمد(ص) را ترسیم کند، و آنان طوری محمد(ص) را معرفی کردند، که با قهر وغلبه بر قوم خود سلطه یافته، نشانه ای از نبوت نداشته، سنت پیامبران قبل از خودرا به کار نگرفته، و رحلت نموده و امت خود را چون حیوانات به حال خویش رهاکرده، تا هر گروهی توانست بر گروه دیگری غالب گردد، و با اختیار خویش به روزگار جاهلیت تاریک بازگشت کنند! و هر دین و هر حکومتی را می خواهندانتخاب نمایند! آری، اینان محمد(ص) را از راه انبیاء(ع) خارج کرده، نسبت به رسالت اوبی اطلاعند، وصی او را کنار زده اند، و پنداشته اند شخص ناآگاه می تواند در جای عالم بنشیند، در صورتی که چنین کاری موجب هلاکت حرث و نسل و ظهور فساد،در دریا و خشکی می گردد، و خداوند منزه است از اینکه به چنین روشی راضی باشد، بلکه خداوند پیامبر پاک و درست و برگزیده برای جهانیان می فرستد، و تاقیامت، عالم را بر جاهل امیر قرار می دهد. خلاصه، من نزد این پیر مرد آمدم، نام او را سؤال کردم و کسی که در کنار او بود،وی را خلیفه رسول خدا(ص) معرفی کرد، من هم این عنوان را لغت جدیدی یافتم،زیرا خلافت متعلق به آدم(ع) و داود(ع) است، و نیز این عنوان برای انبیاء و اوصیاءسنت گردیده است. من هم این ادعا را نسبت ناروا به خدا و رسول خدا(ص) دانستم، پیر مرد هم ازاظهار علم ناتوان ماند و از عنوان خلافت عذرخواهی نمود، بلکه گفت: مردم بارضایت خویش مرا به این عنوان نامیده اند، در حالی که عالم تر از من هم در میان امت وجود دارد، من هم بر آنچه این مرد علیه خود و دیگران بیان کرد، قناعت کردم. اکنون برای بحث و ارشاد حاضرم، اگر حقیقت برای من روشن شود، از آن پیروی می کنم. اکنون ای جوان! به خاطر خداوند لحظه ای مرا مورد سرزنش قرارمده، و اگر آنچه را موجب شفای درد سینه های ماست، نزد تو می باشد بیان کن. در چشمه سار علمعلی(ع) فرمود: شفای درد سینه های شما، و روشنایی دلهای شما نزد من است،من آنچه را شما دنبال آن هستید شرح خواهم داد، به گونه ای که برای شما تردیدی باقی نماند. من از کارهای شما خبر می دهم و با دلیل و برهان شما را راهنمایی خواهم کرد. اکنون به من توجه کن، گوش جان به من بسپار، ذهن خود را کاملا آماده کن، وآنچه را من بیان می کنم، به خاطر سپرده دار. خداوند متعال، که ستایش دائم برای اوست، با فضل و لطف و عنایت خویش،عهد خود را تصدیق نمود، دین خود را عزت بخشید، و بنده و رسول خویش محمد(ص) را نصرت داد، و احزاب را به تنهایی در هم شکست، پس ملک مطلق وحمد بی پایان متعلق به اوست، و او بر همه کاری توانا است. خداوند متعال، محمد(ص) را برگزیده و هدایت کرد، با رحمت خویش او راگرامی داشت و برای همه مردم فرستاد، و نیز با رافت خویش او را بر «جن و انس »مبعوث داشت، و اطاعت او را بر اهل آسمان و زمین واجب گردانید، و آن حضرت را «امام » پیامبران قبل از خود، و «خاتم پیامبران - ع » و وارث آنان قرار داد. آری، خداوند کلیدهای دنیا و آخرت را به او سپرد، او را نبی و رسول و حبیب وامام قرار داد، به سوی خود (معراج) برد، به سمت راست عرش خود، جایی که هیچ فرشته مقربی و نیز هیچ نبی مرسلی راه نداشت، نزدیک گردانید، و به او وحی کرد: آنچه را دید، دل او هم حقیقت یافت (19) و نشانه های او را هم برای انبیاء بیان کرد، و از آنان پیمان گرفت: به او ایمان بیاورند، و او را یاری نمایند (20) . سپس خداوند به پیامبران فرمود: آیا آنچه را گفتم، اقرار کردید، و از پیمان من پیروی خواهید کرد؟ آنان گفتند: اقرار داریم، خداوند هم فرمود: پس شما گواه باشید، و من هم بر شما شاهد خواهم بود (21) . هم چنین خداوند درباره پیامبر ما فرمود: او را در تورات و انجیلی که در دست آنهاست می یابند، که آنها را امر به معروف و نهی از منکر می کند، پاکیزه ها را حلال و پلیدها را برای آنان حرام می گرداند، و احکام پر رنج را که چون زنجیر به گردن نهاده بودند بر می دارد، پس آنها که به او ایمان آوردند، و او را عزت و نصرت بخشیدند، نوری (قرآن) را که به او نازل شد، پیروی نمودند، آنان رستگاران خواهند بود (22) . خلاصه، وضع پیغمبر(ص) چنین بود، تا اینکه خداوند مقام او را کمال بخشید،او را وسیله رحمت خود نمود، مقام او را بالا برد، هرگاه خداوند نام خود را می برد،آن حضرت را به اطاعت خویش متصل ساخته و می فرماید: هر کس اطاعت رسول خدا کند، از خداوند اطاعت کرده است (23) . و نیز فرموده: هر چه را رسول(ص) به شما دستور می دهد، بگیرید و به کاربندید، و از هر چه شما را منع می کند، پرهیز داشته باشید (24) . پیامبر(ص) هم، رسالت الهی خویش را به پایان رسانید، ولایت خود را با دلیل وبرهان روشن نمود، آیات خداوندی را تحکیم بحشید، راه احکام شریعت را هموارنمود، و امت را به راه نجات راهنمایی کرد، باب هدایت و حکمت را به روی آنان گشود، و این ویژگی های پیامبر(ص) چیزی بود که، پیامبران قبل از او هم مژده آن داده بودند، عیسی روح الله و معجزه الهی در «انجیل » می گوید: احمد عربی، پیامبردرس ناخوانده ای است، که صاحب شتر سرخ مو و عصا می باشد، و وصی خود رابرای امت تعیین خواهد کرد. وصی محمد(ص) کانون علم الهی، جایگاه اسرار خداوند، تحکیم بخش آیات کتاب او، تلاوت کننده حقیقی آیات قرآن، باب حطة (25) یعنی باب توبه و گناه شویی،و وارث کتاب خداست، که او را با کتاب در میان مردم به یادگار گذاشته، و از مردم برای او پیمان اطاعت گرفته، و فرموده: قد خلفت فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلواابدا، کتاب الله و عترتی اهل بیتی... در میان شما چیزی را به یادگار گذاشتم، که اگر بدان چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد، آنان: کتاب خدا و عترت من از اهل بیت من می باشند، آنان دوسرمایه گران قیمت هستند، کتاب خدا «ثقل اکبر» است، که چون ریسمانی ازآسمان تا زمین امتداد دارد، یک سر آن به دست شما و سر دیگر آن به دست خداوند متعال است، و کتاب و عترت(ع) جدایی ناپذیرند، تا روز قیامت کنار«حوض کوثر» بر من وارد شوند (26) . آری، از عترت جلوتر حرکت نکنید، که از دین خارج می شوید، و چیزی را ازدیگران نپذیرید که هلاک می گردید، از دیگران چیزی نیاموزید، چون آنان از دیگران اعلم می باشند، و من هم وصی پیامبر(ص) و مفسر کتاب، عارف به حلال و حرام آن، آشنا به محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، و مثالها و عبرتها و معانی آن هستم، وعلم و دانشی که پس از پیامبر(ص) مورد احتیاج امت است نزد من می باشد، ووضع هر شخص صالح و منحرف را می دانم. باری، علم به بلاها، مرگها، وصیتها، انساب، و تشخیص حق از باطل نزد من است، من از پیدایش اسلام و کفر، وضع کرات و حکومت دولتها اطلاع دارم،بنابراین، از هر چه تا روز قیامت واقع می شود، از من سؤال کنید، از وضع آنچه درروزگار عیسی(ع) آن گاه که خداوند او را به پیامبری مبعوث داشت بپرسید، وضع هر «وصی »ای، هر گروهی را که صد نفر صد نفر هدایت یا گمراه می شوند، و ازوضع پیشوایان و سردمداران آنان تا روز قیامت سؤال کنید. هم چنین، از هر آیه ای از کتاب خدا، که در شب یا روز نازل شده بپرسید، ازتورات و انجیل و فرقان عظیم سؤال کنید، زیرا رسول خدا(ص) چیزی از علم خویش را برای من مکتوم نداشته، و هر چه را امتهای اهل تورات و انجیل وگروههای کافران و مخالفان و ادیان مختلف نیاز داشته باشند، برای من بیان فرموده،زیرا آن حضرت «خاتم پیامبران - ع » است و بر همگان ایمان و اطاعت و نصرت وی واجب خواهد بود، و این مطلب هم در تورات و انجیل و زبور آمده و خداوندمی فرماید: در صحیفه های پیامبران پیشین، به خصوص در صحف ابراهیم(ع) وموسی(ع) آمده است (27) و خداوند هرگز عهد و پیمان خویش را در مورد بندگان ضایع نمی گرداند، و امت را پس از پیامبر(ص) سرگردان نمی گذارد، و این کار ممکن نیست، چون خداوند خود را با خصلتهای رافت و رحمت و عفو و امر به معروف ونهی از منکر و اقامه میزان مستقیم، توصیف فرموده است. آری، خداوند متعال به پیامبر(ص) وحی فرموده، همانطور که به «نوح - ع » وسایر پیامبران بعد از وی وحی می کرده، چنانکه به موسی(ع) و عیسی(ع) وحی نازل می کرده، بنابراین، خداوند نبوت پیغمبر(ص) را تصدیق فرموده، آن حضرت نیز رسالت خویش را به انجام رسانده، و من هم بر آن عمل شاهد می باشم، چنانکه خداوند خود نیز فرموده است: چگونه است آن گاه که از هر امتی شاهدی بیاوریم،و تو را نیز بر این امت به گواهی بخواهیم؟ (28) . هم چنین خداوند فرموده: برای شهادت (به نبوت تو) خداوند و کسی که علم کتاب نزد او هست، کفایت خواهد کرد (29) . باز هم خداوند متعال، نبوت محمد(ص) را تصدیق فرموده، به وی وسیله عطاکرده، و او را وسیله ارتباط با خویش قرار داده و می فرماید: ای اهل ایمان! خدا را درنظر داشته، و همراه صادقین باشید. (30) و آن صادقین ما هستیم، من برادر پیامبر(ص)در دنیا و آخرت می باشم، و شاهد او برای بعد از رحلت او خواهم بود، و من وسیله میان پیغمبر(ص) و امت او هستم، و من و فرزندانم وارث او می باشیم، و من وفرزندانم مانند «کشتی نوح - ع » در میان امت او می باشیم، که هر کس در آن نشست، نجات یافت و هر کس تخلف نمود هلاک گردید، و من و فرزندانم مانند«باب حطه » برای توبه و بازگشت از گناه، در میان «بنی اسرائیل » هستیم، و من نسبت به پیامبر(ص) مثل «هارون » نسبت به «موسی - ع » می باشم، با این تفاوت که پس از پیغمبر(ص) پیامبر دیگری نمی آید. باری، شاهد از جانب پیامبر(ص) در دنیا و آخرت من هستم، و رسول خدا(ص)هم، که بر اساس هدایت و راهنمایی های الهی سخن می گفت، اطاعت و محبت نسبت به من را برای اهل ایمان و کفر و نفاق واجب شمرده، هر کس مرا دوست بدارد مؤمن است، و هر کس با من کینه ورزد، کافر خواهد بود. به خدا سوگند، من هرگز دروغ نگفته ام، هرگز پیامبر(ص) هم به من دروغ نگفته،من گمراه نشده ام، کسی هم مرا به گمراهی نکشانده، و من بر راه هدایتی که خداوندبرای پیامبر خویش تبیین فرموده، و آن حضرت نیز مرا بدان فرا خوانده حرکت می کنم. بنابراین، شما از هر چه هست و هرچه خواهد شد تا روز قیامت، از من سؤال کنید. حجت اوصیاءجاثلیق، با شنیدن سخنان علی(ع) متوجه همراهان خویش شد و گفت: به خداوند سوگند، این شخص سخنگوی دانشمند پرتوان و گشاینده مشکل ما است،ما هم از خداوند می خواهیم، به وسیله او به حق دست یابیم و نور هدایت گیریم،چون این مرد «حجت اوصیاء» از جانب «انبیاء - ع » برقوم خویش می باشد. آن گاه، جاثلیق علی(ع) را مخاطب قرار داد و گفت: این مردم چگونه از تو، روی گردان شدند؟ و مقامی را ادعا کردند که تو بدان سزاوارتری؟ البته این کار به زیان خود آنها تمام شده، آنان به حق خود ظلم کرده اند، و این کار به ضرر «اوصیاء»نخواهد بود، زیرا خداوند با عطای علم و دانش و ارتباط با پیامبران(ع)، آنان را ازدیگران بی نیاز کرده است. اکنون، ای عالم حکیم! از وضع من و خود خبر بده، آیا تو در پیشگاه خداوند چه مقامی داری؟ و وضع من نزد خدا چگونه خواهد بود؟ امام علی(ع) فرمود: من، در پیشگاه خداوند مؤمن هستم، و نیز در نزد خود بافضل و رحمت و هدایت و نعمتی که به من عطا فرموده، مؤمن استواری هستم،خداوند متعال هم پیمان مرا از اهل ایمان گرفته و به عرفت خویش هدایت فرموده، و من در این جهت هیچگونه شک و تردیدی ندارم، بر میثاق الهی که از من گرفته استوار می مانم، و با لطف و رحمت الهی، این روش را تغییر نخواهم داد. البته جایگاه من هم بهشت می باشد، و در این جهت هم هیچ شک و تردیدی ندارم، چنانکه اگر کسی هم پس از آنکه خداوند به من یقین و گواهی عطا کرده،شک و تردید کند، گرفتار شرک و الحاد گردیده است. اما تو، در پیشگاه خداوند کافر هستی، زیرا پیمانی را که خداوند به هنگام ولادت و آن گاه که بالغ شده ای، و قدرت تشخیص خوب و بد، و خیر و شر رایافته ای، از تو گرفته و بدان اقرار نموده ای، منکر شده ای، چنانکه آنچه را خداوند ازاخبار پیامبران(ع) در انجیل نازل فرموده، نادیده انگاشته ای، و اگر بر این حال باقی بمانی، بدون تردید در آتش خواهی بود. جایگاه ما، در بهشت و دوزخجاثلیق ادامه داد: به من خبر بده، جایگاه من در آتش، و جایگاه تو در بهشت کجاست؟ علی(ع) فرمود: من هنوز داخل بهشت نشده ام، که جای خود را در بهشت وجای تو را در دوزخ بشناسم، اما می توانم به استناد کتاب خداوند متعال، جایگاههارا به تو معرفی کنم. خداوند متعال، محمد(ص) را بر اساس حق مبعوث داشته، و بر او کتابی نازل کرده که: «از پیش و پس در آن باطل راه ندارد، زیرا آن نازل شده خدای حکیم وحمید است » (31) . خداوند در این کتاب، همه علوم را تبیین و تحکیم بخشیده، و برای رسول خود،اخبار بهشت و درجات و منزلهای آن را بیان فرموده، بهشت را میان بندگان تقسیم نموده، و هر کس در مقابل عمل خویش و فضایل و ایمانی که داشته، مکان و منزلتی خواهد داشت. بر این اساس، خداوند مقام ما را تصدیق کرده، و منزلگاه «نیکان » و جایگاه «فاجران » را که، عذاب برای آنان آماده شده به ما معرفی نموده، و می فرماید:«دوزخ دارای هفت در است، و هر دری برای گروهی از گمراهان معین گردیده است (32) . بنابراین، هر کس بر حال کفر و فسق و شرک و نفاق و ظلم بمیرد، «هر کدام ازدری داخل دوزخ خواهند شد». (33) چنانکه خداوند در جای دیگر می فرماید: «در این عذاب برای هوشمندان، عبرت و بصیرتی است » (34) و پیامبر(ص) و آل او«متوسمین » هستند، و من و امامانی که از نسل من به وجود می آیند، «متوسمین » وهوشمندان خواهیم بود. هر چه می خواهی سؤال کن
آن گاه جاثلیق، رو به یاران خود کرد و گفت: ما به خوب شخصی دست یافتیم،امید است به وسیله او به حق ست یابیم و خواسته خویش را به دست آوریم،اکنون مسایل دیگری از وی سؤال می کنیم، اگر توانست جواب ما را بدهد، در کارخود تجدید نظر می کنیم، و آن را از او می پذیریم. امام علی(ع) فرمود: اگر سؤالهای تو را جواب دهم، و همراه با دلیل و برهان روشن باشد، که نتوانی آن را رد کنی و به پذیرش آن ناچار شوی، حاضری به دین مادرآیی؟
جاثلیق گفت: آری. امام علی(ع) فرمود: می توانی خدا را بر خود گواه و کفیل بگیری، که اگر حق وراه و هدایت برای تو روشن گردید ، خود و یاران تو به دین ما درآیید ؟ جاثلیق گفت آری ،نسبت به تعهد باتو ،خدارا وکیل وشاهد برخودمی گیرم ،که تسلیم دین شما شوم. علی (ع) فرمود: حال که چنین است ،ازیاران خویش عهد و پیمان بگیر، که جاثلیق این عمل را انجام داد، و علی(ع) فرمود: اکنون هرچه می خواهی سؤال کن. خدا، و «عرش »جاثلیق پرسید :به من بگو،آیاخدا«عرش »را حمل می کند؟ یا«عرش » خدارا؟ امام علی (ع)فرمود: خداوند عرش، آسمانها، زمین، و آنچه در آسمان و زمین وآنچه را در آنها وجود دارد ،حمل می کند، و در کتاب خویش هم فرموده است :«خداوند آسمانها وزمین را از اینکه نابود شوند، نگه می دارد و اگر آنها رو به زوال نهند، غیراز او هیچ کس نمی تواند آنهارا محفوظ بدارد ،به راستی خداوند حلیم وآمرزنده است » (35) . حاملان «عرش »جاثلیق گفت: این آیه قرآن که می گوید: «عرش پروردگارتورا،درآن روزهشت(فرشته) حمل می کنند». (36) چگونه خواهد بود؟ در حالی که تو گفتی :خداوند عرش و آسمانها و زمین را حمل می کند؟! علی(ع) فرمود :عرش را خداوند از نورهای چهارگانه آفریده است: نور قرمز، که از آن قرمزی به وجود می آید، نور سبز که منشا نور سبز است، نور زرد، که زردی رارنگ می بخشد ، و نور سفید که سفیدی را تشکیل می دهد، و این نورها علمی است، که خداوند حمل آن را عهده دار است ، و این نورها از عظمتی که به عظمت و نور اوست، دلهای اهل ایمان سفید و نورانی می گردد، اما در مقابل عظمت ونور او،جاهلان به دشمنی می پردازند، ولی به عظمت و نور حق، هر چه در آسمانها و زمین است، و همه خلایق، بهره مند می شوند، و با اعمال و ادیان مختلف وسیله پیدامی کنند، و هر محمولی را خداوند با نور عظمت و قدرت خویش حمل می کند، بدون اینکه به حال او نفع و ضرر، موت و حیات و زنده شدنی مطرح باشد. بنابراین، همه چیز محمول است، و خداوند متعال نه دارنده آسمانها و زمین است از نابودی، و مسلط بر آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست، و پرودگار عالم حیات همه چیز و نور (وجودی) همه چیز است، «خداوند از آنچه می گویند،بسیار منزه و برتر و متعالی تر است » (37) . خدا کجاست ؟جاثلیق گفت : به من بگو خدا کجاست ؟! حضرت علی(ع) بیان داشت: خدا اینجاست، خدا اینجاست، خدا اینجاست، او در بالا و پایین وجود دارد، بر ما محیط است، با ماهست و خود فرموده : «هیچ رازی را سه نفر باهم نمی گویند، مگر اینکه خدا چهارمی آنهاست، و نه پنج نفرمگر اینکه خدا ششمی آنهاست، نه کمتر و نه بیشترآن جز اینکه آنان هر جا باشند،خدا با آنهاست، آن گاه روز قیامت از اعمالی که (همه) انجام داده اند، آگاه است وخبر خواهد داد،زیرا خداوند به هر کاری توانا است » (38) . کرسی هم ، بر آسمانهاوزمین احاطه دارد، و «نگهداری آنها (برای خداوند)هیچگونه زحمتی ندارد، زیرا او دانای بزرگوار، و توانای با عظمت است » (39) . آنهایی هم که «عرش » را حمل می کنند، علمایی (انبیاء) هستند که خداوند علم خویش را بر آنان افزوده است، و آنان بیش این چهار گروه (که روز قیامت هر گروهی دو نفر می شوند) (40) نیستند، که خداوند آنان را در ملکوت (عالم فرشتگان) خویش آفریده و آن ملکوت جایی است که خداوند آن را به برگزیدگان نشان داده، وهم چنین به ابراهیم خلیل (ع) نمایانده و فرموده است:« هم چنین، ما به ابراهیم ملکوت و باطن آسمانها و زمین را ارائه دادیم، تا به مقام اهل یقین برسد» (41) . بنابراین، حاملان عرش الهی چگونه می توانند، آن را حمل کنند، در حالی که باحیات الهی دلهای آنان حیات می یابد؟ و با نور الهی آنان به معرفت حق، هدایت می یابند؟ جاثلیق باشنیدن این مطالب متوجه یاران خود شد، و گفت: بخداسوگند، این مرد حق است، و با عنایت خداوند، از زبان مسیح(ع) و پیامبران(ع) واوصیا سخن می گوید. بهشت کجاست؟جاثلیق پرسید: آیابهشت دردنیاست یاآخرت؟ وآخرت ودنیادرکجا قراردارند؟ علی(ع) فرمود: دنیا درآخرت است، وآخرت بر دنیااحاطه دارد، ومانندانتقال ازحیات به مرگ ظاهرمی شود، آخرت هم خانه حیات وزندگانی است، اگر به آن آگاهی داشته باشند، واین بدان جهت است ،که دنیا انتقال دهنده است، وآخرت جای حیات وماندن ، مثل وضع کسی که می خوابدوجسم او به خواب می رود، اماروح نمی خوابد، بدن می میرد اما روح نمی میرد، و خداوند هم فرموده است: «به راستی، خانه آخرت سراسر حیات (و حرکت) است اگر آنان این رابدانند» (42) . بنابراین، دنیا نشانی ازآخرت است ،وآخرت نیز نشانی از دنیا، چنانکه دنیاآخرت نیست و آخرت هم دنیا نخواهد بود، بلکه هرگاه روح از جسم جدا شود، هریک به جایگاه خلق و پیدایش خود باز می گردد. هم چنین بهشت و دوزخ، در دنیا و آخرت موجودند، چون شخص وقتی می میرد، به خانه ای از زمین منتقل می شود، که یا باغی از باغهای بهشت است، یا(سرزمین محدودی ازسرزمینهای آتش، و روح هم روانه یکی از این دو خانه می گردد،یابه خانه نعمتها که درآن مرگی وجود ندارد، اقامت می گزیند، یا در خانه عذاب دردناک که مرگی درآن نیست گرفتارمی گردد. به هرحال، نشانه وراه برای هرکس که عاقل باشدروشن است، و خداوند هم فرموده است: «اگراز عالم آخرت غافل نمی شدید ،درحقیقت به طور یقین می دانستید،و دوزخ رامشاهده می کردید، سپس به طوریقین می دیدید، آنگاه ازنعمتها شماراسؤال می کنند» (43) . خداوند، در باره کافران هم فرموده است: «بر چشم(دل) آنها پرده(غفلت)بود، و ازیاد من غافل بودند ،وتوانایی شنیدن (آیات الهی را) نداشتند» (44) . بنابراین، اگر انسان بداند چه وضعی خواهد داشت؟ ازترس مرگ خواهد مرد، وکسی نجات خواهد یافت،که به فضیلت یقین آراسته باشد. تکلیف بهشت ودوزخجاثلیق پرسید:معنای این سخن خداوند چیست ،که می فرماید:«آنان حق عظمت خداوند را نشناختند،و زمین (روز قیامت) در قبضه قدرت اوست، وآسمانها رابه قدرت خویش، درهم می پیچد و ذات پاک او از آنچه مشرکان می پندارند، منزه ومتعالی است » (45) . راستی، اگر زمین درقبضه الهی باشد،و او آسمانها را در هم پیچد، در حالی که بهشت و دوزخ در آنها قرار دارد، پس بهشت و دوزخ درکجا خواهد بود؟ علی(ع) دستور داد: برای او دوات و کاغذی حاضرکردند، آن گاه برکاغذ نوشت:بهشت و دوزخ، سپس کاغذ را در هم پیچید ودست عالم مسیحی داد و فرمود: آیااین کاغذ در هم پیچیده نیست؟ دانشمند مسیحی گفت: همینطوراست. آن گاه علی(ع) فرمود: کاغذ را باز کن و ببین نوشته دوزخ وبهشت درآن محوشده است ؟ وقتی جاثلیق جواب داد: نوشته بهشت و دوزخ به جای مانده، علی(ع) فرمود:قدرت خداوندمتعال هم، چنین است، و آن گاه که آسمانها را درهم پیچد و زمین رادر قبضه قدرت خویش گیرد، بهشت و دوزخ نابودنخواهدشد، همانطور که نوشته آن براین کاغذ محو نگردیده است. «وجهه »، به کدام سو؟جاثلیق ادامه داد: این آیه قرآن که می فرماید: «همه چیزنابودمی شود، مگروجهه خدا» (46) . وجهه خداچیست؟ چگونه است، به کدام طرف است؟ و برای آن چه دلیلی داریم؟ علی(ع) به خدمتگزار خویش دستور داد: مقداری هیزم وآتش حاضر کند، وقتی هیزم آماده شد، دستور داد آن را برافروزند، آن گاه که آتش شعله ور شد، جاثلیق رامخاطب قرارداد و فرمود: آیا می توانی برای این شعله آتش ، وجهه و صورتی تعیین کنی؟ جاثلیق گفت: نه، چون ازهرطرف به سوی این آتش روی آوریم، وجهه وصورت آن حساب خواهدشد . آن گاه علی(ع) فرمود: وقتی آتشی که مخلوق اوست و تحت تدبیر الهی می باشد، با وجود ضعف و سرعت در زوال ،وجه معینی ندارد، بلکه به هرسوبنگری وجه اوست، برای خدایی که آتش را آفریده، و همه آنچه درملکوت وجود دارد، در تصرف اوست، چگونه می شود برای وی وجه معینی توصیف کرد؟یابه حدی محدودنمود؟ یا با چشم او را مشاهده کرد؟یا با عقل براو احاطه کرد؟یااو را در «وهم » گنجانید؟ ای برترازخیال وقیاس وگمان و وهم وزهرچه گفته ایم وشنیدیم وخوانده ایم مجلس تمام گشت وبه آخررسید عمر ما همچنان ،دراول وصف تو مانده ایم (47) آن گاه امام(ع) آیه قرآن قرائت کردکه می فرماید: «خدای یگانه راهیچ مثل ومانندی نیست ،واوبرهمه چیز شنوا و بیناست » (48) . درآغوش اسلامجاثلیق، باشنیدن این توضیحات گفت: درست گفتی، ای وصی علیم و حکیم ورفیق و هادی، و من شهادت می دهم که غیراز خدای یگانه، خدایی نیست،محمد(ص) بنده ورسول اوست، او مبعوث به حق الهی برای بشارت وانذاراست،و تو وصی وصدیق وهمراه وکانون سر او، و امین او در میان اهل بیت او، و ولی مؤمنان بعد از او هستی. آری، هر کس تو را دوست بدارد و ولایت تورا بپذیرد، هدایت یافته، قلب اونورانی می گردد، اعانت و کفایت و شفاعت تو را دریافت می دارد، و هرکس از توروی برگرداند واز راه تو منحرف شود، گمراه گردیده، فریب و زیان دیده و به پیروی ازهوای نفس خویش، بدون هدایت خدا و رسول(ص) مبتلا گردیده است، درصورتی که هدایت و نورانیت تو ،برای هدایت همگان کافی و شافی خواهدبود. چراچنین کردید؟آنگاه جاثلیق، متوجه جمعی که درآنجا بودندگردید و گفت: ای مردم! شمابه آرزوهای خویش دست یافته اید، اما درباره سنت پیامبر خود، به خطا و انحراف رفته اید، بیایید از این مرد اطاعت کنید، تا هدایت و رشد یابید. چه چیزی شما رابه این روزگار انداخته؟ پس ازاین دلایل و راهنمایی هایی که برای شما صورت گرفته،دیگر چه عذر و بهانه ای دارید؟ وصایت سنت الهی است که در امتهای قبل از شمارایج بوده، و تبدیل و تغییر سخنان و سنتهای خداوند مجاز نخواهدبود. باری، خداوند عزوجل، اختلاف در میان امتها راهم، در مورد تغییر اوصیای بعدازپیامبران(ع) خبرداده، و تعجب از شماست که با مشاهده این تغییر بازهم به ناحق قدم می گذارید، نکند دلها قساوت گرفته باشد، حسد ظاهر شده، و کینه ها بروزکرده، و راه تهمت و نسبت ناروا بازشده است؟! ستایش علی (ع)سلمان می گوید: جاثلیق و دانشمندان همراه او مسلمان شدند، و شهادت به وصایت علی(ع) از محمد (ص) که نبوت اوبرحق بود، و آن را در تورات و انجیل دیده بودند، دادند، آن گاه تصمیم گرفتند نزد پادشاه خود بر گردند و آنچه را دیده وشنیده بودند، بازگو نمایند. امام علی(ع) هم گفت: حمد خدایی راکه دلایل نبوت محمد(ص) و آل او راآشکار ساخت، دین خویش راعزت ونصرت بخشید، پیامبر خود را تصدیق نمود،آیین او را برهمه ادیان پیروز گردانید، اگرچه مشرکان این جهت را پسندنمی داشتند. الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمدوآله. آن گاه جماعت حاضردرمسجد ،به هم تبریک گفتند ،چون علی(ع) با دلایل وبرهان محکم خویش توانسته بود، غبار ذلت و زبونی رااز آنان برطرف نماید.سپس به علی(ع) هم گفتند: ای ابوالحسن! خدا به تو جزای خیردهد، که توانستی حق پیامبر خویش رااداکنی. آن گاه جمعیت حاضردرمسجد متفرق شدند، درحالی که گویا آن مطالب وحقایق را،اصلا نشنیده و نفهمیده اند، و آنچه را هم شنیده بودند به فراموشی سپردند! تکرار تاریخسلمان خیرمی گوید: مسیحیان از مسجد بیرون آمدند، مردم هم متفرق شدند،وقتی مسیحیان می خواستند «مدینه » را ترک بگویند، در حالی که مسلمان شده ودرحق علی(ع)دعا می کردند ،برای خداحافظی نزدآن حضرت آمدند، علی(ع)هم ازخانه بیرون آمد و با آنان نشستی صورت داد. ای علی، که جمله عقل ودیده ای شمه ای واگو،ازآن چه دیده ای بازگو، دانم که این اسرار هوست زانکه بی شمشیرکشتن ،کاراوست صد هزاران می چشاند روح را که خبر نبود، دل مجروح را صدهزاران روح بخشد هوش را که خبرنبود،دوچشم وگوش را بازگو ای بازعرش خوش شکار تاچه دیدی این زمان از کردگار (49) آن گاه جاثلیق، لب به سخن گشود و گفت: ای وصی محمد(ص) و پدر نسل او،ما این امت را در هلاکت می بینیم، چون اینان مثل امت «بنی اسرائیل » ازقوم موسی(ع) که از آن پیامبر (ع) دست بر داشتند و به «سامری » روی آوردند، شده اند. ما این مطلب را هم یافته ایم، که هر پیامبری را خداوند مبعوث داشته است، او دشمنانی ازشیطانهای جن وانس دارد، که درکار نبوت دخالت می کنند، امت رابه هلاکت می کشانند، وصی پیامبر(ع) را طرد می کنند، و به جای آن «وصی » خود ادعای خلافت دارند! اکنون چیزی راکه خداوندبه صادقین وعده داده است، آن رابه مانشان داد ودانستیم این قوم، خویش رابه هلاکت کشانده اند، راه تو و راه آنان را خداوند برای ماروشن گردانید، به اعمال آن قوم هم بصیرت یافتیم، اکنون ما از دوستداران تو، وبردین توهستیم و از تواطاعت می کنیم. حال هردستوری داری بیان کن، اگر مایلی دراینجا بمانیم و تو را علیه دشمنانت یاری کنیم، اگر دستور رفتن می دهی می رویم، و اگر می خواهی برگردیم منصرف می شویم . به هرحال، برای آنچه که پیش آمده باید صبر و حوصله زیاد داشته باشی، و این شیوه و سنت اوصیای پس ازپیامبران(ع) است، اما آیا درباره آنچه برای امت پیش آمده، عهد و پیمانی هم از پیغمبر(ص) نزد تو هست ؟ اختلاف امتها!علی(ع) فرمود: آری ،بخدا سوگند، عهد و پیمانی از رسول خدا(ص) نزد من هست،که وضع این قوم و کاری را که انجام داده اند بیان کرده است. چگونه ممکن است کار امت برمن پوشیده باشد؟ درحالی که وضع من نسبت به پیغمبر(ص)مانند وضع «هارون » به موسی(ع) و «شمعون » نسبت به عیسی(ع) بوده است ؟ آیاشما نمی دانید که، که درباره «شمعون بن حمون صفا» پسردایی عیسی(ع)،امت عیسی(ع) به اختلاف افتادند و به چهار فرقه تقسیم شدند، و این چهار فرقه هم به هفتاد و دو فرقه تقسیم گردیدند، که جزیک فرقه، بقیه به هلاکت رفتند؟ آیا نمی دانید،امت موسی(ع) نیزبه هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند، که به غیرازیک فرقه، بقیه به هلاکت مبتلا گردیدند؟! حضرت محمد(ص) هم در عهد و پیمان خویش، به من اطلاع داده، که امت اوبه هفتادوسه فرقه تقسیم می شوند، سیزده فرقه آنان ادعای محبت ومودت مارامی کنند، که جز یک فرقه، بقیه راه ضلالت و هلاکت را پیش می گیرند، من هم به لطف و هدایت خداوندی راه خود را در پیش دارم، و می دانم سرنوشت این قوم به کجا می انجامد، اینان مدت زیادی دوام نخواهند آورد، خداوند هم بازبان پیامبرخویش فرموده است: «نمی دانم، شاید این امتحانی باشد برای شما، و بهره ای تاهنگام مرگ » (50) . به هرحال ،من در برابر آنان به خاطر این مدت اندک، صبر پیشه ساختم، تاخداوند کار خود را در باره آنان به نهایت برساند، و سرنوشت محتوم اوفرارسد. آن گاه موضوع نفاق وحسد و کینه ها و بیماری قلبها راپس از وفات رسول خدا(ص) مطرح کرد، و گفت: خداوند فرموده است: «منافقان ازآن بترسند،که سوره ای نازل شود، و آنچه را در قلب دارند آشکار سازد. (ای پیامبر! به آنان) بگو:استهزاءکنید! خداوند آنچه راشما می ترسید به سرشما خواهد آورد (51) . و می فهمیدچه کرده اید. اگرهم ازآنان سؤال کنی: (چرا استهزاء می کنید؟) می گویند: شوخی و مزاح کردیم! آیا شما با خدا و آیات خدا و رسول او شوخی می کنید؟ عذر نیاورید، پس از ایمان راه کفر را پیش گرفتید، اگر از برخی ازافراد ساده لوح شماگذشت کنیم،طایفه دیگری رابه عذاب مبتلا خواهیم کرد، چون آنان مجرم هستند (52) . آری، خداوند گروهی ازآنان رامورد عفو قرار می دهد، و به من هم وعده داده که براهل فتنه پیروز شوم، و کار را به من برگردانند، اگرچه بیهوده کاران، آن راناپسندمی دارند! ضمنا نوشته ای ازرسول خدا(ص) درباره مصالحه موقت (هدنه)نزد شماهست، که حادثه ای به وجود نیاورید، و حادثه جویی راپناه ندهید (ودرعین حالی که شما مسلمان شده، اما در حکومت مسیحیت به سرمی برید) تا حکومت اسلامی با شما وفاداری می کند، شما هم به آن عهدوفادار باشید، تا بر اساس آن، درذمه و پناه دولت اسلام قرارداشته باشید. برای حفظ اساس اسلاماین راهم بدانید،که اکنون زمان یاری ماوشمشیرازغلاف بیرون کشیدن نیست،قیام به حقی علیه آنان صورت نمی گیرد، تا خود باز گردند و اطاعت مرا بپذیرند،زیرا من فریضه ای از جانب خداوند و رسول هستم، و مثل حج و زکات وروزه می باشم (53) . بنابراین، آیا برقراری این احکام و حدود الهی، جز به وسیله عالم فرزانه ای که به حق هدایت کند، و برای پیروی ازدیگران برتر باشد، ممکن است؟ قرآن کریم خطاب به پیامبر(ص) می فرماید: «به آنان بگو آیا کسی ازشریکهای شما ،کسی رابه حق هدایت می کند؟ بگو: خداوند به حق هدایت می کند، آن وقت کسی که به حق هدایت می کند برای پیروی شایسته تر است؟ یا کسی که خود نیزهدایت پذیر نیست؟ واین چه حکمی است که می کنید؟» (54) . باری، خداوند شما را مورد رحمت خویش قراردهد، من فریضه از جانب خدا ورسول(ص) بر شما هستم، بلکه بالاترین وعالی ترین و جامع ترین فرایض هستم،چنانکه استوارترین شخص برای تحکیم پایه های ایمان وشرایع اسلام می باشم، وتوانایی این را دارم، که نیازمندیهای مردم را، در آنچه خیر و صلاح آنها در آن است،و آنچه موجب فساد دنیا و آخرت آنان می شود، پاسخگو و راهنماباشم. امااینان ازمن روی گردان شدند، فضل و کمال مرا مهار کردند، در صورتی که رسول خدا(ص) امامت وپیروی ازراه مرا واجب گردانیده بود، و شما خودمشاهده کردید، آنان با وجود حجت استواری چون من، چگونه در لباس ذلت و زبونی فرورفته بودند! راستی، دیگر خداوند چگونه حجت خودرا برای آنان اثبات کند، در حالی که آنان عهد و پیمان پیامبر خویش را به فراموشی سپردند؟ با وجود اینکه آن حضرت مقام و منزلت مرابرای آنها بیان کرده، و با تاکید فراوان آنان رابه اطاعت من فراخوانده بود؟ هم چنین، رسول خدا(ص)براساس رسالت الهی خویش، فقر و نیازمندی آنان رابه علم ودانش من، و بی نیازی مرا به علم و دانش آنان و همه امت اعلام داشته بود، چون خداوند چنین علم وحکمتی رابه من عطا فرمود، با این حال چگونه من غمناک نباشم برکسی که پس از روشن بودن حق، راه انحراف و گمراهی راپیش گرفته است ؟! خداوندهم می فرماید: آن که هوای نفس خویش راخدای خود قرار داده، وخداوند او را پس از اتمام حجت گمراه نموده، و برگوش و قلب او مهر «قهر» نهاده، وبر چشم وی پرده ظلمت کشیده، بعد از خدا چه کسی اوراهدایت می کند؟ آیامتذکر این معنا نمی شوید؟ (55) . خلاصه، خداوند اگر کسی را هدایت کند، در برابر او بیش از دو راه وجود ندارد:راه بهشت ودوزخ، یعنی انتخاب دنیا، یا آخرت. شما هم وضع این قوم رادیدید، ومشاهده کردید چون امتهای گذشته، اینان چگونه استحقاق عذاب یافتند؟ وچگونه کلام خدا را تغییر دادند، و چگونه مانند امتهای پیشین که سنت شکنی کردندو نابود شدند، سنت شکنی درمیان اینان نیز جریان یافت؟! تکلیف شمااما شما، تکلیف دارید به دستگیره و ریسمان محکم الهی چنگ زنید، حزب خدا و رسول(ص) باشید، و عهد و پیمانی را که رسول خدا(ص) بر عهده شماگذاشته، بدان وفادار بمانید. فان الاسلام بدا غریبا، و سیعود غریبا (56) . زیرا اسلام باغربت و مظلومیت آغاز گردیده، و بعدهم به غربت و بی کسی دچار خواهد شد. بنابر این، وقتی شما به ملت ومملکت خویش باز گشتید، مانند «اصحاب کهف »مخفیانه و با ملاحظه رفتار نمایید، و از این که وضع خود را برای زن و فرزند ودوست غمخوار وقوم خویش بیان نمایید، پرهیز داشته باشید، زیرا این (دستور)دین خداست که اولیای او تقیه و مخفی کاری رارعایت کنند، چون اگر شما وضع خود را افشا کنید، شما را به قتل می رسانند. اما اگر با پادشاه ملاقات داشتید، و فرصت مناسبی یافتید، چنانچه در او زمینه پذیرش اسلام رامشاهده کردید، مقداری از مطالب رادر اختیار اوبگذارید، زیرا (این روش یا) آن پادشاه «باب خدا» و حصار ایمان است، که داخل آن نمی شود کسی،مگر این که خدااز او پیمان گرفته، قلب او را نورانی گردانیده، و او را یاری کرده باشد. بنابراین، شما به شهرهای خود باز گردید، بر عهد و پیمان خویش استوار باشید،زیرا به زودی روزگاری برای مردم پیش می آید، که بعد از من واینان قدرتمندانی حاکم می گردند، که دین خداوند متعال را تغییر می دهند، آیات الهی راتحریف می کنند، اولیای خدارابه قتل می رسانند، دشمنان خدا را عزت می دارند، بدعتهافراوان می شود، و سنتها ویران می گردد، تا جایی که زمین از ظلم وستم انباشته می شود. امید پیروزیاما نگران نباشید، چه اینکه خداوند پس از سختی های زیاد، به وسیله اهل بیت ما،بلاها و ناراحتی ها را از افراد دعوت کننده به سوی خدا، برطرف می گرداند، تاجایی که زمین پس از آن که ازظلم و ستم انباشته شده، از عدل و قسط لبریز می گردد. این راهم بدایند که، رسول خدا (ص) با من عهدکرده، کار رهبری بعد از سی سال (بیست وپنج سال) از وفات آن حضرت، به من برمی گردد، اما در حالی که فتنه ها ظهور کرده، امت درباره من اختلاف راه می اندازند، گروهی ازدین خدابیرون می روند، و آن حضرت به من دستورداده، باناکثین بیعت شکنان (جنگ جمل)،قاسطین ستمگران (جنگ صفین)، مارقین خوارج (جنگ نهروان) (57) جنگ کنم،اگر کسی از شما آن زمان و آن شرایط را درک کند، و بخواهد بهره ای از جهاد داشته باشد با من همراه گردد، چون بخدا سوگند این جهاد خالص است، که کتاب خدا وسنت رسول او آن رابرای ماخالص کرده است. بنابراین، خدا شما را رحمت کند، پلاس خانه خود باشید (ازقیام و نهضت خودداری کنید) تا زمان ظهور امر ما برسد، هر کس ازشما در این مدت بمیرد، ازمظلومان خواهد بود (وپاداش آنان را خواهد داشت) و هر کس از شما زنده بماند،چیزهایی را خواهددید، که چشم او روشن می گردد، ان شاء الله. امااین راهم بدانید، که این قوم بانادانی خود علیه کار من راه خطا را خواهندپیمود، چون دانایی لازم راندارند عهد پیامبر ما را در باره ما می شکنند، و به زودی درمیان آنان پادشاهی به وجود خواهد آمد، که عهد خدا و رسول در میان آنان کهنه و فرسوده می گردد، آنچه به آنها تذکر داده شده فراموش می کنند، چون امتهای گذشته به بلاهایی مبتلا می گردند، تاجایی که به هرج ومرج وفساد و ستمگری گرفتار می شوند، چون مدت آنان طولانی و بلاهای آنان شدید می باشد، و من هم ماموربه صبر و تسلیم دربرابر حکم خدا هستم، اما هر شخص مؤمنی درآن بلای عظیم وحوادث تلخ، رنج می برد و خون دل می خورد، تا جان بسپارد و خدای خویش را ملاقات کند. اما، وای به حال آنهایی که به «ثقلین » چنگ می زنند و حوادث سختی که بر آنان وارد می کنند، وای به حال جوجه های آل محمد(ص) (58) از دست خلیفه ای که به زوربرگرده مردم سوار می شود، که فاجر و خوشگذران است و فرزند مرا و فرزندان او رامی کشد (59) . پیروزی نهاییولی خدای مهربان، زمین را از حجت و پیشوا خالی نمی گذارد، آن حجت یاظاهر و قابل مشاهده است، یا در پس پرده غیبت می ماند، تا دلایل بینات الهی بامردم قطع نگردد، و عطای الهی متعلق به کسانی باشد که از او پیروی می کنند. اما چنین اهل ایمانی کجایند؟ تعداد آنان چند نفر است ؟ آنان افراد کمی هستند،ولی آنان بزرگوارانی هستند که درپیشگاه خداوند عظمت والایی دارند،تاجایی که خداوند به وسیله آنان دین و علم خویش را حفظ می کند، تا آنان علم الهی را درسینه های خویش بپرورانند و به افراد مانند خود منتقل نمایند. آری، اهل ایمان واقعی درچنین روزگارانی، به خاطر درک حقیقت ایمان درامواج علم فرو می روند، و ازروح یقین طراوت واستراحت می گیرند، و یا ازآنچه جاهلان باآن وحشت دارند، انس والفت برقرار می کنند، و آنچه راافراد خوشگذران سنگلاخ می شمارند، برای خویش نرم و آسان می دانند. آری، آنان شب رابه صبح می آورند، در حالی که روحهای آنان به عالم بالاوابسته است، آنان حجتهای خداوند روی زمین وامینان و پناهگاه بندگان خدامی باشند، آه، آه، که من شوق فراوانی به دیدارآنهادارم، اما آنان چه صبرتلخی دربرابر دشمنان دارند؟! ولی خداوند مهربان ما و آنها را در «بهشت عدن » با پدران وهمسران صالح و فرزندان صالح آنان، در کنار هم فراهم می آورد. اشک گرم علی (ع)سلمان می گوید: علی(ع) این مطالب را بیان کرد، آن گاه گریه واشک سر داد، وآن جماعت هم باعلی(ع) گریه کردند، و در حالی که باآن حضرت وداع می کردند،گفتند: شهادت می دهیم که تو وصی، امام و برادر رسول خدا(ص) هستی، ماخصوصیات وعکس تورا نگه داری می کنیم، طولی هم نمی کشد که پس ازاین قریشی (یاپس ازخلافت ابوبکر و عمر) (60) نمایندگانی به «روم » نزد پادشاه اعزام خواهند شد، و ما صورت پیامبران (ع)، صورت پیامبر شما، دو فرزند تو حسن وحسین(ع)، وسیده زنان عالمین (فاطمه - س) بعد از مریم بتول (س) را به آنان ارائه خواهیم داد، این یاد بودها نزد ما محفوظ خواهد بود، ما هم وقتی نزدپادشاه رفتیم،از نور هدایت وبرهانی که درقلب مابه ودیعت نهادی، او را با خبر خواهیم کرد، وکرامت و صبر و شکیبایی در برابر مصایبی که بدان مبتلاشده ای برای اوبیان خواهیم نمود. اضافه بر این، پس از بازگشت، برای دولت تو مرزبانانی می باشیم، و نیز برای توو پیشرفت کار تو دعوت و تبلیغ به عمل می آوریم. راستی چقدر این بلا عظیم، واین مدت طولانی است؟ از خداوند توفیق و استقامت تو را خواهانیم، والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. |